تحولات منطقه

خیابان‌های کلانشهرهای ما امروز به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که تکثر واقعی مردم را بازنمایی نمی‌کنند. غلبه فضاهای تجاری و فرهنگ مصرف‌گرایی موجب شده بخش عظیمی از مردم که تمایلی به مصرف‌گرایی، تبرج و دیده‌شدن‌های کاذب ندارند، از عرصه عمومی شهر حذف شوند.

در نشست واکاوی «سازه‌های شهری و تداوم بیش از ۸۰ شب حماسه مردمی» مطرح شد/ خیابان؛ پارلمان بی‌سقف مردم
زمان مطالعه: ۹ دقیقه

خیابان‌های کلانشهرهای ما امروز به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که تکثر واقعی مردم را بازنمایی نمی‌کنند. غلبه فضاهای تجاری و فرهنگ مصرف‌گرایی موجب شده بخش عظیمی از مردم که تمایلی به مصرف‌گرایی، تبرج و دیده‌شدن‌های کاذب ندارند، از عرصه عمومی شهر حذف شوند؛ اما حضور پرشور مردم در شب‌های متوالی برای حمایت از امنیت کشور نشان داد اگر پای یک «امر متعالی» در میان باشد، این قشر به خیابان بازمی‌گردند. حال رسالت شهرسازان، معماران و جامعه‌شناسان این است که چگونه می‌توان سازه‌هایی را خلق کرد که حس حضور، غیرت دینی و ملی، خانواده‌محوری، همدلی و ایثار متبلور شده در این تجمعات را پس از پایان بحران نیز در حافظه تاریخی شهر نهادینه کند و بستری فعال برای حضور دائم این بخش خاموش جامعه را فراهم آورد. برای واکاوی و بررسی دقیق این موضوع، در نشست «سازه‌های شهری و تداوم حس حضور» به سراغ نظرات کارشناسان حوزه شهرسازی و جامعه‌شناسی شهری رفتیم که مشروح نظرات را در ادامه می‌خوانید.

فقدان ظرفیت کالبدی شهر برای اعتراض هنجارمند

محسن اکبرزاده، پژوهشگر و مدرس معماری از جمله کارشناسانی بود که در این نشست به بیان دیدگاه‌های خود پرداخت.
ما در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، اصل مترقی ۲۷ را داریم که آزادی تجمعات را به رسمیت شناخته است. قیود این اصل به‌گونه‌ای ظریف تنظیم شده که به حاکمیت اجازه نمی‌دهد این حق را به یک قاعده کاملاً حاکمیتی و دولتی تقلیل دهد. قانون‌گذار فرض را بر آزادی تجمعات گذاشته و تنها دو قید «مسلحانه نبودن» و «مخل مبانی اسلام نبودن» را برای آن در نظر گرفته است. روح این قانون می‌گوید این حق، امتیازی است که در سمت مردم قرار دارد؛ اما در طول تجربه ۴۷ ساله حکمرانی، حاکمیت هیچ‌گاه با خیال راحت حاضر نشده این ظرفیت و حق قانونی را به رسمیت بشناسد و آن را در اختیار جامعه قرار دهد.
نتیجه این امتناع حاکمیتی چه بوده است؟ خیابان‌های ما به دو دسته کاملاً متضاد تقسیم شده‌اند؛ دسته نخست، تجمعاتی هستند که مبنای برنامه‌ریزی و نقطه شروعشان کاملاً حاکمیتی است (مانند راهپیمایی‌های ۲۲ بهمن یا روز قدس که با فراخوان رسمی انجام می‌شود). دسته دوم، تجمعاتی هستند که خارج از این چارچوب رسمی شکل می‌گیرند و بلافاصله برچسب «ناهنجار» یا «براندازانه» می‌خورند. در این دوقطبی صلب، «بدنه عمومی جامعه» که نه می‌خواهد منتظر فراخوان حاکمیتی بماند و نه قصد براندازی دارد، سهم اصلی خود را از خیابان از دست داده است.

فقدان بستر کالبدی برای شنیدن صدای متفاوت

ما در شهرسازی و مدیریت شهری به ‌جای حل مسئله حضور مردم، صورت‌مسئله را پاک کرده‌ایم. وقتی در جلسات شورای شهر از ایجاد بستر برای تجمعات سخن می‌گوییم، بلافاصله بحث ترافیک و مختل شدن زندگی روزمره مطرح می‌شود. در نتیجه، ما دهه‌هاست یک «ایمنی آکواریومی» به عرصه عمومی داده‌ایم و هرگونه رفتار خارج از دعوت رسمی را سرکوب کرده‌ایم.
این در حالی است که در مرفه‌ترین شهرهای اروپا به لحاظ شاخص‌های اجتماعی، حق اعتراض در کالبد شهر به رسمیت شناخته شده است. در شهری مانند لندن که بالاترین سطح رفاه اجتماعی را دارد، سالانه بیش از ۳۰۰ تظاهرات خیابانی برگزار می‌شود. آن‌ها میدان‌های پیاده‌راهی دارند که ظرف کالبدی تحقق حضور اجتماعی است. حتی اگر یک شهروند بخواهد به‌تنهایی اعتراض کند، سکوهای اعتراضی یک در یک متری تعبیه شده است. وقتی شهروند روی آن سکو می‌ایستد، اعتراض او موجه و پذیرفته‌شده تلقی می‌شود؛ یک اقدام کوچک کالبدی که پیام بزرگی دارد: «من حاکمیت، به شهروندم حق صحبت کردن و اعتراض می‌دهم».
اما شهرهای ما ظرفیت پذیرش هنجارمند مردم را ندارند. ما از یک‌سو از عاملیت مردم و واژه مقدس «بعثت» سخن می‌گوییم، اما از سوی دیگر، بستر کالبدی ما این‌گونه است که مردم مجبورند برای حمایت از یک مسئله ملی، در آیلند وسط بولوار سریع‌السیر وکیل‌آباد تجمع کنند؛ جایی که خودروها با سرعت ۸۰ کیلومتر در ساعت از کنار آن‌ها عبور می‌کنند. این نشان‌دهنده آن است که شهر ما اساساً حوصله و کالبدی برای شنیدن حرف دیگری ندارد.

خیابان؛ یگانه عرصه عمومی و عزل‌کننده در برابر پارلمان

برای درک قدرت خیابان باید به تاریخچه شکل‌گیری فضاهای دموکراتیک بازگردیم. در تجربه یونان باستان و پس از آن در شکل‌گیری مفهوم پارلمان، مردم به دلیل پیچیدگی امور تصمیم گرفتند نمایندگانی را برای پیگیری خواسته‌هایشان انتخاب کنند؛ اما همواره این امکان وجود دارد که نماینده (به دلایل مختلف نظیر فساد، مصلحت‌اندیشی یا خطا) دیگر خواست موکلانش را نمایندگی نکند. در چنین نقطه‌ای، این حق به رسمیت شناخته شده که مردم بتوانند به نماینده خود اعتراض کنند.
کارکرد «خیابان» و میدان‌های مجاور پارلمان‌ها دقیقاً همین بوده است. میدان بهارستان در کنار مجلس قدیم ایران، همواره محلی برای تجمع مردمی بود که احساس می‌کردند نمایندگانشان در حال انحراف هستند. خیابان محل «عزل نماینده» و خلع مشروعیت از حکمرواست؛ ولی ما در ساخت ساختمان جدید مجلس شورای اسلامی، این میدان و فضای تجمع را حذف کردیم. نتیجه آن شد که امروز اگر معلمان برای حقوق خود تجمع کنند، باید در یک چهارراه ترافیکی با پلیس راهور درگیر شوند.
ویژگی منحصربه‌فرد خیابان که آن را از سکوهای مجازی و سایت‌های کارزار متمایز می‌کند، «بی‌صاحب بودن» و همگانی بودن آن است. عرصه عمومی سند ندارد. وقتی شما خیابانی را فتح می‌کنید، در یک زمین بازی بی‌طرف اعمال اراده کرده‌اید و این عمل، مشروعیت‌آور است. فضای مجازی هرگز نتوانسته و نمی‌تواند جایگزین خیابان شود؛ چراکه سکوها دارای مالک، الگوریتم و فیلتر هستند؛ اما خیابان صریح‌ترین و غیرقابل‌انکارترین بستر برای بیان عاملیت انسان است.

فقدان ایده شهری در انقلاب اسلامی و معماری طردکننده

واقعیت این است که موج عظیم انقلاب اسلامی با تمام آرمان‌هایش، هرگز به دامنه‌های موضوعات شهری و کالبدی نرسیده است. شهر محصول «اقتصاد سیاسی» است و ما در حوزه شهرسازی، فاقد هرگونه تئوری و نظریه مبتنی بر انقلاب اسلامی هستیم. ما در اینجا به ‌شدت غربزده عمل کرده‌ایم و چون فاقد پرسش بنیادین هستیم، نمی‌دانیم ایده انقلاب اسلامی برای یک بوستان خانواده‌محور چیست.
در نتیجه این فقدان تئوریک، ما کالبدهایی ساخته‌ایم که ناخودآگاه طبقات خاصی را طرد می‌کنند. تصور کنید یک مجتمع تجاری کاملاً مدرن، با نمای شیشه‌ای و سفید خالص را در حاشیه خیابان بنا کرده‌ایم؛ دیدن یک بانوی چادری به همراه فرزندش در این فضا، نوعی عدم‌انطباق بصری در ذهن ایجاد می‌کند. کالبد شهر مصرف‌زده، به‌صورت پنهان به این قشر از جامعه پیام می‌دهد که «تو متعلق به این فضا نیستی». شهر ما ویترین گونه‌بندی انسانی و تمدنی ما نیست؛ زیرا کالبد آن، عاملیت بخش بزرگی از مردم غیرمصرف‌گرا را نادیده گرفته است.

ارزش استثنایی تجمعات اخیر در حفظ تمامیت ارضی

علی ‌محمدزاده، پژوهشگر جامعه‌شناسی شهری، دیگر میهمان دعوت شده به نشست بود که نظراتش را در ادامه می‌خوانید.
برای فهم دقیق پدیده تجمعات شهری، پیش از هر چیز باید تعریفی مشخص از نسبت میان «سیاست» و «خیابان» ارائه داد. سیاست در ذات خود به مثابه کشاکش قدرت فهمیده می‌شود. زمانی که می‌گوییم سیاست به خیابان کشیده شده، معنای صریحش این است که این نزاع و کشاکش قدرت، ساختارهای رسمی را ترک کرده و در عرصه عمومی خیابان نمودار شده است. این کشیده شدن سیاست به خیابان، طیف وسیع و سطوح مختلفی دارد. در نرم‌ترین حالت آن، ما با چیزی مواجه می‌شویم که آصف بیات از آن با عنوان «زیست غیررسمی» یا «پیشروی آرام» یاد می‌کند؛ رفتارهایی که حضور سیاسی واضح، ساختاریافته و رادیکالی ندارند؛ اما در تقابل با محدودیت‌های اعمال‌شده از سوی یک قدرت قرار می‌گیرند. جریان مقاومت‌های نرم خیابانی در مسئله حجاب یا ایستادگی روزمره در برابر برخی خواسته‌های حاکمیتی در فضای شهر، نمونه‌هایی از همین سیاست خیابانی نرم و پیشروی آرام هستند که در آن، کشاکش قدرت بر سر سبک زندگی به خیابان کشیده شده است. از سوی دیگر، رفتارهای جمعی همراهان و حامیان نظام جمهوری اسلامی در خیابان نیز جنس دیگری از همین سیاست خیابانی است؛ اما این طیف در نهایت به تندترین و رادیکال‌ترین شکل خود نیز می‌رسد که همان «نزاع خیابانی» یا جنگ مستقیم برای تصاحب خیابان است.

پیوند میدان فلسطین به دادگستری؛ احیای امید قشر خاکستری

حسین عمرانی، پژوهشگر مطالعات شهری و اجتماعی، کارشناس دیگری بود که به تبیین نگاه خود در این موضوع پرداخت.
پیش از آنکه به سراغ کالبد و ژنوم خیابان برویم، باید تداوم این حضور را در ساحت سیاست‌گذاری اجتماعی تضمین کنیم. ما در این شب‌ها در میدان فلسطین جمع شدیم تا به‌ درستی از غزه، از وطن و از امنیت ملی دفاع کنیم؛ اما همان گروهی که ما را برای دفاع نظامی به خیابان آورد، باید بستر کالبدی و امنیتی لازم را فراهم کند تا فردا ما را به مقابل ساختمان دادگستری و قوه قضائیه و استانداری ببرد تا به مشکلات اقتصادی و مبارزه نشدن با فساد اعتراض کنیم.
ما برانداز نیستیم؛ اما اگر این فرصت اعتراض مدنی از ما سلب شود، امید در دل مردم خاکستری و حتی قشر معترض حزب‌اللهی می‌میرد. دشمن دقیقاً روی همین نقطه حساب باز کرده است. پروژه اصلی سرویس‌های بیگانه (نظیر موساد)، جنگ مستقیم نظامی نیست؛ بلکه تشدید شکاف‌های اقتصادی و اجتماعی در داخل، و سپس فعال کردن هسته‌های نظامی داخلی روی موج نارضایتی‌هاست. اگر ما به مردم اجازه ندهیم که بر اساس اصل ۲۷ قانون اساسی، کنشگری اقتصادی و مدنی داشته باشند، جامعه را به نقطه جوش و انفجار نزدیک کرده‌ایم؛ نقطه‌ای که در آن، فرد مجبور می‌شود با خشونت به خیابان بیاید. کنش امت و برانگیختگی مردم، فقط در دفاع از میدان نظامی نیست؛ بلکه باید فضایی فراهم بیاید تا در سال، ۲۰۰ تظاهرات هنجارمند برای اصلاح امور شهری و اقتصادی برگزار شود. این فرصتی تاریخی برای بازسازی تصویر «امت حزب‌الله» است تا به جامعه نشان دهد یک گروه بسته نیست؛ بلکه پرچم‌دار احقاق حقوق عامه است.

