هنوز هیچ قطعیتی در کار نیست! آتشی که به وسیله دشمنان این مردم افروخته شده، به سختی میتواند با یک بیانیه یا حتی یک توافق چندجانبه، خاموش شود. ما مردم، این را بهتر از هر کس دیگری میدانیم و دلیل، تجربه زیستهای است که در سفرههای آب رفته خود، امنیت خدشهدار شده و خونهای جاری شده بر این خاک مقدس بدست آوردهایم!
حالا ما بیشتر از پیش میدانیم که این دشمن، چرا جمهوری اسلامی ایران را نمیخواهد. حالا میدانیم که او جمهور را نمیخواهد؛ اسلام را نمیخواهد؛ پیشتر گمان بر این بود که ایران را ویران میخواهد، در هم شکسته و ضعیف؛ حالا اطمینان بر این است که اصولاً چیزی به نام ایران نمیخواهد؛ که از دید او، زیادی بزرگ است، خیلی شلوغ است.خواست از شلوغی آن بکاهد، نخستین موشک را به «شجره طیبه» شلیک کرد؛ برای اطمینان از حصول هدف، دومین موشک را هم با چند دقیقه اختلاف به همان جا! سلاح فرستاد که مزدوران بیمقدارش، از وسعت آن بکاهند و بعدتر شاکی شد که آنچنان برای «ارباب» نجنگیدهاند آن لکههای کوچک سیاه بر دامان پاک زاگرس! قصد جان اسلام کرد و ماه را از انتهای خیابان «کشوردوست» به آسمان فرستاد، اما چراغی شد در این ظلمات که نمیدانست «الله متمّ نوره...». بیتعارف بگوییم و خودمانی؛ هر چه زد به در بسته خورد حتی همان جا که گمان میرفت به هدف زده! به راستی چه میشود که یک نظام فکری که مدعی است هر آنچه در این جهان هست، بر محور همین کالبد است و مادی؛ از محاسبه تبعات حمله به یک مدرسه ابتدایی در روز نخست و باختن افکار عمومی در سراسر گیتی بازمیماند؟! چگونه آنچنان در خطاهای محاسباتی خود غرق است که نمیداند «خامنهای» حذفشدنی نیست و نظام سیاسی که او رهبری کرده با فقدان او داغ میبیند اما زوال نه؟! گویی آن همه اندیشکده پر زرق و برق، آن ژئوپلیتیسینهای پرادعا و آن جامعهشناسان مسلح به دادههای کلان؛ در تمام این سالها مشغول بلعیدن فاندهای نجومی بوده و از درک این واقعیت ابتدایی ناتوان که ایران، برای ما «مادر» است و ما برای مادرمان «جان» میدهیم!
بیش از ۱۴ میلیون نفر، تنها در چند روز، از نویسنده کمترین این سطور تا شخص «رئیسجمهور»، تنها گوشهای از جانفدایان جمهوری اسلامی ایران بودهاند و همین حالا، در چشم برهم زدنی آماده تغییر مختصات صحنه نبرد از این «توقف آتش»، به ادامه یک جنگ منطقهای و فراتر از آن هستند.
ما مردم جمهوری اسلامی ایران، به نمایندگی از تمام آزادگان جهان، به نیابت از همه مستضعفان و مظلومان تاریخ معاصر؛ به یاد قربانیان آن جزیره شیطانی، به خاطر دل شکسته کودکان مظلوم غزه، به تسلای دل مادران داغدار میناب، به انتقام خون فرماندهان و رهبران جبهه حق؛ آنچنان زیر گوش این قلدر مست لایعقل و سگ هارش خواباندهایم که صدایش در جهان پیچیده!
بله ما آسیب دیدهایم، زخم خوردهایم و داغداریم اما مقتدر؛ ما در خیابانهای شهر به یگانگی رسیدیم؛ آرزو کردیم که آن خواهر عزیزتر از جانمان که حجاب نداشت را فردا باحجاب ببینیم اما سر تعظیم جلو غیرت و شرفش فرود آوردیم و خاک پایش را توتیای چشم کردیم.حالا ما حتی بیش از پیش یک ملتیم؛ و این «آغازی» است بر یک «پایان»؛ پایان پروژه استعماری و شیطانی، که جمهوری اسلامی ایران را نمیخواست و پیشنیاز آن، جدایی مردم بود؛ تحریم، محاصره، شبیخون فرهنگی، سیاهنمایی، نفوذ و ناکارآمدی، همه چیز مهیا به نظر میرسید جز آنچه که باید؛ همان «اراده الهی»؛ ارادهای که این بار نیز مردم ایران و آزادگان جهان در طول آن گام برداشته و خدایی که تصریح کرده بود: «و نرید ان نمنّ علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین».





نظر شما