نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران، یک جشنواره ملی خاص برای ترویج و توسعه میراث مکتوب است؛ جشنوارهای که البته امسال، در سایه حوادث و اتفاقات ناشی از جنگ تحمیلی، در الگوی مجازی اجرا شد و اینگونه، با بهرهگیری از فناوریهای نوین، عرصه دادوستد کتاب و رواج کتابخوانی، خالی نماند؛ هرچند به اقرار بسیاری از اهل فضل، هیچ چیز جای حضوری بودن نمایشگاه را نمیگیرد، زیرا چنین عرصههایی تنها مجال خرید کتابهای ناب و نایاب را فراهم نمیکند، بلکه به صحنهای جذاب از دادوستدهای علمی، نشستهای تخصصی و دیدار با اصحاب خرد تبدیل میشود که فرصتی مغتنم و فوقالعاده برای دوستداران علم است؛ اما به قول مولانا «آب جیحون را اگر نتوان کشید / هم به قدر تشنگی باید چشید». به همین دلیل، این جشنواره مهم میراث مکتوب را، هرچند در قلمروی فضای مجازی به فال نیک میگیریم.
کتاب: عنصر تمدنساز
کتاب در تاریخ بشریت، همواره عنصری تمدنساز بوده و به طور ویژه در میان ایرانیان نیز ارج و قربی فراوان و درخور داشته است. مرور تاریخ کتاب و کتابخوانی در ایران نشان میدهد چرا دلسوزان این مرز و بوم، برای ترویج فرهنگ مطالعه از جان مایه میگذارند و در فقدان آن نزد برخی طبقات اجتماعی خون گریه میکنند. دورانی که در آن زیست میکنیم، دوران گذار و پیچ تندی در تاریخ کشور ماست که شاید برخی از افراد، چنان که باید و شاید جایگاه آن را نشناخته باشند؛ دورانی که پس از تحمل رنج و سختی کسب استقلال در عرصه سیاست و فناوری، نوبت به توسعه و تزریق دستاوردهای آن به کالبد جامعه برای ظهور اجتماعی پیشرو و به معنای کامل کلمه تمدنساز رسیده است. یکی از آرمانهای بزرگ رهبرشهید ما، نقشآفرینی ایرانیان در ایجاد «تمدن نوین اسلامی» بود، همانگونه که در قرون اولیه پس از اسلام، اجداد گرانمایه ما در فراوری دانش و توسعه تمدن با اتکای به آن، نقشی بیبدیل ایفا کردند و به مقام سرآمدی امت اسلامی در این عرصه دست یافتند. تاریخ به ما یادآوری میکند سازوکار دستیابی دوباره به چنین موقعیتی چگونه فراهم میشود و توسعه کتاب و کتابخوانی، چگونه این موقعیت استثنائی را در اختیار ایرانیان قرار میدهد. در این گزارش، به بهانه هفته کتاب و کتابخوانی و برپایی نمایشگاه مجازی کتاب، سراغ این موضوع مهم و راهبردی رفتهام و نمونهای ناب و تاریخی را برای عرضه به شما خوانندگان ارزشمند، برگزیدهام؛ روایت تاریخ از توسعه کتابخوانی در عصر طلایی تمدن ایرانی اسلامی و نقش آن در ارتقای جایگاه و موقعیت راهبردی مسلمانان. امید آنکه از مطالعه این گزارش لذت ببرید و شواهد آورده شده در آن، بر دل و جان شما فرهیختگانِ جان، بنشیند.