تثبیت «مکان‌رویدادها» در حافظه کالبدی شهر

اگر بخواهیم این حس حضور را نهادینه کنیم، گام نخست در طراحی شهری، ایجاد «مکان‌رویدادها» است. نقاطی که در این ۸۰ شب، مردم در آن‌ها تجمع کردند، نذری دادند و برای دفاع از کشور به یکدیگر پیوند خوردند، باید در اذهان عمومی «سند بخورند». این فضاها باید از نظر کالبدی تقویت شوند تا در حافظه تاریخی شهر به‌عنوان کانون‌های حضور مردمی به ثبت برسند. اگر این مکان‌رویدادها در شهر تثبیت شوند، در آینده نیز هرگاه جامعه بخواهد اعتراض اصلاح‌گرایانه‌ای به یک نهاد (مثلاً شهرداری) داشته باشد، دقیقاً به همین نقاط که بار معنایی مقاومت و همدلی دارند، بازخواهد گشت.

فقدان «مدیریت فرهنگی تجمعات» و نیاز به «مجتهد شهری»

ما همیشه برای تجمعات، صرفاً «مدیریت امنیتی» داشته‌ایم و هیچ‌گاه به «مدیریت فرهنگی» آن فکر نکرده‌ایم. مدیریت فرهنگی تا حد زیادی وابسته به کالبد، فضا و چینش عناصر است. اینکه ورودی‌ها و خروجی‌های یک میدان کجا باشد، کجا فضا دچار گشودگی شود و کجا تنگ شود و ابعاد سکوها چقدر باشد، همگی دارای پیام و معنا هستند.
طراحی فضایی که بتواند «تربیت اجتماعی» را رقم بزند، کار هر معماری نیست. دانشگاه‌های ما معمارانی تربیت می‌کنند که در مقیاس یک خانه، حریم راهرو و اتاق را به‌خوبی می‌شناسند؛ اما تفاوت میان یک تجمع در یک گذرگاه خطی با یک تجمع متمرکز در یک میدان وسیع را درک نمی‌کنند.
برای حل این بحران، ما نیازمند ظهور «مجتهد شهری» هستیم. یک مجتهد فقهی کسی است که می‌تواند میان ادله مختلف «جمع دلالی» کند. شهرساز ما نیز باید کسی باشد که هم اقتصاد بداند، هم ارتباطات اسلامی را بفهمد، هم روان‌شناسی محیط را بشناسد و هم با تئوری انقلاب اسلامی آشنا باشد تا بتواند میان این ابعاد متکثر در فضای شهری، جمع دلالی ایجاد کند. بدون این اجتهاد شهری، ما فضاهایی می‌سازیم که در نهایت، فاتحه‌ تئوری انقلاب را می‌خوانند.

پیروزی اراده بر «ژنوم خیابان» و درهم‌شکستن «مارپیچ سکوت»

در پاسخ به این دغدغه که «غالب خیابان‌های اصلی شهر ژنوم تجاری پیدا کرده و طبیعتاً قشر مذهبی غیرمصرفی را طرد می‌کند»، باید بگویم این تحلیل کاملاً درست است. شهرهای ما به‌ دلیل غلبه همین ژنوم مصرف‌زده و همچنین تصویرسازی رسانه‌ای جریان رقیب، ویترین واقعی تمام جامعه نیستند. در این فضا، پدیده‌ای به نام «مارپیچ سکوت» شکل می‌گیرد؛ وضعیتی که در آن، افراد معتقد از ابراز هویت خود شرم دارند.
اما این تجمعات ۸۰ شبه، این مارپیچ سکوت را در هم شکست. چرا این اتفاق افتاد؟ چون یک «امر متعالی»؛ یعنی مسئله حیاتی جنگ، امنیت ملی و دفاع از استقلال کشور به میان آمد.

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha