۵۰ روز از آن نیمروز تلخ و پردود میگذرد؛ روزی که سکوت نخلستانهای میناب با صدای انفجار در هم شکست و ۱۷۰ کبوتر سپیدبال از کلاسهای درس مدرسه شجره طیبه به آسمان پر کشیدند.
حالا در اردیبهشتی که بوی بهشت میدهد و در ایام خجسته دهه کرامت، کاروانی از خانوادههای این شهدای نونهال، خستگی راه طولانی جنوب تا شرق آفتاب را به شوق یک سلام دوباره به جان خریدهاند.
اما پیش از آنکه سقف بلند تالار قدس سایهبانشان شود، قرار اولشان جای دیگری بود؛ صحن انقلاب اسلامی. همان جا که زائران و خادمان، به استقبال این کاروان دلشکسته آمدند و ضیافتی متفاوت برپا کردند. پذیراییشان نه از جنس مرسوم، که از جنس اشک و آغوش بود؛ خادمانی که با دیدن قاب عکسهای کوچک روی سینه مادران، دست به دعا برداشتند و زائرانی که غریبه نبودند و با زمزمههای تسلیت و طلب صبر، شانه به شانه پدران داغدار گریستند تا غبار راه و غم جان را از تنشان بشویند. آنها نیامدهاند تا حاجتی بطلبند؛ آمدهاند تا داغ سنگین دلشان را در آغوش وسیع امام مهربانیها، حضرت علی بن موسی الرضا(ع) آرام کنند. این روایت، شرح ساعاتی است که تالار قدس حرم مطهر، به وسعت تمام ایران بزرگ شد تا زخم جنوب را با مرهم رأفت رضوی تسلی دهد.
در آستانه وصال
عصر دومین روز از اردیبهشت ماه است. نسیم خنک و بهاری مشهد، انگار از لابهلای رواقها راهش را پیدا کرده تا به استقبال زائرانی برود که از داغی جنوب به خنکای این حریم پناه آوردهاند. مقصد، تالار قدس است؛ تالاری که در ابتدای ورودی کتابخانه مرکزی حرم مطهر، متین و استوار ایستاده تا شاهد این وصال باشد.
این فضا که همیشه طنینانداز کلمات علمی و همایشهای رسمی بوده، امروز حال و هوای دیگری دارد. صندلیهای تالار، امروز تکیهگاه شانههای خسته پدران و مادرانی است که هر کدام، داستانی از صبر و استقامت در سینه دارند. فضای سالن با عطر عود و گلاب متبرک شده و طنین صلواتهایی که با لهجه گرم بندری در هم آمیخته، اتمسفری ساخته که در آن، رسمیت تالار در برابر شکوه و صمیمیت این میهمانی رنگ میبازد.
کاروان ۵۵۰ نفره میناب با همان وقار و نجابت نجیب جنوبیها، یکییکی وارد تالار میشوند. اگرچه بیش از ۴۰روز از آن واقعه تلخ گذشته اما سیاهی پیراهنها هنوز از تن این خانوادهها نرفته است؛ انگار داغی که بر جان نشسته، به این زودیها خیال رنگ عوض کردن ندارد و لباس عزا، به حرمت آن خونهای پاک، جزئی از پیکرشان شده است.
مردانی با چهرههایی آفتابسوخته که صلابت نخلهای هرمزگان را در نگاه خستهشان دارند، در کنار مادرانی با پوششهای اصیل و چادرهایی که بوی نجابت و صبوری میدهند، ردیف به ردیف مینشینند.
اما آنچه تالار را به لرزه میاندازد، قابهای عکسی است که نه بر دست، که محکم بر سینهها فشرده میشوند. عکس فرشتههایی که قرار بود عصای دست پیری این پدران و مادران باشند و حالا، با لبخندی معصومانه و ابدی از پس شیشه قابها، به چشمهای خیس والدینشان خیره شدهاند؛ گویی آنها هم زائر شدهاند تا در کنار پدر و مادر، سلامی به آقا بدهند.
