تحولات منطقه

شاهنامه فردوسی، چکیده‌ای است از ادبیات کهن ایران‌زمین که دوره‌ای طولانی، از عهد اساطیر تا پایان دولت ساسانی را شامل می‌شود.

بازخوانی صفحه‌ای از مقدمه شاهنامه ابومنصوری کهن‌ترین نثر زبان فارسی/ و چیزها اندرین نامه بیابند که سهمگین نماید
زمان مطالعه: ۲ دقیقه

شاهنامه فردوسی، چکیده‌ای است از ادبیات کهن ایران‌زمین که دوره‌ای طولانی، از عهد اساطیر تا پایان دولت ساسانی را شامل می‌شود. فردوسی در این اثر، اگرچه به همه این گستره وسیع نظر انداخته اما ظاهراً تنها منبعی که در اختیار داشته، کتابی بوده که ۲۰سال پیش از آغاز سرایش شاهنامه، حوالی سال‌های ۳۴۶ قمری نوشته شده بود؛ کتابی به نام «شاهنامه ابومنصوری».
ابومنصور محمد پسر عبدالرزاق پسر عبدالله پسر فرخ، حاکم ولایت توس در عهد «نوح بن نصر سامانی» بود که علاقه فراوانی به تاریخ پیشینیان داشت. او به پیشکارش، «ابومنصور المعمری» دستورداد تا جمعی را برای تدوین تاریخ گذشتگان گرد هم بیاورد. به همت المعمری و توسط چهار ادیب خراسانی و با کمک گرفتن از «خدای‌نامک»ها که نسخه‌های کتاب تاریخ در عهد ساسانی بودند، کتاب شاهنامه ابومنصوری نوشته شد؛ کتابی که البته در فراز و فرود تاریخ از بین رفت و نسخه‌ای از آن به جا نماند.
علامه محمد قزوینی در اواخر قاجار و اوایل دوره پهلوی می‌زیست. او شوق فراوانی به بازشناسی ادب فارسی داشت. علامه در سال‌های جوانی، به دعوت برادرش به لندن رفت تا کتابخانه بزرگ آن شهر را ببیند. بازدید او از کتابخانه لندن و نسخ فارسی موجود در آن، چنان آتشی به جان علامه انداخت که سی و چند سال در اروپا ماند و عمرش را بر سر شناسایی و تصحیح کتاب‌های ادب فارسی گذاشت.
علامه قزوینی در هنگام مطالعه نسخه‌ای از شاهنامه فردوسی، ظاهراً شاهنامه مصور بایسنغری، متوجه شد بخشی از آنچه به عنوان دیباچه در این نسخه آمده، مقدمه شاهنامه ابومنصوری است. به این ترتیب، به همت علامه قزوینی، بخش‌هایی از کهن‌ترین نثر زبان فارسی، دوباره به دست عشاق این زبان افتاد.
بخش‌هایی از این مقدمه را بخوانیم و ببینیم که زبان فارسی حتی در همان سال‌های میانی سده چهارم، از چه استحکام و زیبایی برخوردار بوده است؛ پس دستورِ (وزیر/ پیشکار) خویش، ابومنصور المعمری را بفرمود تا خداوندان کتب را از دهقانان و فرزانگان و جهاندیدگان از شهرها بیاورد. چاکر او ابومنصور المعمری، بفرمان او، نامه کرد و کس فرستاد به شهرهای خراسان؛ و هشیاران از آن‌جا بیاورد و از هر جانبی؛ چون ماخ، پیر خراسانی از هری (هرات) و چون یزدان‌داد پسر شاپور از سیستان، چون ماهوی‌خورشید پسر بهرام از نِشابور و چون شادان پسر بُرزین از طوس. و هر چهارشان گرد کرد، و بنشاند به فراز آوردن این نامه‌های شاهان و کارنامه‌هاشان؛ و زندگانی هر یکی، از داد و بیداد و آشوب و جنگ و آیین؛ از کیِ (پادشاه) نخستین که اندر جهان او بود که آیین مردمی آورد و مردمان از جانوران پدید آورد تا یزدگرد شهریار که آخرِ ملوک عجم بود؛ اندر ماه محرم و سال بر سیصد و چهل و شش از هجرت بهترینِ عالم، محمد(ص).
و این را نام، شاهنامه نهادند تا خداوندان دانش اندرین نگاه کنند و فرهنگ شاهان و مهتران و فرزانگان، و کاروساز پادشاهی و نهاد و رفتار ایشان، و آیین‌های نیکو و داد و داوری و رای، و راندن کار و سپاه‌ آراستن و رزم‌ کردن و شهر گشادن و کین‌ خواستن و شبیخون‌ کردن و آزرم‌ داشتن و خواستاری ‌کردن، این همه را بدین نامه اندر بیابند.پس این نامه شاهان گرد آوردند و گزارش کردند؛ و اندرین چیزهاست که بگفتار مر خواننده را بزرگ آید؛ و بهر کسی دادند تا ازو فایده گیرند؛ و چیزها اندرین نامه بیابند که سهمگین نماید؛ و این نیکوست چون مغز او بدانی، و ترا درست گردد و دلپذیر آید؛ چون دستبرد (موفق شدن/ پیروزی) آرش؛ و چون همان سنگ کجا (که) اَفریدون (فریدون) بپای بازداشت؛ و چون ماران که از دوش ضحاک برآمدند.

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha