جهان بهتدریج وارد مرحلهای تازه از رقابتهای ژئوپلیتیک میشود؛ مرحلهای که دیگر با استقرار نیروهای نظامی یا صفآرایی تسلیحاتی تعریف نمیشود، بلکه در بطن فناوریهای پیشرفته، بهویژه هوش مصنوعی، جریان دارد. نشانههای این تغییر را میتوان در اقدام اخیر چین برای لغو یک معامله بزرگ در حوزه هوش مصنوعی مشاهده کرد؛ اقدامی که نشان میدهد رقابت قدرتها از کنترل ابزارهای فناوری فراتر رفته و به سطح «مالکیت هوش» رسیده است.
پروندهای مانند لغو خرید یک استارتاپ هوش مصنوعی که پیشتر نهایی شده بود نشان میدهد دولتها دیگر صرفاً به محل ثبت شرکتها توجه ندارند، بلکه منشأ دادهها، نیروی انسانی، زیرساخت و حتی مسیر توسعه فناوری را معیار تصمیمگیری قرار میدهند. در چنین فضایی، این پرسش مطرح میشود که آیا در عصر هوش مصنوعی، «کُد» نیز تابع مرزهای سیاسی شده است؟
از جنگ تراشهها تا مالکیت هوش
در سالهای اخیر، رقابت فناوری میان قدرتهای بزرگ مسیری تصاعدی طی کرده است. ابتدا محدودیتها بر شرکتهایی مانند هواوی اعمال شد، سپس کنترل صادرات تراشههای پیشرفته و فناوریهای حساس در دستور کار قرار گرفت و در ادامه، مواد معدنی حیاتی نیز به ابزار فشار تبدیل شدند. اکنون، این رقابت وارد مرحلهای شده که تمرکز آن بر تملک و کنترل سامانههای هوش مصنوعی است.
این تحول از یک تغییر بنیادین حکایت دارد؛ اگر در گذشته، دسترسی به فناوری مهمترین عامل قدرت بود، امروز «مالکیت و کنترل» آن اهمیت بیشتری یافته است. بهویژه با ظهور هوش مصنوعی عاملمحور که قادر به انجام خودکار وظایف پیچیده است ارزش این فناوری از یک ابزار کمکی فراتر رفته و به سطح زیرساختی رسیده است.
در چنین شرایطی، معاملات بینالمللی در حوزه فناوری دیگر صرفاً اقتصادی نیستند. حتی اگر یک معامله بهطور کامل و قانونی انجام شده باشد، ممکن است در صورت تعارض با منافع ملی، مورد بازبینی یا لغو قرار گیرد. این موضوع ریسک سرمایهگذاری در حوزه فناوری را بهطور قابلتوجهی افزایش داده و مرزهای سنتی تجارت جهانی را دگرگون کرده است.
جهان جنوب؛ میان وابستگی و انتخاب
در این میان، کشورهای جهان جنوب در موقعیتی پیچیده قرار دارند. آنها نه بازیگران اصلی در توسعه فناوریهای پیشرفته هستند و نه تعیینکننده قواعد این رقابت، اما بهشدت تحت تأثیر آن قرار میگیرند. وابستگی به زیرساختهای خارجی از خدمات ابری گرفته تا مدلهای هوش مصنوعی میتواند بهتدریج استقلال راهبردی این کشورها را تضعیف کند.
این وابستگی لزوماً بهصورت مستقیم و سیاسی تحمیل نمیشود، بلکه از مسیر انتخابهای فنی و اقتصادی شکل میگیرد؛ انتخاب یک ارائهدهنده خدمات ابری، استفاده از یک مدل خاص هوش مصنوعی یا پذیرش استانداردهای مشخص. اما همین انتخابها میتوانند در بلندمدت به وابستگی ساختاری منجر شوند.
در چنین شرایطی، ایده «جنبش عدم تعهد دیجیتال» بهعنوان یک راهبرد جایگزین مطرح میشود. هدف این رویکرد، ایجاد انزوا نیست، بلکه افزایش قدرت چانهزنی و حفظ فضای مانور در برابر رقابت قدرتهای بزرگ است. این به معنای آن است که کشورها بتوانند درباره نحوه استفاده، مدیریت و تنظیم فناوریهای کلیدی، تصمیمگیری مستقل داشته باشند.
در نهایت، جنگ سرد دیجیتال بیش از آنکه یک رقابت فناورانه باشد، نبردی بر سر حاکمیت است؛ حاکمیتی که اینبار نه بر سرزمین، بلکه بر داده، الگوریتم و «هوش» تعریف میشود. برای کشورهای جهان جنوب، پرسش اصلی این است که آیا میتوانند در این نظم جدید، صرفاً مصرفکننده باقی بمانند یا به بازیگرانی تبدیل شوند که در تعیین قواعد نیز نقش دارند.





نظر شما