تحولات منطقه

برادر شهید پاسدار حسین آخوندی می‌گوید: برادرم با دهان روزه در آخرین روز ماه رمضان شهید شد با بدنی ارباً اربا بدون سر، دست و پا چرا که حسین آقا علاقه زیادی به سیدالشهدا(ع) و قمر منیر بنی‌هاشم(ع) داشت و مانند این بزرگواران به شهادت رسید.

ادای دین شهید بیرجندی به ارباب بی‌کفن
زمان مطالعه: ۸ دقیقه

به گفته قائد شهید امت، حضرت آیت‌الله العظمی امام سید علی خامنه‌ای، «شهید از مهر مادر، از سایه پدر، از لبخند کودک، از عشق همسر دل می‌بُرد و به سوی انجام وظیفه حرکت می‌کند». این همان چیزی است که دشمنان ما از درکش عاجز هستند؛ زیرا با وجود آنکه مدعی‌اند خدا بهشت را به آن‌ها وعده داده و دوستان خدایند؛ اما هرگز آرزوی مرگ نمی‌کنند و این همان مواجهه قرآن با یهودی‌هاست که خدا در دو آیه از قرآن در برابر ادعای آن‌ها بیان می‌کند.
مجاهدان راه حق؛ آن‌ها که شهادت را بهترین مرگ و رسیدن به بالاترین مقامات نزد خدا می‌دانند، بی هیچ چشمداشت با جان و دل مخلصانه تلاش می‌کنند و از همه خوشی‌های زندگی مادی می‌گذرند تا مبادا روزی پرچم الله بر زمین بیفتد.
شهید حسین آخوندی نیز یکی از همان هزاران مجاهد در راه خداست که در جنگ رمضان جان داد؛ اما ایمان و خاک نه. او که فرزند دوم یک خانواده هشت فرزندی بود، متولد ۱۵ آبان ۱۳۶۵ در مشهد و اصالتاً بیرجندی بود. شهید آخوندی تحصیلاتش را در مقطع کارشناسی در رشته مهندسی کامپیوتر به پایان رساند و از سال ۱۳۹۰ به استخدام سپاه خراسان جنوبی در آمد.
برای شنیدن قصه زندگی این شهید از دیار صبر و قناعت به سراغ مادر و برادر کوچک او رفتیم تا برایمان از یکی از تهمتن‌های جنگ تحمیلی سوم بگویند.

آن‌قدر زیارت کربلا نرفت که با شهادت، امام حسین(ع) به دیدارش رفت

مصطفی آخوندی، برادر شهید حسین آخوندی در گفت‌وگو با طوس می‌گوید: از خصوصیات بارز برادرم قلب مهربان، اخلاص و خنده‌رویی بود که خانواده و رفقایش هم به این ویژگی او اذعان داشتند. دوستان برادرم می‌گفتند در محل کار وقتی همه خواب بودند، حسین آقا کارهایی انجام می‌داد که سایر افراد هیچ وقت حاضر به انجامشان نبودند. سرویس‌های بهداشتی را می‌شست، کفش‌ها را جفت می‌کرد و با این کارها اخلاصش را نشان می‌داد. یکی دیگر از ویژگی‌های او وفاداری‌اش بود. به قول معروف لوطی مسلک و بامرام بود. همه دوستانش می‌گفتند او خوراکی‌هایش را از کسی دریغ نمی‌کرد و به همه می‌داد. به‌عنوان مثال اگر قهوه گرفته بود و در کمدش می‌گذاشت، همه استفاده می‌کردند و یک بار به دوستانش نمی‌گفت که دنگ خودتان را بدهید. آشپزی‌اش هم خیلی خوب بود. گاهی دوستانش می‌گفتند «امشب تو غذا درست کن». حسین آقا هم به آشپز می‌گفت: «امشب غذا را من درست می‌کنم» و برای همه همکارانش غذا می‌پخت. اگر کسی برای شیفتش نمی‌ماند، برادرم به جای او سر کار می‌رفت.
او ادامه می‌دهد: برادرم از کسی کینه به دل نمی‌گرفت و همیشه این از خودگذشتگی را داشت، حتی اگر دوستان صمیمی‌اش می‌گفتند که کسانی به او تهمت می‌زدند و کارهای ناجوانمردانه‌ای در موردش انجام می‌دادند، برادرم فقط خنده‌ای می‌کرد و پاسخ می‌داد: «من که از آن‌ها می‌گذرم؛ اما خدا را چطور می‌خواهند دور بزنند، نمی‌دانم».

ادای دین شهید بیرجندی به ارباب بی‌کفن

آخوندی با اشاره به اینکه منزل برادرم در بیرجند بود و ما ساکن مشهد هستیم، به همین خاطر زیاد یکدیگر را نمی‌دیدیم، یادآور می‌شود: یک بار برادرم پس از مأموریت به مشهد آمد. حسین آقا علاقه زیادی به چای داشت و زیاد می‌خورد. آن روز که به خانه پدر آمده بود، آن‌قدر چای خورد که گفتم: «داداش یک سماور را خالی کردی. چقدر چای می‌خوری؟». پاسخ داد: «باورت می‌شود که یک هفته است یک لیوان چای نخورده‌ام؟» .
برادر شهید حسین آخوندی خاطرنشان می‌کند: یکی از بستگان می‌گفت برادرم یک هفته پیش از شهادتش به او گفته بود: «همه این بچه‌ها باید بروند و شهید شوند. باید بجنگند و تکه تکه شوند. نباید هیچ‌کس از این راه دریغ کند و پا پس بکشد. همه ما موظفیم تا آخرین قطره خون در این راه بجنگیم و اگر در این مسیر تکه‌تکه هم بشویم، باز باید همه ما این راه را ادامه بدهیم».
او درباره آخرین تماس برادرش با پدر نیز اظهار می‌کند: برادرم چهار روز پیش از شهادتش با پدر و مادرم تماس گرفته و احوال‌پرسی و خداحافظی کرده بود. به پدرم گفته بود خمس بدهکار است و از او شماره کارت گرفت تا پدر بدهی‌اش را به دفتر مرجع تقلیدش برساند. او در این تماس به حسین‌ آقا گفت: «کی به مشهد می‌آیی؟ خیلی وقت است نیامده‌ای»، برادرم پاسخ داد: «ان‌شاءالله پس از این مأموریت می‌آیم و یک دل سیر یکدیگر را می‌بینیم»؛ اما در نهایت با پیکر ارباً اربا برای زیارت وداع به مشهد آمد.
آخوندی در مورد آخرین زیارت برادرش در حرم مطهر امام رضا(ع) این‌گونه می‌گوید: چون قرار بود پیکر برادرم در بیرجند دفن شود، بنیاد شهید گفت پیکر شهدا را باید فقط به بیرجند ببریم و اجازه نداریم به مشهد بیاوریم؛ اما پس از اصرارهای مکررمان مبنی بر اینکه پیکر برادرم را برای طواف و زیارت وداع به حرم مطهر امام رضا(ع) ببریم و سپس برای تدفین به بیرجند برگردانیم، قرار شد پیکرش تنها از بیرجند به مشهد بیاید؛ اما پیکر مطهر همه همرزمان شهیدش را از بیرجند با خودش به مشهد آورد؛ یعنی حتی در آخرین زیارتش هم هوای رفقایش را داشت.
برادر شهید حسین آخوندی درباره چگونگی رسیدن خبر شهادت برادرش به خانواده بیان می‌کند: حسین آقا آخرین روز ماه رمضان به شهادت رسید که فردای آن روز عید فطر و عید نوروز بود. مادرم روز قبل برای دید و بازدید عید آجیل و شیرینی خریده بود. ساعت ۷ صبح عید فطر برادر کوچکم و برادر بزرگم با عمویم به خانه ما آمدند. نگرانی در صورتشان موج می‌زد. من فکر ‌کردم به خاطر خستگی است. مادرم آجیل و شیرینی آورد؛ اما هرچه تعارف کرد، هیچ‌کس چیزی بر نداشت. کم‌کم عمویم به پدرم گفت: «شما از حسین خبر دارید؟» پدرم جواب داد: «بله، چهار روز پیش زنگ زد و احوال‌پرسی کرد». عمویم گفت: «نه از دیروز پریروز خبری از او ندارید؟» پدرم پاسخ داد: «نه خبری نداریم». عمویم توضیح داد که «حسین مجروح شده و خبری از او نیست». وقتی عمویم این را گفت، متوجه شدم برادرم شهید شده است.
او می‌افزاید: در ادامه گفتند از بنیاد شهید و سپاه استان می‌خواهند به منزل شما بیایند و پیش از آنکه آن‌ها خبر شهادت را به ما بدهند، برادران و عمویم این خبر را به ما دادند. پس از آن حال و هوای خانه‌مان به همین ریخت. با وجود اینکه به خاطر بیماری قلبی پدرم مراعاتش ‌کردند و کم‌کم خبر شهادت را به او دادند؛ اما حالش خیلی بد شد و تا همین الان هم شبی نیست که از یاد برادرم غافل شود و به خاطر او اشک نریزد.
آخوندی درباره آخرین خاطره‌ای که از برادرش دارد، می‌گوید: چند سالی بود حسین آقا برای اربعین به کربلا نمی‌رفت. آخرین باری که او را دیدم و با برادر کوچکم به گردان رساندمش، گفتم: «اربعین امسال با هم به کربلا برویم؟» حسین آقا جواب داد: «بله ان‌شاءالله امسال بعد از سال‌ها نوبت من است که به کربلا بروم»؛ اما با شهادتش، امام حسین(ع) به دیدارش آمد.
برادر شهید حسین آخوندی خاطرنشان می‌کند: او چند ساعت مانده به افطار و با دهان روزه در آخرین روز ماه رمضان شهید شد با بدنی ارباً اربا بدون سر، دست و پا چرا که حسین آقا علاقه زیادی به سیدالشهدا(ع) و قمر منیر بنی‌هاشم(ع) داشت و مانند این بزرگواران به شهادت رسید.

ادای دین شهید بیرجندی به ارباب بی‌کفن

حیف بود که با مرگ طبیعی از دنیا برود، شهادت حقش بود

در ادامه به سراغ زینب آخوندی، مادر شهید پاسدار حسین آخوندی رفتم تا کمی بیشتر از زندگی خانوادگی این شهید والامقام بشنوم. او که خواهر سردار شهید محمدجواد آخوندی و دخترعموی شهیدان محمدعلی و محمدحسن آخوندی از شهدای دفاع مقدس هشت ساله است، درباره ورودش به خانه حجت‌الاسلام محمدحسن آخوندی، پدر شهید حسین آخوندی می‌گوید: حسین آقا وقتی ده یازده ساله بود، مادرش فوت کرد. بعد من با حاج آقا که پسر عمه‌ام است، ازدواج کردم و پنج فرزند آن مرحومه را که چهار پسر و یک دختر بودند، بزرگ کردم.
او درباره ویژگی‌های شخصیتی شهید آخوندی در کودکی بیان می‌کند: حسین آقا یازده ساله بود؛ اما جثه کوچکی داشت و هر کس او را می‌دید، فکر می‌کرد هفت هشت ساله است. از کودکی خیلی خوش اخلاق و مؤدب بود. با همان سن کم مسئولیت‌پذیری داشت. چون پدرش طلبه بود و برای تبلیغ به شهرهای دیگر می‌رفت، پول تو جیبی‌هایی را که برای مدرسه رفتن به او می‌دادیم، جمع می‌کرد و به من می‌داد و می‌گفت: «مادر اگر برای خرجی خانه پول کم داشتی، این‌ها را خرج کن». از کودکی اگر خوراکی می‌خرید، تنها نمی‌خورد و با خواهر و برادرانش تقسیم می‌کرد.
مادر شهید آخوندی با بیان اینکه حسین آقا از خودگذشتگی زیادی داشت و به همه کمک می‌کرد، می‌افزاید: پس از آنکه دیپلم گرفت و به سربازی رفت، چند وقتی به صورت قراردادی در آستان قدس رضوی کار ‌کرد. بعد از آن چند وقتی بیکار بود؛ اما او بیکار نمی‌نشست و هر کاری از دستش برمی‌آمد، انجام می‌داد. پولی را هم که درمی‌آورد، به پدرش می‌داد تا کمک خرج خانواده باشد.

ادای دین شهید بیرجندی به ارباب بی‌کفن

آخوندی درباره ماجرای ازدواج پسر شهیدش می‌گوید: پسرم آخرین ماه‌های خدمت سربازی‌اش را می‌گذراند که من و همسرم دخترعمه‌اش را که دختر خوب و محجبه‌ای بود، برای ازدواج به او پیشنهاد دادیم. او هم روی حرف ما حرف نزد و گفت: «هرچه شما صلاح می‌دانید، من همان کار را انجام می‌دهم». برای خواستگاری از دخترعمه‌اش به بیرجند رفتیم و سال ۱۳۸۵ یک مراسم ازدواج خیلی ساده برگزار کردیم و زندگی‌شان را با همان سادگی آغاز کردند. ابتدا ساکن مشهد بودند و پس از آنکه سال ۹۰ به استخدام سپاه خراسان جنوبی درآمد، برای زندگی به بیرجند رفتند. از وقتی وارد سپاه شد، به خاطر مأموریت‌ها و مشغله کاری که داشت، خیلی کم او را می‌دیدیم. حاصل این ازدواج هم دو پسر دوقلو پانزده ساله و یک دختر چهار ساله است.
او با بیان اینکه چون پدرش بیماری قلبی دارد، برای اینکه نگرانش نشویم، هیچ وقت در مورد اینکه کجا کار می‌کند و چه مأموریت‌هایی انجام می‌دهد چیزی نمی‌گفت، عنوان می‌کند: آخرین باری که من و همسرم با حسین آقا صحبت کردیم، به او گفتم: «کی به مشهد می‌آیی؟» جواب داد: «ان‌شاءالله تعطیلات نوروز می‌آیم» تا اینکه روز عید خبر شهادتش را به ما دادند.
مادر شهید آخوندی درباره یکی از آخرین خاطراتش از شهید آخوندی بیان می‌کند: چند ماه قبل از شهادت پسرم، به خاطر فوت مادرم به بیرجند رفته بودیم و حسین آقا چون خیلی دلتنگ ما شده بود، من و پدرش را با خودرواش می‌برد. به او گفتم: «شما خسته می‌شوید. برادرهایت هستند. آن‌ها ما را می‌برند». حسین آقا در جواب گفت: «چون من مشهد نیستم و نمی‌توانم به شما خدمت کنم، دوست دارم در بیرجند خودم در خدمتتان باشم. شما فقط برای من دعا کنید که شهید و عاقبت به خیر شوم». این صحبت همیشگی او بود و به پدرش می‌گفت برایم دعا کن عاقبت به خیر شوم و زندگی‌ام به شهادت ختم شود. خیلی عاشق شهادت بود. حیف بود با مرگ طبیعی از دنیا برود و شهادت حقش بود.

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha