وقتی به پیشخوان کتابفروشیها نگاه میکنیم و میخواهیم یک «شاهنامه» بخریم، گزینههای مختلفی بهچشم ما میآید؛ «شاهنامه چاپ مسکو»، «شاهنامه بهتصحیح ژولمول»، «شاهنامه بهتصحیح مصطفی جیحونی» و شاهنامههای فراوان دیگری که بهکوشش فلان و بهمان منتشر شده است، اما حدود دو دهه است که «شاهنامه پیرایش جلال خالقیمطلق» در این میان بر صدر نشسته است و سخنرانیها و مقالههای بسیار در برتری آن بر دیگر چاپهای شاهنامه نوشتهاند. امروز بر همه اهالی کتاب و ادبیات روشن است که این چاپ از حماسه ملی ایران با اختلاف بهترین است و خواننده را از مراجعه به دیگر شاهنامهها بینیاز کرده است. اما آیا این کار پژوهشی سترگ که محصول شش دهه کوشش عالمانه استاد خالقیمطلق است، عیب و نقصی ندارد یا انتقاد و ایرادی به آن وارد نیست؟ آیا نمیتوان با نقد و بررسی آن قدمهای بلندتری در مسیر شاهنامهشناسی و فردوسیپژوهی برداشت؟ در آستانه بیستوپنجم اردیبهشت که روز بزرگداشت فردوسی است، با دکتر وحید عیدگاه، شاعر و عضو هیئت علمی دانشگاه تهران در رشته متنپژوهی به گفتوگو نشستهایم تا از او بپرسیم «کدام شاهنامه را بخوانیم؟»
وحید عیدگاه
توجه دوباره به اهمیت شاهنامه از نظر فرهنگی و ادبی باعث شده است در سالها و دهههای اخیر شاهنامهپژوهی و شاهنامهخوانی در میان مردم رواج بیشتری پیدا کند و برای بسیاری از مردم این پرسش ایجاد شود که کدام چاپ شاهنامه را بخوانند تا درستتر و کمغلطتر باشد. شما چه پاسخی به این پرسش میدهید؟
این پرسش یک پاسخ آسان دارد که همزمان خیلی هم آسان نیست. چرا آسان است؟ چون دیگر بر کسی پوشیده نیست که حاصل تحقیقات چنددههای دکتر جلال خالقیمطلق بهترین و قابلاعتمادترین چاپ شاهنامه را برای ما فراهم کرده است. ایشان خدمتگزار راستین شاهنامه و فرهنگ ملی ایرانزمین بودند و از هر جهت سزاوار احتراماند. بعید است کسی در این تردید داشته باشد که بزرگترین خادم شاهنامه در کل تاریخ فرهنگ ایران دکتر خالقیمطلق بودهاند. پس پاسخ از این جهت آسان است که باید شاهنامه دکتر جلال خالقیمطلق را بخوانیم. اما از یک جهت پاسخ به این پرسش آسان نیست. مگر یک شاهنامه خالقیمطلق هست؟ وقتی به بازار میرویم میبینیم چاپهای متعددی بهعنوان تصحیح دکتر خالقیمطلق هست، یکی مفصل و دیگری نسبتاً مختصرتر. میدانید که همان چاپ مفصل هشتجلدی هم تغییریافته چاپ دیگری در آمریکا بوده که با تغییرات اندکی در دایرهالمعارف بزرگ اسلامی منتشر شده است. از سال۱۳۹۳ نیز یک چاپ دوجلدی بزرگ در انتشارات سخن فراهم شد بهنام «پیرایش نهایی شاهنامه» یعنی حاصل تمام زحمات استاد. این چاپ هم که غلطهای نوشتاری داشت، بعدها با اصلاحاتی در چهارجلد چاپ شد. بعد از این هم در سال۱۳۹۷ به بعد این چاپ چهارجلدی با تغییراتی که خیلی هم کم نبود، باز در همان چهارجلد چاپ شد. بنابراین وقتی میگوییم چاپ خالقیمطلق، باید بدانیم کدام تصحیح و چاپ کدام سال، چون هر چند سال یک بار با تغییراتی چاپ شده است. جالب است این طور نیست که چاپ آخری درستترین باشد و این طور هم نیست که چاپ اولی کماعتبارتر باشد. یعنی