مانی مقدم در نخستین فیلم بلند خود با فیلمنامهای از پژمان تیمورتاش به سراغ دنیای پیچیده ذهن و روان ناخودآگاه رفته است؛ او با ساخت «خواب» توانسته پلی میان سینما و دنیای روانشناختی بزند و نسبت میان خودآگاه و ناخودآگاه را در قالب درامی رازآلود به تصویر بکشد.
«خواب» داستانی چندلایه است که در میان خواب و بیداری شکل میگیرد؛ جایی که واقعیتهای ذهن و فریادهای روح خسته انسان، بازتابی از ترسهای پنهان و کمبودهایی هستند که در بیداری مجال بروز ندارند و ناگزیر در قالب خواب و رؤیا خود را نمایان میکنند.
مقدم در «خواب» هوشمندانه به مشکلات پیدا و پنهان روابط زناشویی میپردازد. جرقه اصلی روایت از دل زندگی زوجی زده میشود که در ظاهر، رابطهای موجه دارند اما پشت درهای بسته خانه، زندگیشان یک شکست تمامعیار است! مجتبی الوندی، کارمند اداره بایگانی است که در روزمرگی کسالتبار زندگی فرسوده شده. رابطه او با همسرش پروانه هم تعریفی ندارد؛ رابطهای که زیر فشار کنترل و شکایتهای مداوم در آستانه فروپاشی است. پروانه از همان ابتدا زنی تصویر میشود که همه چیز را زیر نظر دارد. دیابت مجتبی، بهانهای برای کنترل دائمی است و پروانه با او همچون کودکی ناتوان رفتار میکند. این مناسبات نابرابر از همان سکانسهای ابتدایی، وخامت رابطه را عیان میکند. مقدم در لابهلای خطوط داستان طعنهای هم به جامعه مذهبی میزند؛ پناه مجتبی، اتاقی است که با شانههای تخممرغ آکوستیک شده؛ جایی که در تنهایی روضه گوش میدهد و مداحی میکند و حتی در طول روز نیز با هدفونی در گوش، از دنیای اطرافش فاصله میگیرد. تا اینکه مرد در خوابهایی دنبالهدار با زنی آشنا میشود که در تقابل با پروانه است؛ مهربان، عاشق و همراه. مجتبی آنچنان به زنِ رؤیاهایش خو میگیرد که بودن در کنار او را به زندگی در بیداری ترجیح میدهد. او نام «آهو» را برای این زن انتخاب میکند؛ اسمی که قرار بود برای دخترش باشد.
«خواب» مملو از نماد و نشانه است؛ حتی نام شخصیتها هم تصادفی انتخاب نشدهاند. همسر مجتبی، زنی مذهبی که همچون پروانهای مدام گرد مرد میچرخد، اما با ایفای نقش مادرانه، ناخواسته به او آسیب میزند؛ در مقابل، آهو انعکاس آرزوها و امیال سرکوب شده مجتبی است؛ از نامی که نماد رؤیای بر باد رفته پدر شدن است تا خودِ آهو که تجسمی از زیبایی و دست نیافتنی بودن و پناهگاهی برای فرار از ناکامیهای زندگی واقعی است. پروانه و آهو نه دو زن، بلکه دو سوی یک بحران روحی و بازتابی از زندگی مجتبی هستند؛ یکی همزیستی با رنج در جهان واقعی و دیگری مأمنی امن و ساخته ذهن ناخودآگاه که انعکاسی از کمبودها و سرکوب غرایز است.
مقدم بهخوبی مرز میان رؤیا و واقعیت را ابتدا تفکیک و سپس در هم ادغام میکند. رؤیاهای مجتبی گرم، روشن و اطمینانبخشاند، اما خانه، محل کار و حتی رنگ لباسهای او در بیداری، جهانی سرد و بیروح را بازنمایی میکنند. مجتبی برای رهایی از این رؤیا که زندگیاش را در بیداری مختل کرده به روحانی مسجد رجوع میکند اما آنجا هم جدی گرفته نمیشود و به راه حل درستی نمیرسد. او هر روز بیش از پیش ارتباطش را با واقعیت از دست میدهد تا جایی که دیگر نمیتواند تشخیص دهد خواب است یا بیدار و فیلم بهدرستی این هزارتوی ذهن و روان ناخودآگاه را به تصویر میکشد.
«خواب» با فیلمنامهای دقیق و کارگردانی حسابشده در کنار طراحی صحنهای هدفمند و در خدمت داستان و با انتخاب رنگ و نورپردازی و فیلمبرداری متناسب با اتمسفر فیلم، به مقصود خود نزدیک میشود. از دیگر امتیازات «خواب» بازی بازیگرانش است. مریلا زارعی و رضا عطاران که ۱۴ سال پیش در کمدی «خوابم میاد» با یکدیگر همبازی بودند، این بار هر دو آنها در قالب نقشی جدی و شخصیتهایی آسیبدیده، یک زوج باورپذیر را خلق کردند. عطاران پیشتر هم توانسته بود با بازی در «دهلیز» و «روشن» استعداد خود را در نقشهای جدی و چندلایه نشان دهد. او در نقش مجتبی هم با ظرافت رخوت و فرسودگی مردی بیمار و تنها را به تصویر میکشد و عصیانهای مریلا زارعی نیز دقیق و کنترلشده است. هدی زین العابدین که حضوری پررنگ و موازی با دنیای بیداری مجتبی دارد نیز در نقش خود به خوبی ظاهر شده است.
در مجموع، «خواب» را میتوان یکی از آثار تأملبرانگیز درباره تراژدی روابط شکستخورده و پناه بردن انسان به رؤیا دانست؛ فیلمی که نشان میدهد انسانِ گرفتار در مارپیچی از احساسات فروخورده و امیال سرکوب شده تا چه حد میتواند زندگی خود و دیگران را تحت تأثیر قرار دهد و گریز از واقعیت هر چند آرامشبخش باشد، اما سرانجام مرز میان خواب و بیداری از میان میرود و به کابوس بدل میشود.





نظر شما