بهگزارش قدس آنلاین، در دل طوفان تحولات سیاسی و نظامی روزگار ما، تحلیلگران جهانی اغلب از «رقابت ژئوپلیتیک»، «بحران هستهای»، «جنگ نیابتی» و «مبارزه با تروریسم» سخن میگویند؛ اما آنچه در لایههای زیرین این واژگان پنهان مانده، یک تقابل بسیار کهنتر، عمیقتر و سرنوشتسازتر است: تقابل دو «الهیات تمدنی»؛ دو نگاه بنیادین به هستی، به خدا، به تاریخ و به سرنوشت انسان. این تقابل، نه در اتاقهای شورای امنیت، که در اعماق کتابهای مقدس، در ادبیات، در عرفان و در حافظه تاریخی ملتها ریشه دارد. و امروز، جمهوری اسلامی ایران، وارث و پرچمدار یکی از این دو نگاه، در مصاف با ائتلافی قرار گرفته که نگاه مقابل را نمایندگی میکند.
برای فهم عمیق این نبرد، باید از حاشیه تحولات روز به مرکز تقابل رفت؛ باید از تحلیلهای مقطعی سیاسی و امنیتی فراتر رفت و پرسید: «مسئله اصلی چیست؟» مسئله اصلی، بر سر یک کلمه است: «یدالله». دستِ خدا. آیا دست خدا بسته است یا گشوده؟ آیا تاریخ را زور و زر پیش میبرد، یا اراده الهی از پس همه این پردهها جاری است؟ پاسخ به این پرسش، نه یک انتخاب آکادمیک بیطرف، که یک «گُسست تمدنی» است.
دو الهیات، دو سرنوشت
در سوره مائده آیه ۶۴، قرآن کریم پرده از یک شکاف الهیاتی عمیق برمیدارد: «وَ قَالَتِ الْیَهُودُ یَدُاللهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ وَلُعِنُوا بِمَا قَالُوا بَلْ یَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ یُنفِقُ کَیْفَ یَشَاءُ». یهود گفتند: «دست خدا بسته است». دستهای خودشان بسته باد و نفرین بر آنان به خاطر آنچه گفتند! بلکه هر دو دست خدا گشوده است؛ هر گونه بخواهد میبخشد.
این آیه صرفاً یک گزارش تاریخی از یک ادعای قومی نیست. اینجا «ید» استعاره از «قدرت»، «اراده» و «فاعلیت» است. این آیه، دو جهانبینیِ کاملاً متضاد را در برابر هم قرار میدهد: جهانبینی «یدالله مغلوله» (دست بسته): در این نگاه، خداوند پس از آفرینش، از صحنه تاریخ کنار رفته است. جهان، یک «جنگل داروینی» است که در آن قدرت مادی، زور، ثروت و رسانه حرف اول و آخر را میزند. حق تا زمانی محترم است که پشتوانه قدرت داشته باشد. اخلاق، ابزاری برای اقناع تودههاست، نه اصلی حاکم بر مناسبات جهانی. سرنوشت تاریخ از پیش تعیین شده نیست؛ هر کس زورش بیشتر باشد، پیروز است. این نگاه دقیقاً بنیان فلسفی و تمدنی «ماتریالیسم غربی» و «صهیونیسم سیاسی» است. تمدن برآمده از این نگاه، تمدنی است که در آن «انسان، گرگ انسان» است و «بقا» از آنِ «اصلحی» است که بهتر میکُشد، نه آنکه بهتر میفهمد.جهانبینی «بل یداه مبسوطتان» (دست گشوده) و «یدالله فوق ایدیهم» (دست بالا): در این نگاه، خداوند نه تنها خالق، که مدبر و فعالِ مایشاء در صحنه تاریخ است. «یَدُاللهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ» (دست خدا بالای دستهای آنهاست) (فتح: ۱۰). این یعنی قدرتهای مادی، هرچند بزرگ، در نهایت ابزارهایی در دست اراده الهیاند. تاریخ، یک «صحنه آزمون» است، نه یک «میدان جنگِ بیقاعده». در این صحنه، حق، هرچند مظلوم و بیسلاح، بر باطل پیروز خواهد شد، نه لزوماً در کوتاهمدت، اما حتماً در بلندمدت. این نگاه، بنیان فلسفی و تمدنی «اسلام» و به طور خاص «تشیع» است. تمدن برآمده از این نگاه، تمدنی است که در آن، «انسان، خلیفه خداست» و «شهادت» برترین «قدرت» است.
نبرد امروز: تقابل دو تمدن، نه دو کشور
اکنون در قرن بیست و یکم، این دو مسیر تمدنی در هیئت جمهوری اسلامی ایران و ائتلاف آمریکا-اسرائیل، رودرروی یکدیگر ایستادهاند. این نبرد، یک جنگ صرفاً بر سر «منافع ملی» یا «امنیت منطقهای» نیست. این، یک «جنگ تمدنی» است؛ جنگی بر سر اینکه کدام «الهیات» و کدام «گفتمان» آینده جهان را رقم خواهد زد.
ایالات متحده آمریکا به عنوان وارث تمدن غربیِ برآمده از رنسانس و روشنگری، نماینده تمامعیار «الهیات یدالله مغلوله» است. در این گفتمان، خداوند از «حوزه عمومی» طرد شده و «قدرت مادی» (نظامی، اقتصادی، فناورانه و رسانهای) یگانه معیار حقیقت و مشروعیت است. رئیسجمهور آمریکا به صراحت اعلام میکند «ما میآییم و میگیریمش» و به نفت یک ملت اشاره میکند. در این منطق، همه جهان «منابعی» بیش نیستند که باید تحت «کنترل» درآیند. این، کالبدشکافی کامل «یدالله مغلوله» است: مشتی آهن و پول، بیهیچ تعهد اخلاقی به حقیقتی فراتر از خود.