پژوهشگر و مطالعهکننده شاهنامه همواره در سرگردانی خواهد بود که آن هشتجلدی یا این چهارجلدی جدید را چکار کند. بعضی بیتها در آن هشتجلدی درست است و در این چهارجلدی تغییر کرده و غلط شده است. بعضی بیتها نیز در آن هشتجلدی غلط است و در این چهارجلدی درست شده است. بنابراین باید همیشه یک شاهنامه هشتجلدی چاپ دایرهالمعارف بزرگ اسلامی داشته باشیم و یک شاهنامه چهارجلدی چاپ انتشارات سخن که هر دو تصحیح دکتر خالقیمطلق است. پس مسئله بهآسانی حل نمیشود. همه مخاطبان که ضوابط و معیارها را نمیدانند تا تشخیص دهند بیتهای شاهنامه در کدام چاپ درست است؛ باید کلی مقاله از آثار دکتر خالقیمطلق و همکارانشان یا پژوهشگران دیگر بخوانند تا در موارد اختلافی بفهمند کدام ضبط از کدام بیت درست است. در این میان یک دردسر دیگر هم داریم که خیلی عجیب است؛ با همه زحمتهای ارزشمندی که دکتر خالقیمطلق در این چند دهه کشیده است، باز برخی بیتهای شاهنامه را میبینیم که در چاپهای دیگر درست است و فقط در چاپ دکتر خالقیمطلق غلط است. شاید مخاطبان دچار شگفتی شوند وقتی این جمله را بشنوند. میدانیم که دکتر خالقیمطلق بیشترین زحمت را کشیده و از بیشترین سند و بیشترین نسخه بهره بردهاند و کارشان هرگز قابل مقایسه با کوششهای دیگران نیست؛ با این حال چطور است که بعضی بیتها فقط در کار ایشان غلط است؟ یعنی هم در تصحیح اول و هم در پیرایش نهایی ایشان؟ این پرسش هم یک پاسخ دارد که از جهتی ساده و از جهتی مشکل است. پاسخ سادهاش این است که دکتر خالقیمطلق یک مصحح منفعل نبودهاند و در بعضی بیتها تصرف کردهاند درحالیکه در چاپهای دیگر این تصرفها نیست. نه اینکه در چاپهای دیگر مصححان شاهکار کرده و صورت درست بیتها را کشف کردهاند یا دکتر خالقیمطلق از کشف آنها ناآگاه بوده و ابزارهایش را نداشتهاند، بلکه به همین دلیل ساده که دکتر خالقیمطلق مصحح فعال بودند نه مصحح منفعل. یعنی در برابر نسخههای شاهنامه خویشتندار نبودند. خودشان وارد گود میشدند و تعیین میکردند که کلمه باید به چه صورتی در متن بیاید. اما چون دیگران از این تغییرات ندادهاند، خودبهخود بعضی بیتها در تصحیح آنها دستنخورده و درست و اصیل مانده و در چاپ دکتر خالقیمطلق دستخورده و نادرست و غیراصیل آمده است. اما به هر حال مستندترین و پرمایهترین و گرانسنگترین چاپ شاهنامه چاپ دکتر خالقیمطلق است. چاپ هشتجلدی ایشان با انبوه نسخهبدلهای پایین هر صفحه نشان میدهد که چقدر زحمت کشیدهاند. اهالی متنپژوهی میدانند که تصحیح یک متن کهن با ۱۵نسخه حتی یک صفحهاش هم چقدر سخت است، چه برسد به اینکه بخواهی ۵۰هزار بیت را تصحیح کنی و برای هر کدام از این بیتها یا برای هر کلمه از آنها هی به این ۱۵نسخه مراجعه کنی درحالیکه برای انتخاب از میان اینها باید موازین خودت را در ذهن داشته باشی که با چه معیاری میخواهی انتخاب کنی و این معیارها همیشه هم قطعی نیستند و دشواریهای بسیاری بهوجود میآورند. بنابراین دکتر خالقیمطلق و همکارانشان دکتر امیدسالار و شادروان دکتر خطیبی واقعاً کار دشوار و ارزندهای انجام دادهاند.