عصر گذار: از سنت شفاهی به تمدن مکتوب
قرنهای ۳ و ۴ هجری (مقارن با قرنهای نهم و دهم میلادی) دورانی حیاتی در تاریخ فرهنگی ایران است. در این دوره، با روی کار آمدن حکومتهای مستقل و نیمهمستقل نظیر صفاریان، سامانیان، آلبویه و زیاریان، تمرکز قدرت از مرکز خلافت عباسی، بغداد، به شهرهای بزرگ ایران مانند بخارا، نیشابور، ری، شیراز و اصفهان منتقل شد. ریچارد فرای در کتاب «عصر زرین فرهنگ ایران» تأکید میکند این تمرکززدایی سیاسی، به شکوفایی فرهنگی و رقابت حکومتها برای جذب نخبگان انجامید. در این زمان، سنت شفاهی که پیشتر در انتقال دانش غالب بود، به دلیل پیچیدهتر شدن علوم و نیاز به ثبت دقیق آنها، جای خود را به سنت مکتوب داد. ابن ندیم در «الفهرست» به وضوح نشان میدهد چگونه طبقه جدیدی از دیوانیان و کاتبان، نیاز مبرمی به متون مدون در حوزههای تاریخ، جغرافیا، نجوم و طب پیدا کردند و در تولید و گسترش آن نقش داشتند.
انقلاب کاغذ و اقتصاد نشر
بدون شک، مهمترین پیشران این تحول فرهنگی، بومیسازی صنعت کاغذ بود. تا پیش از قرن سوم هجری، اتکای کاتبان به پاپیروس و پوست حیوانات بود که هر دو بسیار گرانقیمت و کمیاب بودند. «ابنحوقل» در «صوره الارض» اشاره میکند چگونه پس از جنگ «طراز» و ورود اسیران چینیِ آشنا به فن کاغذسازی، سمرقند به قطب تولید کاغذ در جهان اسلام تبدیل شد. «ثعالبی» در «لطائف المعارف» مینویسد: «از افتخارات سمرقند کاغذ آن است که جایگزین پاپیروس مصر و پوستینهای شد که پیشینیان بر آن مینوشتند؛ زیرا کاغذ زیباتر، نرمتر و برای نوشتن مناسبتر است». تولید انبوه این محصول که به «کاغذ سمرقندی» شهرت یافت، هزینه تولید کتاب را به شدت کاهش داد. با این حال، «آدام متز» در «تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری» توضیح میدهد در این دوران، کتاب همچنان کالایی نسبتاً گران محسوب میشد و خرید کتابخانههای بزرگ تنها در توان وزرا، بازرگانان ثروتمند و دربارها بود، اما دسترسی طبقات متوسط شهری به متون پایهای بسیار تسهیل شد.
نهادهای تولید کتاب: بازار ورّاقان
با کاهش قیمت کاغذ، حرفه «ورّاقی» در شهرهای ایران رونق گرفت. ورّاقان ترکیبی از ناشر، کاتب، صحاف و کتابفروش بودند. مقدسی، جغرافیدان نامدار در «احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم»، هنگام توصیف شهرهای مختلف ایران از جمله نیشابور و ری، به بازارهای بزرگ و پررونق ورّاقان اشاره میکند. در این بازارها، دهها کاتب به رونویسی از نسخههای خطی مشغول بودند. «سمعانی» در کتاب «الانساب» نام بسیاری از دانشمندان را ذکر میکند که در جوانی برای تأمین مخارج تحصیل خود، به ورّاقی میپرداختند. این بازارها تنها محل تجارت نبودند، بلکه به گفته «یاقوت حموی» در «معجم الادبا»، حجرههای ورّاقان به محلی برای گردهمایی ادیبان، مناظرات علمی و نقد کتاب تبدیل شدهبود. «جاحظ» نیز در آثار خود به این نکته اشاره دارد که بسیاری از عالمان، روزها را در دکان ورّاقان میگذراندند تا کتابهای جدید را مطالعه کنند، زیرا توان خرید همه آنها را نداشتند.