طنین ملکوت؛ وقتی تالار قدس رو به گنبد ایستاد
مراسم با نظمی خاص آغاز میشود. با ورود آیتالله مروی، تولیت آستان قدس رضوی، فضای سالن رنگ و بوی دیگری به خود میگیرد. اما پیش از هر کلامی، نوبت به آداب میزبانی در حریم رضوی میرسد. ابتدا آیاتی از کلامالله مجید در فضای تالار طنینانداز میشود؛ آیاتی که از مقام شهدا و پاداش صابران میگوید و آبی است بر آتش دلهای سوخته. پس از آن، سرود جمهوری اسلامی ایران نواخته میشود و تمام ۵۵۰ نفر به احترام پرچمی که فرزندانشان در راه سرفرازیاش جان دادهاند، میایستند.
اما لحظه اوج این آغاز، زمانی است که نوای صلوات خاصه حضرت رضا(ع) در سالن میپیچد. در این لحظه، گویی دیوارهای تالار قدس کنار میروند؛ همه به سمت گنبد طلایی که در چند قدمی تالار میدرخشد، میایستند. دستها به رسم ادب روی سینه قرار میگیرد و شانهها از هقهق گریه میلرزد.
این عرض ارادت دستهجمعی، لحظه گره خوردن دلهای شکسته به ضریح پرنور امام(ع) است. آنها با این سلام، تمام رنج، بیقراری و بغضهای فروخورده این ایام را به آستان کسی واگذار میکنند که او را «انیسالنفوس» میخوانند، تا در پناه نگاه مهربانش، جانی دوباره بگیرند.
سیمای یک پدربزرگ مهربان؛ آیتالله مروی در میان خانوادهها
وقتی نوبت به سخن میرسد، آیتالله مروی نه در قامت یک مقام مسئول، بلکه همچون پدربزرگی دلسوز و مهربان در میان خانوادهها حاضر میشود. نگاه او لبریز از عطوفتی است که یادآور سیره امام رضا(ع) در تکریم یتیمان و دردمندان است.
او با صبر و حوصلهای مثالزدنی، به سخنان پدری گوش میدهد که تنها پسرش را در حادثه مدرسه از دست داده و حالا قاب عکس او را محکم در بغل گرفته است.
تولیت آستان قدس رضوی در این دیدار تأکید میکند آستان قدس، خانه متعلق به این خانوادههاست. او با بیانی گرم و صمیمی، به آنها اطمینان میدهد که امام رضا(ع) خود میزبان اصلی این کاروان است و اگر امروز در این قطعه از بهشت حضور دارند، به دعوت خاص حضرت بوده است. حضور او در میان جمعیت و کلمات تسلیبخشش، فضایی را ایجاد کرده که خانوادهها به جای احساس غربت، حس میکنند در خانه پدری خود هستند؛ خانهای که در آن، جای خالی فرشتگان مینابیشان با عطر رضوی پر شده است.
فرشتگان کوچک و دستهای زخمی
در میان ردیفهای جمعیت، چشم که میگردانی، کودکان معصومی را میبینی که هر کدام نشانهای از آن حادثه را بر تن رنجورشان به یادگار دارند.
در این میان، دختربچهای که یکی از چندین بازمانده کوچک آن مدرسه است، با دستهایی که هنوز در میان سپیدی پانسمانها محصور مانده، نگاهها را به خود گره میزند. پدرش با لحنی که آمیخته به بغض و لبخند است، از بیقراریهای او میگوید؛ از اینکه
چطور وقتی خبر سفر به مشهد را شنیده، با همان سادگی کودکانه پرسیده است: «یعنی امام رضا(ع) دستهای مرا خوب میکند؟».
این فرشته کوچک، در کنار دیگر همکلاسیهای جانبازش، امروز در تالار قدس حضور دارد تا نمادی از مظلومیت نونهالان میناب باشد. او با همان دستهای زخمی، تمام توانش را به کار گرفته تا قاب عکس دوست شهیدش را رها نکند؛ تصویری که قلب هر بینندهای را به تپش میاندازد و فضای سالن را غرق در سکوتی سرشار از همدلی و تأثر میکند. اینجا، در ایام خجسته دهه کرامت، معنای حقیقی «رأفت» را میتوان در چشمان این کودکان جستوجو کرد؛ فرشتگانی که حالا در آغوش پرمهر امام مهربانیها، گویی پس از مدتها کابوس و هراس، رنگ آرامش و امنیت را دوباره پیدا کردهاند.