برای فهمیدن ارزش کار ایشان یک راه سادهتر هم هست. اگر فرض کنیم دکتر خالقیمطلق و آثارشان نبودند، چه چیزهایی را از دست میدادیم؟ بیشک چیزهای خیلی مهمی را از دست میدادیم. رونق شاهنامهپژوهی در دهههای اخیر مدیون آثار دکتر خالقیمطلق است؛ تصحیح ایشان و مقالهها و گزارشهایی که درباره بیتهای شاهنامه نوشتهاند، باعث شکلگیری مباحث زیاد در مجامع علمی و رونقبخش شاهنامهخوانی و شاهنامهپژوهی شده است. خیلی از افراد هستند که کارنامه ارزندهای دارند اما میتوانیم فرض کنیم اگر نبودند آسیب مهمی به فرهنگ و ادب و زبان ملت ایران وارد نمیشد. اما دکتر خالقیمطلق را نمیتوان حذف کرد چون با حذفکردن ایشان بسیاری از مطالب خوب و مفید از بین میرود. پس ایشان بهوضوح کارنامه ارزنده و غیرقابلانکاری از خود بهجا گذاشته است.
با این کارنامه ارزنده و گرانسنگ که نتیجه ۶۰سال شاهنامهپژوهی است چه باید بکنیم و چگونه با آن روبهرو شویم؟
به نظر من باید هم ارج گذاشت و هم ارزیابی کرد. نباید وارد بحثهای تیمی شد که مثل بحثهای طرفداران تیمهای ورزشی متأسفانه در میان برخی از اهل ادبیات هم هست. مثلاً گروهی طرفدار خالقیمطلق داریم، گروهی طرفدار استادی دیگر. این مباحث در ادبیات معنی ندارد. در ادبیات واقعی با نگاه علمی نباید بهخاطر طرفداری از یک استاد همه کارهای او را توجیه کرد و برای نمونه گفت که تصحیح خالقیمطلق چون بهترین تصحیح است، باید درباره هر بیتی و هر بحثی پیروز شود. یا مثلاً اگر طرفدار استادی مخالف دکتر خالقیمطلق هستیم بگوییم چون لغتشناس برجستهای است و با متون بسیار بیشتر از دکتر خالقیمطلق آشنایی داشته پس هرچه گفته درست است. آدمهای جدی باید روش محققانه را در پیش بگیرند. روش محققانه هرگز خود را دربست تسلیم یک اندیشه نمیکند. مهم این است که دکتر خالقیمطلق کار را چندین قدم به جلو برده است و این هم ممکن است برای هر کسی واضح نباشد. خیلی از افرادی که چاپهای شاهنامه را میخوانند، در عمل با مشکلی مواجه نمیشوند، چون بسیاری از بیتها معنی دارند و شستهرفته و زیبا هم هستند و ممکن است به نظر برسد عیبی ندارند.
ز نیرو بود مرد را راستی
ز سستی کژی زاید و کاستی
بیت به این معروفی و زیبایی را در چاپهای شاهنامه میخوانیم، اما وقتی چاپ دکتر خالقیمطلق را میخوانیم یا بعضی از چاپهایی که نسبتاً معتبرند، میبینیم که بهشکل دیگری آمده است:
ز نیرو بود مرد را راستی
ز سستی دروغ آید و کاستی
دکتر خالقیمطلق با توجه به نسخههای خوب و معتبر و کهن این بیت را تصحیح کردهاند. برخلاف آنچه معروف است، در این بیت کلمه «کژی» بهکار نرفته است. آنچه با «راستی» تضاد دارد «دروغ» است، اما چون «راستی» را فیزیکی فرض کردیم فکر کردیم مخالفش «کژی» میشود. وقتی چاپ دکتر خالقیمطلق را میخوانیم، بیت فردوسی را دقیقتر میفهمیم که میگوید: «تو باید در این دنیا قوی باشی اگر میخواهی راست بگویی، اگر ضعیف بشوی مجبوری دروغ بگویی!» چون قدرت باعث راستگویی و ضعف باعث دروغگویی میشود. از این مثالها فراوان است که در چاپ دکتر خالقیمطلق شکل درستتر و سالمتر و اصیلتر و تحقیقیتر و مستندتر بیتها آمده است. نمونههای بسیار دیگر میتوان آورد که در چاپ دکتر خالقیمطلق شکل درستتر و اصیلتر بیتها آمده و نشاندهنده برتریهای چاپ ایشان بر چاپهای دیگر شاهنامه است. برخی برتریهای این چاپ هم البته بسیار واضحتر است. ایشان این همه نسخه شاهنامه را دیدهاند؛ نسخههایی که بررسی یک صفحه آنها نیز کار دشواری است. حدود ۵۰هزار بیت را با این همه نسخه مقابله کرده و تفاوتها را گفتهاند. بعد هم این همه شرح و توضیح درباره بیتها نوشته و دلیل برتری آنها را گفتهاند که چرا بعضی بیتها را به این شکل تصحیح کردهاند و بیتهای الحاقی و فاسد و بیاصالت را چرا حذف کردهاند. با این حال این چاپ کاستیهایی هم دارد که باید به آنها دقت کرد.
با توجه به اینکه شما سالها شاهنامه چاپ دکتر خالقیمطلق را از نظر معیارهای متنشناسی نقد و بررسی کردهاید، چه کاستیهایی را در کار ایشان میبینید و چرا این کاستیها به این کار راه یافته است؟
یکی از مهمترین دلایل وجود این کاستیها این است که مصحح حالت انفعالی و خویشتندارانه ندارد، بعضی کلمهها را تغییر میدهد و در بعضی بیتها تصرف میکند. یک اصل در تصحیح شاهنامه داریم که ضبط دشوار بر ضبط آسان ترجیح دارد. مثلاً یک بیت در نسخهای با «شوریدههش» نوشته شده و در نسخه دیگری با «شوریدهگش». کدام درست است؟ در بعضی چاپهای معمولی «شوریدههُش» آمده اما در چاپ خالقی «شوریدهگش» است، چون «گش» بهمعنای «صفرا»ست و «شوریدهگش» یعنی آدمی که صفرایش آشفته شده و خشمگین است. پس معلوم است کاتبان نسخهها «گش» را برداشتهاند و بهجایش «هُش» گذاشتهاند چون معنی «گش» را نمیدانستهاند. دکتر خالقیمطلق هم بر اساس این اصل شکل دشوارتر را آورده است. پس بهطور منطقی ضبطهای دشوار معمولاً با اینکه بهظاهر غلطاند اما در باطن درستاند چون ضبطهای ساده معمولاً در نسخههای جدید و متأخر و کماصالت دیده میشوند و ضبطهای دشوار در نسخههای قدیمی و اصیل دیده میشوند. این قانون خوب و درست «برتری ضبط دشوار بر ضبط آسان» در ذهن برخی مصححان مثل دکتر خالقیمطلق با چیز دیگری اشتباه شد. باید بدانیم «ضبط دشواری که وجود دارد برتر است از ضبط آسانی که وجود دارد» نه اینکه خود مصحح یک کلمه دشوار بسراید. در برخی بیتهای شاهنامه، دکتر خالقیمطلق چیزهایی را خودشان ساختند، مثلاً بهجای کلمه «نهفته» نوشتند «نهنبن» و بهجای کلمه «تهدید» نوشتند «زلیفن» و بیت را بازسرایی کردند. توجهنداشتن به برخی قواعد ادب فارسی باعث برخی دیگر از تصرفات دکتر خالقیمطلق در تصحیح شاهنامه شده است. مثلاً ایشان متوجه شدند که در نسخههای قدیمی شاهنامه تعداد مواردی که قبل از «الف» حرف «ز» وجود دارد کمتر است نسبت به نسخههای جدید شاهنامه و در نسخههای قدیمی بیشتر «از» بهجای «ز» آمده است. مثلا اگر در نسخههای سده نهم و دهم «ز ایرانیان» دیده شود، بهاحتمال زیاد در یک نسخه سده هشتم یا هفتم «از ایرانیان» هست. این نکته را که ایشان با ممارست و دقت بهدرستی تشخیص دادند اما از آن نتیجه نادرستی گرفتند و در تصحیح نهایی خود همه «ز»های قبل از «الف» را «از» کردند. درحالیکه بسیاری از این «از»ها اشتباه است و اشتباه فاحشتر این است که «ز» قبل از «ع» را نیز «از» کردند و این بیت معروف را که زبانزد اهل ادب است اینگونه نوشتند:
فریدون فرخ فرشته نبود
ز مشک و از عنبر سرشته نبود
درحالیکه شکل درست بیت هم بر اساس قواعد ادبی و هم طبق همه نسخهها این است:
فریدون فرخ فرشته نبود
ز مشک و ز عنبر سرشته نبود
موارد دیگری هم هست که ایشان اگرچه ممارست بسیاری در متن شاهنامه کردهاند اما به نتایج نادرستی رسیدهاند و حرکتگذاریهای غلطی در شاهنامه داشتهاند. البته منکر این نیستم که بسیاری از حرکتگذاریهای ایشان درست است، اما باید توجه کرد که این حرکتگذاریهای نادرست بهویژه در لغاتی که پرکاربرد هستند، در سراسر شاهنامه پخش شده و ریخت بیتهای شاهنامه را گاهگاه از اصالت انداخته است. نکته دیگر این است که دکتر خالقیمطلق در برخی تصمیمگیریها دچار نوعی علاقه به تمایز شدهاند؛ هم در تصحیح بیتها و هم در حروفنگاری و شکل نوشتن کلمهها و بیتهای شاهنامه؛ مثلاً مصرع «نیکدلپرهنرپهلوان» را نزدیک هم نوشتهاند درحالیکه این عبارت سه کلمه «پهلوان نیکدل پرهنر» است و باید جدا نوشته شود. این در حالی است که مصحح باید در پی مستندبودن و درستبودن باشد، خواه متمایز باشد، خواه نباشد. وقتی بیت «به نام خداوند جان و خرد/ کز این برتر اندیشه برنگذرد» را از تصحیح ایشان نقل میکنیم، در پی این نیستیم که از تصحیحهای دیگر متمایز باشد. این نکته نیز برخی بیتها را از سلامت انداخته است. آشنانبودن با اصول وزن و قافیه شعر کهن و تاریخ زبان و تلفظهای قدیمی برخی کلمهها نیز باعث ازبینرفتن سلامت و اصالت برخی بیتها در چاپ دکتر خالقیمطلق شده است. همچنین سرهگرایی و باستانگرایی مصحح نیز گاه باعث شده است به بیتهای شاهنامه در چاپ ایشان آسیبهایی وارد شود.
در ارزیابی شاهنامه چاپ دکتر خالقیمطلق چگونه میتوان راه منصفانه و علمی را پیمود؟
از یک سو نباید دچار بیانصافی بود و از سوی دیگر نباید مغالطه کرد. انصاف این است که آن همه فواید که در متنپژوهی و مقالهها و گزارشهای ایشان هست را فراموش نکنیم. به مغالطه هم نباید تن بدهیم؛ کاری که در نوشتههای خود ایشان و برخی طرفدارانشان دیده میشود. هرچه در انتقاد از ایشان نوشته میشود، مواردش را میشمردند و تقسیم میکنند بر بیتهای شاهنامه و میگویند مثلاً دهبیست مورد اشتباه در مقایسه با ۵۰هزار بیت شاهنامه چیزی نیست. چنین مقایسهای مغالطه است. این انتقادها مربوط به لغزشگاههای شاهنامه است، نه موارد عادی. موارد عادی مانند «به نام خداوند جان و خرد» را اگر درست تصحیح کنیم که کار سنگینی نکردهایم. لغزشگاههای شاهنامه است که باید در ارزیابی به آنها توجه شود. بنابر آنچه میبینیم، مجموعه ارزشمندی از دکتر خالقیمطلق بهجا مانده است که با همه اشتباهاتی که در آن هست، همچنان پر از فایده است و این فواید را باید ارج گذاشت و از آنها بهرهمند شد و نکتههای مثبتش را گسترش داد و اشتباهاتش را گوشزد کرد.