شکوه کتابخانههای سامانیان و آلبویه
رقابت سیاسی میان دربارها، به رقابت در تأسیس کتابخانههای عظیم هم کشیده شد. در شرق، کتابخانه دربار سامانیان در بخارا، نماد این شکوه بود. ابنسینا که در جوانی به این کتابخانه راه یافت، در رساله سرگذشت خود (که «علی بن یوسف قفطی» آن را در «تاریخ الحکما» و «ابن ابیاصیبعه» در «عیون الانباء» نقل کردهاند) مینویسد: «سرایی دیدم با اتاقهای بسیار که در هر اتاق صندوقهایی از کتاب روی هم چیده بودند... فهرست کتب پیشینیان را خواستم و هر چه نیاز داشتم یافتم. کتابهایی دیدم که نام آنها را بسیاری نشنیدهاند و من نیز پیش و پس از آن ندیدم». در غرب و مرکز ایران، آلبویه نیز رویکردی مشابه داشتند. عضدالدوله دیلمی در شیراز کتابخانهای ساخت که «مقدسی» آن را به دقت توصیف کرده است: ساختمانی مستقل با اتاقها و راهروهای تو در تو که در آن قفسههای چوبی منبتکاری شده تعبیه شده بود. هر رشته از علوم قفسه مخصوص به خود را داشت و کتابخانه دارای مدیر، کتابدار و خازن بود. این نهادها صرفاً مخزن کتاب نبودند، بلکه به عنوان پژوهشگاههایی عمل میکردند که دانشمندان در آنها اقامت گزیده و به تحقیق میپرداختند.
دیوانیانِ کتابدوست: شبکه حامیان علم
علاوه بر حکمرانان، وزرای ایرانی که غالباً از طبقات دیوانی و اهل قلم بودند، نقش کلیدی در توسعه کتابخوانی داشتند. «صاحب بن عباد» وزیر «فخرالدوله دیلمی» در ری، نمونه بارز این جریان است. یاقوت حموی در «معجم الادبا» روایتی مشهور را نقل میکند که وقتی نوح بن منصور سامانی، صاحب بن عباد را به وزارت در بخارا دعوت کرد، وی نپذیرفت و یکی از دلایلش این بود که برای جابهجایی کتابخانه شخصیاش به ۴۰۰ شتر نیاز است که تنها بار ۶۰ شترِ آن را کتب لغت تشکیل میداد! «ابن عمید» دیگر وزیر دانشمند آلبویه نیز در ری کتابخانهای بینظیر داشت. «ابنمسکویه» در «تجارب الامم» که خود مدیریت این کتابخانه را بر عهده داشت، نقل میکند در جریان تاراج خانه «ابن عمید» توسط شورشیان، تنها چیزی که وزیرِ خردمند نگرانی آن را داشت، سرنوشت کتابهایش بود و زمانی که ابنمسکویه به او اطمینان داد که کتابها سالم هستند، ابن عمید گفت: «خدا را شکر که سایر چیزها قابل جبران است».
عمومیسازی دانش: سنت وقف و مجالس املا
در اواخر قرن چهارم هجری، پدیده مهمی در تاریخ نهادهای مدنی ایران رخ داد و آن تأسیس کتابخانههای عمومی یا «دارالعلم»ها از طریق سنت وقف بود. یکی از پژوهشگران غربی تأکید میکند شاپور بن اردشیر، وزیر بهاءالدوله دیلمی، در سال ۳۸۳ قمری، کتابخانهای با بیش از ۱۰ هزار جلد کتاب در محله کرخ بغداد تأسیس و آن را بر طالبان علم وقف کرد. این الگو به سرعت در شهرهای ایران مانند نیشابور و مرو نیز رواج یافت. در این نهادها، کاغذ و جوهر رایگان در اختیار مراجعان قرار میگرفت تا بتوانند از روی کتابهای کمیاب نسخهبرداری کنند.
همچنین، «مجالس املا» یکی دیگر از روشهای کلیدی نشر کتاب بود. خطیب بغدادی در «تقیید العلم» توضیح میدهد که در مساجد جامع، اساتید متون خود را برای شاگردان میخواندند. دهها «مستملی» (تکرارکننده صدای استاد) در نقاط مختلف مسجد مستقر میشدند تا صدا به همه برسد. شاگردان متن را مینوشتند و در پایان جلسه، آن را با استاد مقابله (ویرایش) میکردند. این فرایند پویا، خواندن و نوشتن را از امری فردی و اشرافی، به یک کنش جمعی و نسبتاً فراگیر در فضای شهری قرون سوم و چهارم قمری تبدیل کرد.
نهضت ترجمه و غنای محتوایی کتابها
اگرچه اوج «نهضت ترجمه» در قرن دوم و اوایل قرن سوم قمری در بغداد رخ داد، اما ثمرات آن در اواخر قرن سوم و سراسر قرن چهارم قمری در قالب متون علمی مدون به شهرهای مختلف ایران سرازیر شد. مترجمان بزرگی همچون خاندان نوبختی و «ابن مقفع» پیشتر میراث ایران باستان را به عربی برگردانده بودند و اکنون دانشمندان ایرانی، این متون را همراه با ترجمههای یونانی و سُریانی در حوزههای طب، نجوم و هندسه بسط میدادند. «جرجی زیدان» در «تاریخ تمدن اسلام» یادآور میشود در این دوران، تألیف از ترجمه پیشی گرفت. کتبی نظیر «الحاوی» اثر رازی یا «آثار الباقیه» اثر ابوریحان بیرونی، نشاندهنده عبور از مرحله ترجمه صِرف و رسیدن به تولید دانش بومی است. این تنوع موضوعی موجب شد کتابخانهها از انحصار متون خاص و ادبی خارج شده و قفسههای متعددی به علوم عقلی (فلسفه و ریاضیات) اختصاص یابد.
هنر کتابآرایی و جلدسازی
با افزایش تقاضا برای کتاب، علاوه بر استنساخ (رونویسی)، جنبههای زیباییشناختی و فیزیکی کتاب نیز مورد توجه قرار گرفت. در قرون سوم و چهارم قمری، هنر تجلید (صحافی) و جلدسازی با چرم در شهرهای ایران بهویژه در شیراز و خراسان پیشرفت چشمگیری کرد. «ابنندیم» در بخشی از «الفهرست» به نام و نشان صحافان برجسته زمان خود اشاره میکند. استفاده از جلدهای چرمیِ کوبیده و تزئینشده با نقوش هندسی، علاوه بر محافظت از اوراق کاغذی در برابر رطوبت و حشرات، به کتاب شمایلی لوکس و ارزشمند میبخشید. همچنین، در همین دوران استفاده از تذهیبهای ساده و استفاده از شنگرف (رنگ سرخ) برای متمایز کردن سرفصلها (میانتیترها) در نسخههای خطی رایج شد که خواندن و مراجعه به متون را برای پژوهشگران آسانتر میکرد.
گردشگری علمی و شبکه تبادل کتاب
یکی از واقعیتهای تاریخی این دوران، پدیده «رحله در طلب علم» یا سفرهای علمی است. از آنجا که دستگاه چاپ وجود نداشت، تنها راه دسترسی به یک کتاب کمیاب، سفر به شهری بود که نسخه اصلی یا معتبری از آن در آنجا نگهداری میشد. «مقدسی» در آثار خود به کرات از سفرهای طولانیاش میان ری، نیشابور، بغداد و شام برای یافتن کتب جغرافیایی پرده برمیدارد. این سفرهای پیوسته، یک شبکه نامرئی، اما قدرتمند از تبادل کتاب را در سراسر فلات ایران و جهان اسلام ایجاد کرد. دانشمندان در این سفرها، نسخههای خطی را در خورجینهای خود جابهجا میکردند و با رسیدن به هر شهر، در مساجد جامع یا دکان ورّاقان، نسخههای خود را با دیگران مبادله کرده یا برای استنساخ به امانت میدادند.
اقتصاد کتاب؛ از دستمزد کاتبان تا بهای نسخهها
تولید کتاب در قرون سوم و چهارم قمری، پیش از آنکه یک فعالیت صرفاً فرهنگی باشد، چرخهای اقتصادی و معیشتی بود. با وجود رواج کاغذ، کتاب همچنان کالایی نسبتاً ارزشمند محسوب میشد. «آدام متز» با بررسی اسناد مالی این دوره نشان میدهد بهای یک کتاب بسته به کیفیت کاغذ، نوع خط و دقت کاتب، نوسان بسیاری داشت. نسخههای معمولی و کاربردی برای طلاب با چند درهم قابل تهیه بود، اما نسخههای نادر یا کتابهایی که به خط خوشنویسان نامدار کتابت شده بود، دهها دینار طلا قیمت داشت. شغل کتابت (نسخهبرداری) برای بسیاری از دانشپژوهان راهی برای تأمین معاش بود، هرچند دستمزد کاتبانِ معمولی اغلب ناچیز به نظر میرسید و کاری طاقتفرسا به شمار میرفت.
تحول خطوط؛ تسریع در تولید و سهولت در خوانش
یکی از مهمترین عواملی که در این دو قرن به گسترش کتابخوانی کمک کرد، تحول در شیوههای نگارش بود. خط کوفی که در سدههای نخستین اسلامی رایج بود، به دلیل فقدان نقطه و اعرابگذاری کامل، خواندن متون را دشوار و کُند میکرد. ابن ندیم در «الفهرست» به تفصیل به ظهور خطوط جدید و نقش «ابنمقله» شیرازی (وزیر دانشمند عباسیان در اوایل قرن چهارم) در قانونمند کردن خطوط (اقلام ستّه) اشاره میکند. رواج خط «نَسخ» و استانداردهای جدید خوشنویسی، نهتنها سرعت نسخهبرداری را به شکل چشمگیری افزایش داد، بلکه از میزان بدخوانیها و خطاهای کاتبان کاست و متن را برای طیف وسیعتری از باسوادان خوانا کرد.
نظام فهرستنویسی و سازماندهی دانش
با گسترش یافتن مخازن کتابخانههای بخارا، ری و شیراز، یافتن یک کتاب خاص در میان دهها هزار جلد به چالشی جدی تبدیل شد. اینجا بود که علم فهرستنویسی و طبقهبندی علوم اهمیت یافت. واقعیت این است که کتابخانههای بزرگ تنها انباری از کتاب نبودند. بر اساس گزارشهای «قفطی» در «تاریخ الحکما»، کتابخانههای آلبویه دارای کاتالوگهایی (فهرستهایی) بود که در آن نام مؤلف، عنوان کتاب و جایگاه آن در قفسهها ثبت میشد. رسالههایی مانند «احصاء العلوم» اثر «ابونصر فارابی» در قرن چهارم، چارچوبی منطقی برای ردهبندی دانشها (از ریاضیات و نجوم تا فقه و ادبیات) ارائه دادند که مبنای چیدمان فیزیکی کتابها در حجرههای کتابخانهها قرار گرفت.
مقابله و اعتبارسنجی متون؛ چالش خطاهای انسانی
در غیاب صنعت چاپ، تکثیر کتاب متکی به دست انسان بود و خستگی کاتب یا ناآشنایی او با موضوع، منجر به افتادگی یا تحریف کلمات (تصحیف) میشد. «فرانتس روزنتال» در پژوهشهای خود درباره سنت علمی مسلمانان، به سازوکار واقعگرایانه «مقابله» در این دوران اشاره میکند. پس از پایان نسخهبرداری، کاتب یا یک مصحح، نسخه جدید را واژه به واژه با نسخه مادر (نسخه اصل) تطبیق میداد. وجود عبارت «بُلِغَ مقابلةً» (مقابله شد) در حاشیه بسیاری از نسخ خطی بازمانده از این دوران، نشاندهنده تلاش سازماندهی شده نهادهای علمی ایران برای حفظ اصالت متن و مبارزه با تحریفات ناگزیرِ انسانی در فرایند تولید کتاب است. مساجد جامع شهرها، علاوه بر کارکرد مذهبی، اغلب به عنوان پاتوقهایی برای همین جلسات قرائت و مقابله نسخهها عمل میکردند. این گزارشها نشان میدهند عصر طلایی تمدن اسلامی در ایران، تنها بر پایه شور و هیجان فرهنگی بنا نشده بود، بلکه متکی بر چرخههای اقتصادی مشخص، ابداعات فنی در خط و نگارش و روشهای نظاممند برای حفظ و سازماندهی اطلاعات بوده است.
از حجرههای تخصصی تا قفسهبندی
کتابخانههای بزرگ در این دوران تنها سالنهایی وسیع و بینظم نبودند، بلکه معماری آنها متناسب با نیازهای پژوهشی طراحی میشد. «ابنسینا» در رساله سرگذشت خود (خودنوشتِ زندگیاش که توسط شاگردش «ابوعبید جوزجانی» ثبت شده است)، هنگام توصیف کتابخانه نوح بن منصور سامانی در بخارا، به صراحت به معماری چنداتاقه آن اشاره میکند. او گزارش میدهد این کتابخانه خانهای بود دارای اتاقهای (حجرههای) متعدد؛ به گونهای که هر اتاق به یک رشته علمی خاص (مانند فقه، شعر یا طب) اختصاص داشت. در این اتاقها، صندوقها و قفسههایی تعبیه شده بود که کتابها روی هم در آنها قرار میگرفت. این معماری تخصصی، تفکیک فضاییِ دانش را ممکن میکرد و به مراجعان اجازه میداد در محیطی آرام و متمرکز به مطالعه بپردازند.
کتابخانههای تخصصی؛ پیوند نهادهای درمانی و آموزش مکتوب
علاوه بر کتابخانههای عمومی و درباری، قرنهای سوم و چهارم قمری شاهد شکلگیری کتابخانههای تخصصیِ متصل به نهادهای کاربردی مانند بیمارستانها (بیمارستانهای اسلامی) بود. آموزش پزشکی در این دوران تنها مبتنی بر تجربه بالینی نبود، بلکه مطالعه متون نیز بخش جداییناپذیری از آن به شمار میرفت. «ابن ابیاصیبعه» در کتاب «عیون الانباء فی طبقات الاطباء» هنگام بحث درباره پزشکان نامداری چون محمد بن زکریای رازی (که مدتی ریاست بیمارستان ری را بر عهده داشت)، به وجود مجموعههای غنی از کتابها و منابع پزشکی در این مراکز اشاره میکند. این کتابخانههای بیمارستانی شامل متون ترجمهشده از جالینوس و بقراط و همچنین یادداشتهای بالینی و تألیفات پزشکان معاصر بود که برای آموزش کارآموزان طب به صورت روزمره مورد استفاده قرار میگرفت.
دانش بومی در خدمت کاتبان
کیفیت و ماندگاری کتابها تنها به کاغذ وابستگی نداشت، بلکه ترکیب شیمیایی مُرَکبها نیز عاملی تعیینکننده بود. تولید مُرَکب در این سدهها به یک صنف تخصصی اختصاص داده شده بود. اگرچه کتاب «عمده الکتاب و عده ذوی الالباب» اثر «ابنبادیس» کمی دیرتر از دوره مورد مطالعه ما به نگارش درآمده، اما سنتهای مرکبسازی قرنهای سوم و چهارم را به دقت ثبت کرده است. در این متون تاریخی، دستورالعملهای متعددی برای ساخت مرکبهای دوده (مبتنی بر کربن که در برابر رطوبت مقاومتر بود) و مرکبهای «مازو» (مبتنی بر ترکیبات آهن که روی کاغذ تثبیت میشد) وجود دارد. جالب اینجاست که به دلیل واقعیتهای اقلیمی، ورّاقان در شهرهای مرطوب از فرمولهای متفاوتی نسبت به کاتبانِ مناطق خشکِ مرکزی ایران استفاده میکردند تا از پخش شدن جوهر یا خوردگی کاغذ جلوگیری کنند. این جزئیات نشان میدهد «عصر طلایی» نه یک پدیده انتزاعی، بلکه حاصل شبکهای درهمتنیده از پیشرفتهای مادی، از معماریِ فضاهای آموزشی تا شیمیِ مواد نگارشی، در کنار اراده حاکمان و دانشمندان برای حفظ و انتقال دانش بوده است.





نظر شما