سینمای اجتماعی چند سالی است که بنا به سیاستهای محافظهکارانه مدیران فرهنگی و حضور تصمیمگیرانی غیرمرتبط با سینما، کارکرد و تأثیرگذاری خود را از دست داده و ماهیت کلیدیترین ژانر در سینمای ایران، زیر سایه فیلمهای کمدی به حاشیه رانده شده است؛ طبیعتاً در این میان تغییر ذائقه مخاطب که محصول نهایی همین وضعیت است و همچنین استقبال کمجان از فیلمهای اجتماعی تولید شده و در مقابل آن گرایش فزاینده به تماشای فیلمهای کمدی، در کنار همه سنگاندازیهایی که برای فیلمسازان اجتماعی به وجود آورده، یأس و کرختی را به دامن این تولیدات انداخته و این چرخه معیوب را ماندگارتر کرده است.
شکاف عمیق میان واقعیت جامعه و تصویر روی پرده
در چند سال اخیر و درست در میانه همان فیلمهای بزن و بکوب کمدی، جامعه ایران شرایط متفاوتی را پشت سر میگذاشت که در واقع نسبتی هم با مضمون و محتوای آن فیلمها نداشت. بحرانهای اقتصادی و اجتماعی وضعیت متفاوتی را در جامعه حاکم کرد و شکاف میان آنچه در خیابان میگذشت و آنچه روی پرده دیده میشد، هر روز عمیقتر شد و در این میان یک پرسش مهم وجود داشت که نسبت سینما با شرایط موجود جامعه چیست و تا چه اندازه میتواند به این وضعیت نزدیک شود و روایتی صادقانه از آن ارائه دهد؟
مرور تولیدات چند سال اخیر نشان میدهد تنها معدودی از فیلمها توانستهاند بازتابی از جامعه خودشان باشند و با انعکاسی از شرایط موجود و با شناسایی آسیبها، چشماندازی هرچند محدود از وضعیت پیش رو ترسیم کنند. در حالی که عمدتاً گیشه در اختیار کمدیها بود و به جز چند فیلم اجتماعی و انیمیشن پرفروش، سایر فیلمها به سختی توانایی جذب مخاطب حداقلی را داشتند، طبیعتاً در این وضعیت نگاه نقادانه که نوعی مقاومت در برابر حذف یا نادیده گرفتن معضلات است، مجال و میدانی برای عرضه خود نداشت.
جشنواره فجر و سنجش عیار تولیدات یک ساله سینما
در یک نگاه کلی جشنواره فیلم فجر فرصتی فشرده برای ارزیابی وضعیت تولیدات سالانه است؛ رویدادی که پیشبینی مسیر سال آتی سینما را تا حدودی امکانپذیر میکند. این جشنواره فارغ از اینکه رویدادی رقابتی است، اما در ژرفای خود، چشماندازی از وضعیت تولیدات یک ساله و نشانههایی از جریان غالب سینما و ذائقه فیلمسازان را پیش روی ما قرار میدهد.
چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر که در هفتههای گذشته با حاشیههای فراوانی به پایان رسید و یکی از متفاوتترین دوران برپایی خود را پشت سر گذاشت نیز به ما دورنمایی از وضعیت پیش روی سینما میدهد. این دوره نسبت به چندین دوره قبلی با شمار قابل توجهی فیلم اجتماعی روبهرو بود و بیش از دو سوم آنها به آثاری با محوریت موضوعات اجتماعی اختصاص داشت و از این تعداد فیلمهایی همچون «اسکورت»، «زندهشور»، «اردوبهشت»، «خواب»، «خیابان جمهوری»، «گیس»، «کارواش»، «حاشیه»، «بیلبورد»، «حال خوب زن»، «آرامبخش» و «غوطهور» با نگاهی نقادانه به معضلات آشکار و زیر پوست جامعه پرداخته بودند.
با این حال گرچه نمیتوان فیلمهای به نمایش درآمده در این رویداد را آینه تمامنمای سینمای اجتماعی دانست، اما واقعیت این است که به واسطه همین تعداد فیلم هم امکان ارزیابی نسبی از نگاه فیلمسازان در یک سال گذشته فراهم میشود.