مرهمی بر داغ جنوب؛ پیوند نخلستان و آستان
خانوادههای مینابی با همان لهجه گرم و صمیمیشان، از میهماننوازی آستان قدس میگویند. یکی از مادران که دو جگرگوشهاش را از دست داده، با چشمانی درخشان میگوید: «در اوج روزهایی که غم بر دلمان سنگینی میکرد، این دعوتنامه در دهه کرامت، مثل یک آغوش گرم بود؛ انگار آقا خودشان ما را صدا زدند تا در این روزهای عزیز، پناه بیقراریهایمان باشند».
این سفر برای آنها، فراتر از یک زیارت ساده، یک مرهم معنوی است. آنها آمدهاند تا در جوار ضریح، بغضهای فروخوردهشان را باز کنند و با امام مهربانیها از دلتنگی بیپایان برای فرشتههایشان بگویند.
تالار قدس امروز شاهد پیوندی عمیق میان نخلستانهای جنوب و خورشید شرق ایران بود. نخلهای صبور میناب در سایهسار گنبد طلا، جانی دوباره گرفتند و در هوای حرم مطهر نفس کشیدند. مدیریت آستان قدس با ظرافتی ستودنی، تمام جزئیات این میزبانی را طوری رقم زده است که این خانوادهها در این سه روز، جز زیارت و رسیدن به آرامش، دغدغه دیگری نداشته باشند.
از میزبانی در زائرسرای چمن تا متنعم شدن از سفره متبرک حضرت، همگی حامل یک پیام صریح و صمیمی است: شما عزیز این ملت هستید و آغوش امام رضا(ع) همیشه به روی دردهای شما باز است.
انتظار برای وصال نزدیکتر؛ غبارروبی و دعای کمیل
در حاشیه این دیدار صمیمانه، وقتی خبر حضور در مراسم غبارروبی مضجع شریف در صبح روز بعد به خانوادهها داده شد، موجی از شوق و گریه سالن را فراگرفت.
حضور در مراسمی که تنها عده معدودی توفیق شرکت در آن را دارند، برای این خانوادههای رنجدیده، بزرگترین هدیه از جانب امام رضا(ع) بود. آنها میدانند که در نزدیکترین نقطه به مزار امام، میتوانند غبار ۵۰ روز بیقراری را از دلهایشان بشویند. همچنین، برنامه قرائت دعای کمیل در غروب پنجشنبه، به نیابت از ۱۷۰ شهید مدرسه شجره طیبه، قرار است پایانی شکوهند بر این سفر معنوی باشد.
خانوادهها خود را آماده میکنند تا در صحنهای حرم مطهر، همصدا با زائران و مجاوران، نام عزیزانشان را در کنار نام ائمه اطهار(ع) زمزمه کنند و از خدای مهربان، صبر و اجر بطلبند.
امام رضا(ع)؛ کافیترین دارایی داغدیدگان
دیدار صمیمانه خانوادههای صبور میناب با تولیت آستان قدس رضوی، فراتر از یک نشست رسمی، تجلی روشن پیوند میان خادم و مخدوم در حریم رضوی بود.
این روایت، تنها گوشهای از یک حماسه عاطفی را به تصویر کشید؛ لحظاتی که در آن، داغ سنگین فراق در زلال رأفت امام مهربانیها آرام گرفت و شکوه صبر بر تلخی سوگ پیشی گرفت تا نشان دهد در آستان قدس، هیچ دردی بیتسلی نمیماند.
هنگام خروج از تالار، گویی غبار سنگین دلتنگی از چهرههای میهمانان رخت بربسته بود. زائرانی که با کولهباری از غم وارد شده بودند، اکنون با نگاهی امیدوار و گامهایی استوارتر به سمت ضریح نور قدم برمیداشتند.
آنها میدانستند اگرچه جگرگوشههایشان از نیمکتهای مدرسه به باغهای بهشت پر کشیدند اما در این قطعه از بهشت، آغوشی به وسعت تمام مهربانیها همواره به رویشان باز است. مشهدالرضا(ع) با تمام عظمتش، به استقبال نجابت میناب آمد تا بار دیگر یادآور شود که در تلاطم سختترین روزها، «امام رضا(ع)» پناهگاه امن و بزرگترین دارایی هر ایرانی است.






نظر شما