در نخستین روز حمله به ایران ترامپ و وزیر خارجه و سایر دستیارانش در گزارش به کنگره، تناقضگویی و چه بسا پرت و پلابافی درباره مذاکره یا جنگ با ایران را به حد اعلایش رساندهاند.
همانطور که هر روز درباره پایان جنگ محمل میبافند، در تراشیدن دلیل و توجیه برای کشتارهایشان در ایران هم هزارجور عامل و علت را ردیف میکنند. این در حالی است که نهتنها مردم آمریکا بلکه بسیاری از سیاستمداران، تحلیلگران و فعالان سیاسی و اجتماعی این کشور بهشدت از این رفتار رئیسجمهور آمریکا و حملهاش به ایران انتقاد میکنند.
چطور باور کنیم؟
«فرید زکریا» مجری، خبرنگار، مقالهنویس، ویراستار نشریه «تایم» و نظریهپرداز که از استادان شناخته شده مسائل سیاست خارجی در آمریکاست و تیرماه همین امسال پس از جنگ ۱۲ روزه تأکید کرده بود: «ایرانیان تسلیمناپذیرند و تنها راه در قبال آنها دیپلماسی است» بهتازگی و در واکنش به جنگ آمریکا و اسرائیل علیه کشورمان در «سیانان» گفته است:
«رئیس جمهور ترامپ تصمیم گرفت وارد جنگ با کشوری شود که تهدیدی فوری علیه ایالات متحده محسوب نمیشد. ادعاهای او - درباره اینکه ایران قصد ساخت تسلیحات هستهای دارد و تهدید فوری علیه آمریکاست- با سخنان خود او نقض میشود. پس از آنکه ایالات متحده در ژوئن گذشته ایران را بمباران کرد، رئیسجمهور با صدایی بلند و به طور مکرر اعلام کرد: برنامه هستهای ایران را نابود کرده است. با این حال، هشت ماه بعد از ما میخواهد باور کنیم که همین برنامه نابودشده چنان تهدید فوری علیه ایالات متحده ایجاد کرده که ترامپ ناگزیر شد بدون گرفتن مجوز کنگره به ایران حمله کند!
البته رئیس جمهور ترامپ در سخنرانی کوتاهش هنگام اعلام این حمله، هدف واقعی و دلیل اقدام نظامی علیه ایران را آشکار کرد: تغییر رژیم! او بهصراحت از مردم ایران خواست دولت خود را سرنگون کنند! با این کار، او هدف این جنگ و معیاری که بر اساس آن موفقیت یا شکست آن سنجیده خواهد شد را تعیین کرده است».
کارنامه بد
«فرید زکریا» صحبتهایش را درباره سوابق جنگهایی که آمریکا به راه انداخته ادامه داده و میگوید: «از نظر تاریخی، تغییر رژیم از طریق حملات هوایی به ندرت رخ داده است. نمونهای را به یاد نمیآورم که در آن دولتی بدون حضور نیروهای نظامی در میدان و انجام واقعی عملیات سرنگونی سقوط کرده باشد. به طور کلیتر کارنامه تغییر رژیمهای مورد حمایت آمریکا در خاورمیانه کارنامهای موفق نبوده است. از افغانستان بگیرید تا عراق و لیبی.
البته این ادعا که احتمال دارد ماجرا و جنگ این بار متفاوت باشد، همیشه وجود داشته است. بهخصوص اینکه ایرانیان تحصیلکردهتر و مشتاقتر برای آزادی هستند. اما اگر این فرض هم درست باشد به احتمال زیاد این روندی طولانی و پیچیده خواهد بود. هیچ یک از این موارد آن طور که ترامپ میگوید و تعریف میکند، به سادگی به موفقیت منجر نخواهد شد.
محتملترین نتیجه آن است که (به جای تغییر رژیم) دولتی به شدت آسیب دیده با چهرههای جدید باقی بماند. شاید نیروهای نظامی قدرتمندتر شوند و قدرت روحانیت کمتر، شاید ایران با امتیازات بیشتری در موضوع هستهای بار دیگر به میز مذاکرات بازگردد.
به نظر میرسد رئیس جمهور ترامپ پیشاپیش به پیچیدگی راهبرد تغییر رژیم پی برده و این ایده را مطرح کرده است که یکی از مسیرهای خروج از این وضعیت، میتواند تعامل با رهبران جدید همان رژیم باشد».
چه کسی شاد میشود؟
این کارشناس سیاست خارجی معتقد است وقتی ترامپ هدف اصلیاش را سرنگونی یک دولت و نظام قرار میدهد، همین هدفگذاری، میتواند به معیار و ملاک موفقیت یا شکست تبدیل شود. یعنی اگر در روزهای نخست حمله به ایران مشخص شود این جنگ به سرنگونی حکومت ایران منتهی نمیشود به طور طبیعی هر بینندهای متوجه میشود که جنگافروزها در رسیدن به هدف ناموفق بوده و شکست خوردهاند ولو اینکه جنگشان موجب تخریب و کشتار وسیع شود.
فرید زکریا همچنین به رفتار نامعمول و نامعقول دولت آمریکا نیز اشاره میکند که: «نحوه ورود ترامپ به جنگ و بدعت و میراثی که با این روش از خود بهجا می گذارد نیز مهم است. ایالات متحده سابقهای آشفته و به دور از کمال در استفاده از زور در خارج از کشور خودش دارد، اما در دوران اخیر معمولاً پیش از هر اقدام نظامی در این سطح، اصول کلی مورد نظر را تعریف کرده، حقوق بینالملل را مدنظر داشته، با نهادهای بینالمللی همکاری کرده، ائتلافی گسترده از متحدان تشکیل داده و با کنگره و مردم آمریکا هم مشورت کرده است. در عملیات «خشم حماسی» اما هیچکدام از این موارد انجام نشد. به نظرم عنوان خشم حماسی نام واقعاً مناسبی است چون نشاندهنده وجود یک فرایند تصمیمگیری سریع و خشمگینانه در آمریکاست! و بیش از هرچیزدیگری، یک نمایش دراماتیک از قدرتنمایی به نظر میرسد آن هم وقتی بقیه کشورهای جهان با حیرت به ماجرا نگاه میکنند و همه میاندیشند که واقعاً در چه نوع جهانی زندگی میکنند؟ از امروز به بعد به چه قواعدی میتوانند اتکا کنند؟ برای برقراری ثبات به کدام نهادهای جهانی امیدوار باشند؟
مردم جهان امروز با این واقعیت روبهرو میشوند که قدرتمندترین کشور جهان، مدعی پایهگذاری نظام بینالملل مبتنی بر اصول و قواعد حالا با صدایی بلند و روشن اعلام کرده است: زور، حق میآورد!
این قانون و نظم جدید جهانی است... قاعدهای که البته دل «شی جینپینگ» و «ولادیمیر پوتین» را شاد خواهد کرد!




نظر شما