۳ نشانه مهم در فیلمهای اجتماعی امسال
در بررسی فیلمهای امسال، سه نکته کلیدی قابل توجه است؛ نخست، تغییر نسبی ذائقه فیلمسازان و روایتهایی در نسبت مستقیم با جامعه است. سینمای اجتماعی اصولاً باید محصول شرایط جامعه و آینه تمامنمای آن باشد، اما اینکه چرا سینمای اجتماعی ما چنین کارکردی را دستکم در کلیت خود ندارد، زبانش الکن است و نمیتواند نیشتر بزند و مؤثر باشد، مسیر و موضع نشان دهد، امید بدهد و گشایشی ایجاد کند به تنگناهای موجود بازمیگردد و به قول فیلمسازان دغدغهمند، با دست بسته و محدودیتهای بسیار نمیتوان حرف مؤثر زد! با این حال امسال در جشنواره فجر شاهد فیلمهای اجتماعی بیشتری بودیم و مهمتر آنکه بسیاری از فیلماولیها در نخستین تجربه بلند خود دست به ساخت آثاری زدند که با چارچوبهای رایج در تضاد بود، فیلمهایی که نگاهی اعتراضی داشتند و وضعیت نابسامان موجود را نشانه میگرفتند. رویکردی که نشاندهنده مسیری تازه در سینمای اجتماعی است؛ البته در این میان نمیتوان از انتخاب فیلمها (از منظر تنوع مضمونی) توسط دبیر جشنواره هم به سادگی گذشت.
سوژههای جسورانه؛ از فساد اقتصادی تا بحران هویت
نکته دوم و قابل توجه درباره فیلمهای اجتماعی امسال، توجه به معضلات و طرح داستانهایی سنتشکن بود. موضوعاتی همچون فساد اقتصادی، حاشیهنشینی، اختلالات و سرکوبهای جنسی، فروپاشی روابط انسانی، چالشهای زنان مجرد میانسال، بحران هویت، بیکاری و فقر، قصاص و بخشش و زندگی کارگری در مرکز روایتها قرار داشتند؛ سوژههایی که ورود به برخی از آنها تا همین چند سال پیش دشوار یا ناممکن به نظر میرسید. از این نظر تقریباً میتوان مطمئن شد فیلمهایی که طی یکی دو سال گذشته تولید شدند به لحاظ مضمون و سوژه، فاصله کمتری با واقعیتهای جاری جامعه دارند و تلاش کردهاند با وجود محدودیتها، به کفِ جامعه نزدیک شوند.
و اما نکته سوم درباره حضور نهادهایی است که به عنوان متولی تولید بعضی از این فیلمها یا همراهی در ساخت آنها به میدان آمدند؛ از بنیاد سینمایی فارابی و سازمان هنری اوج تا حوزه هنری و مؤسسه تصویر شهر و همراهی قوه قضائیه. اگرچه در برخی از این تولیدات حضور پررنگ و نگاه دیکته شده متولیان و نهادهای سرمایهگذار محسوس بود؛ دستاندازهایی که به گفته یکی از فیلمسازان همین دوره از جشنواره که در نخستین فیلم خود به معضلات اجتماعی مهمی پرداخته بود، سختگیریهای وزارت ارشاد و ملاحظات سرمایهگذار، پرداختن به بسیاری از موضوعات را مشکل کرده بود. یا فیلمساز دیگری که دست روی یک معضل حساس گذاشته بود اما پیش از آنکه توسط نهادهای مربوط سانسور شود، خودش محتاطانه دست به کار شده بود. با این حال نفس تولید مجموعهای از فیلمهای انتقادی در چنین ساختاری، قابل تأمل است و این وضعیت نشان میدهد امکان طرح برخی مسائل هرچند محدود و مشروط فراهم شده، گرچه محدودیتهای روایی همچنان پابرجاست.
پاشنه آشیل موج تازه اجتماعی
در نهایت، کلیدیترین مسئله به کیفیت آثار بازمیگردد. اگرچه انتخاب سوژههایی جسورانه از بطن جامعه و حتی برگرفته از وقایع رخ داده، در بسیاری از این فیلمها دیده شد، اما تنها چند فیلم انگشتشمار بودند که توانستند روایتی تأثیرگذار و قابل اعتنا را از این موضوعات استخراج کنند. در این میان، بسیاری از سوژهها سوختند و فرصت طرح مؤثر را از دست دادند و یا حتی ضد خودشان عمل کردند. با این همه، افزایش کمّی فیلمهای اجتماعی در این دوره را میتوان نشانهای از تلاشی دوباره برای بازگشت به متن جامعه دانست؛ تلاشی که اگر با آزادی بیان بیشتر، جسارت روایی و مهمتر از همه ارتقای کیفیت همراه شود، شاید بتواند سینمای اجتماعی را بار دیگر از حاشیه به متن بازگرداند.




نظر شما