رژیم صهیونیستی (اسرائیل) نیز، صورتِ افراطی و نژادپرستانه همین الهیات است. در قرائت صهیونیسم سیاسی، یهودیت از یک دین به یک «ایدئولوژی قومی- سیاسی» و یک «پروژه استعماری» تبدیل شده است. ایده «قوم برگزیده»، از یک «مسئولیت اخلاقی» به یک «حقِ برتری نژادی» برای تصاحب سرزمین و سرکوب دیگران تحریف شده است. این، دقیقاً مصداق «غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ» (دستهایشان بسته باد) است؛ نفرینی که گریبانگیر کسانی میشود که خدا را در صحنه تاریخ ناتوان میبینند و خود میخواهند جای او بنشینند. اسرائیل امروز، تجسم یک «قدرت بیاخلاق» است که امنیت خود را در ناامنی مطلق همسایگان و بقای خود را در نفی کامل «دیگری» جستوجو میکند.
در مقابل این ائتلاف، جمهوری اسلامی ایران، با همه ضعفها و قوتهایش، یگانه «دولت-تمدنِ» معاصری است که صریحاً بر اساس «الهیات یدالله فوق ایدیهم» بنا شده است. قانون اساسی آن، مشروعیت خود را از «خداوند متعال» و «ولایت مطلقه فقیه» میگیرد. سیاست خارجیاش، بر مبنای «ظلمستیزی» و «حمایت از مستضعفین» تعریف شده است و شعار محوریاش، «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» است؛ یعنی «نه» به تمام نظامهای سلطهای که «یدالله مغلوله» را مفروض گرفتهاند.
اینجاست که دلیل خصومت عمیق و پایانناپذیر با ایران روشن میشود. مسئله، توان موشکی یا نفوذ منطقهای ایران نیست. اینها، معلولهای قدرتِ مبتنی بر «ایمان» هستند. مسئله اصلی، «هستیشناسی» ایران است. جمهوری اسلامی، با نفسِ وجود خود، «الهیات یدالله مغلوله» را به چالش میکشد. او نشان میدهد میتوان یک نظام سیاسی قدرتمند داشت که مبنای مشروعیتش، نه ثروت و زور، که «تکلیف الهی» است. این، یک «بدعتِ» خطرناک در نظم جهانیِ مبتنی بر سلطه مادی است. به همین دلیل است که باید نابود یا به بنبست کشیده شود.
میدان نبرد اصلی: رسانه، گفتمان، حافظه
در این نبرد تمدنی، میدان اصلی لزوماً جبهههای نظامی نیست. یک تمدن، بیش از آنکه با بمب، با «گفتمان» زندگی میکند یا میمیرد. اسرائیل و آمریکا با در اختیار داشتن «امپراتوری رسانهای» جهانی، بزرگترین عملیات «کاشت گفتمانی» تاریخ را اجرا میکنند. آنها میکوشند این گزاره را در ذهن همه انسانها از جمله خود ایرانیان حک کنند که: «یدالله مغلولةٌ». یعنی چارهای جز تسلیم در برابر «واقعیتِ» قدرت نیست. آنها با تزریق روزانه «یأس»، «ترس» و «تحقیر» میخواهند حافظه تاریخی و اعتماد به نفس تمدنی یک ملت را نابود کنند.
اما در سوی دیگر، سلاح جمهوری اسلامی، «حافظه تمدنی» و «گفتمان مقاوم» او است. این گفتمان، ریشه در قرآن دارد که میفرماید: «...إِن تَنصُرُوا اللهَ یَنصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدَامَکُمْ» (محمد: ۷). و در حماسه عاشورا «هیهات منا الذلة» و در تاریخ معاصر که جوانان این ملت با دست خالی اما دلی مالامال از ایمان، در خرمشهر و فاو و حلب حماسهها آفریدند. اینها، «منابع گفتمانی» یک تمدن هستند؛ منابعی که با هیچ تحریمی تمام نمیشوند و با هیچ بمبی از بین نمیروند. این همان «سفره آب زیرزمینی» عظیمی است که قرنها این سرزمین را سیراب کرده است.جمهوری اسلامی ایران، امروز در «سن جوانی» تمدنی خود به سر میبرد. او زخمی و خسته است. فشارها کمرشکن است. اما این، شبِ تاریخ است. نسلهای آینده، ممکن است از امروز ما به عنوان یک «شب ظلمانی» یاد کنند، اما اگر «صبر» و «استقامت» این نسل و این نظام بر مبنای «بَلْ یَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ» استوار باشد، طلوع آنها را خواهند دید. «گروهک»های پراکنده مقاومت در منطقه، وابسته به یک «تمدن ریشهدار»، در تاریکترین لحظات تاریخش نیز «هسته سخت» خود را حفظ میکند.
هستهای که نه در پادگانها، که در دل مادرانی است که فرزندانشان را با «یاحسین(ع)» شیر میدهند؛ در قلم شاعرانی است که هنوز از «عشق» و «عدالت» میسرایند؛ و در زمزمه سحرگاهانِ مؤمنانی است که «بَلْ یَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ» را نه با زبان، که با جان، زندگی میکنند.
این است راز ماندگاری. این است چراییِ این جمله که: «إِنَّ الْبَاطِلَ کَانَ زَهُوقًا» (همانا باطل، رفتنی است) (اسراء: ۸۱). در پایانِ این مصاف طولانی، این «دست گشوده خدا»ست که میماند؛ دستی که تاریخ با همه پیچیدگیاش، در نهایت به سوی آن در حرکت است.




نظر شما