آیا شاهنامه باید دوباره تصحیح شود؟
با اینکه شاهنامهپژوهی با آثار دکتر خالقیمطلق بسیار پیش رفته است، اما باید دوباره تصحیح شود. پیداشدن نسخه مهمی از شاهنامه بهنام سنژورف که تا زمان چاپ هشتجلدی دکتر خالقیمطلق پیدا نشده بود و بعدها هم مصحح مراجعه مختصری به آن کردند در کنار مسائل فنی دیگر نشان میدهد که شاهنامه باید دوباره تصحیح شود؛ حتی اگر در بسیاری از بیتها دوبارهکاری انجام شود. ما شاهنامهبس نداریم.
شاهنامه، آیینه خودآگاهی ملی
وحید عیدگاه: درباره فردوسی و اثر گرانمایه او شاهنامه، دو نکته در کنار دیگر نکات ادبی و فرهنگی و هنری و زبانی که همه برجستهاند، برای من مهمترند. نخست طرز فکر و سطح اندیشه و ادب فردوسی است. وقتی با برخی بیتهایش مواجه میشویم، حس میکنیم با شاعران معمولی فرق دارد. با اندیشهای ژرفتر و انگار از جای بالاتری جهان را نگاه میکند. ببینید درباره امکاننداشتن رؤیت خداوند چگونه حرف زده است: «به بینندگان آفریننده را/ نبینی مرنجان دو بیننده را». ببینید چقدر زیبا و محکم و مؤدبانه هم مخالفت خود را با اندیشهای بیان کرده و هم اندیشه خود را گفته و به کسی توهینی نکرده است. حالا ببینید نظامی مخالفت خود را با فردوسی چگونه گفته و به او توهین کرده است: «دیدنش از دیده نباید نهفت/ کوری آن کس که به دیده نگفت». نظامی شاعر هنرمند و توانمندی است اما وقتی میخواهد وارد این مباحث شود، به مخالف خود توهین میکند. فردوسی فقط وقتی درباره بیدادگران سخن میگوید به آنها حرف منفی میزند و برای نمونه آنها را «نهنگان مردمکشان» یعنی «تمساح آدمخوار» تشبیه کرده است. او هرگز زبانش را به هر چیزی آلوده نمیکند. حتی وقتی بعضی توصیفها ممکن است مطالب ناپسند به ذهن شاعر بیاورد و شاعر خود را از گفتن مطالب تا اندازهای زشت ناگزیر ببیند، اما فردوسی راه چارهای پیدا میکند و از آن میگذرد و مثل برخی شاعران مکث نمیکند. آثار برخی شاعران اهل وعظ و تصوف را هم که ببینید، این تفاوت خیلی آشکار میشود. شما زبان سنایی و مولانا را با زبان فردوسی مقایسه کنید و ببینید چقدر مطالب گزنده و زننده و رکیک در آثار این دو تن هست و مقایسه کنید با زبان فردوسی که چقدر پاکیزه و مؤدب است. بعضیها بهطور سنتی در کلاسهای ادبیات عادت کردهاند اینگونه فرض کنند که شاید شاعر برای بیان مقاصد عالی ناگزیر بوده است از تعبیرهای رکیک استفاده کند. بیشک این یک توجیه نخنما و بیبنیاد است. آن تعبیرات رکیک در آثار سنایی و مولانا هرگز ضروری نیستند. شاعر میتوانست مثال دیگری بزند و مفهوم دیگری بگوید. بنابراین فرق بسیاری در این باره میان فردوسی و بسیاری از شاعران دیگر است. نکته دوم این است که آثار شاعران دیگر اگرچه زیبا و مهماند و خوانده میشوند، اما فردوسی توانسته است اثری بیافریند که تکیهگاه مردم ایران باشد؛ بهویژه تکیهگاه مردم فرهیخته که همواره خود را در شاهنامه جستوجو میکنند. اینجا و امروز که همچنان عصر تقابلهاست، ما با شاهنامه و دیگر مظاهر درخشش تمدن ایرانی میتوانیم سری در سرها بلند کنیم و بگوییم ما نیز ملتی هستیم.




نظر شما