تحولات منطقه

شاید مهم‌ترین نتیجه جنگ علیه ایران آن باشد که سیاست مبتنی بر فشار حداکثری و تهدید مستمر، نتوانسته جایگزین مؤثری برای دیپلماسی شود. تهدید یک متحد قدیمی مثل عمان به بمباران، بیش از آنکه نشانه اقتدار باشد، بازتاب بن‌بست راهبردی در سیاست خارجی آمریکاست.

تهدید متحدان؛ وقتی سیاست خارجی آمریکا به بن‌بست می‌رسد
زمان مطالعه: ۳ دقیقه

در هشتادوهشتمین روز جنگ ایران، شاید عجیب‌ترین خبر نه از میدان نبرد، بلکه از اتاق کابینه کاخ سفید بیرون آمد؛ جایی که دونالد ترامپ در پاسخ به پرسشی درباره نقش احتمالی عمان در مدیریت کشتیرانی تنگه هرمز، این کشور را به بمباران تهدید کرد. اظهاراتی که بیش از آنکه نشانه قدرت باشد، تصویری از سردرگمی راهبردی واشنگتن در یکی از حساس‌ترین بحران‌های ژئوپلیتیکی جهان ارائه داد.

عمان و تنگه هرمز؛ چرا این کشور کوچک در مرکز همه چیز قرار گرفته است؟

عمان طی دهه‌های گذشته نقشی منحصربه‌فرد در سیاست خاورمیانه ایفا کرده است؛ کشوری که همزمان روابط باثباتی با آمریکا حفظ کرده و توانسته کانال‌های ارتباطی خود با ایران را نیز باز نگه دارد. همین جایگاه بی‌طرفانه باعث شده مسقط در بسیاری از بحران‌ها به میانجی قابل اعتماد تبدیل شود.

اما به نظر می‌رسد واشنگتن امروز بیش از آنکه از ظرفیت میانجیگری عمان استقبال کند، نگران آن است که این کشور بتواند راه‌حلی مستقل برای بحران هرمز پیدا کند. تنگه‌ای که حدود یک‌پنجم تجارت جهانی نفت از آن عبور می‌کند، اکنون به نمادی از ناتوانی قدرت‌های بزرگ در مدیریت بحران تبدیل شده است.

تهدید عمان از سوی رئیس‌جمهور آمریکا این پیام را به متحدان منطقه‌ای منتقل می‌کند که استقلال دیپلماتیک تا زمانی پذیرفته می‌شود که در چارچوب اهداف واشنگتن قرار داشته باشد.

توافقی که «هرگز وجود نداشت» و آنچه واقعاً به ما می‌گوید

صرف‌نظر از اینکه گزارش‌های منتشرشده درباره همکاری احتمالی ایران و عمان تا چه اندازه دقیق باشند، واکنش کاخ سفید پرسش‌های مهمی را مطرح کرده است. اگر چنین طرحی واقعاً ساختگی بود، چرا دولت آمریکا آن را در حد یک تهدید نظامی جدی تلقی کرد؟

پاسخ احتمالی این است که واشنگتن بیش از خود توافق، از پیامدهای آن نگران است. هرگونه سازوکار مشترک میان تهران و مسقط می‌تواند نوعی واقعیت جدید در هرمز ایجاد کند؛ واقعیتی که نفوذ آمریکا بر مهم‌ترین گذرگاه انرژی جهان را محدودتر می‌سازد.

در واقع، مسئله اصلی برای آمریکا نه آزادی کشتیرانی، بلکه حفظ انحصار سیاسی در مدیریت بحران است. به همین دلیل، هر ابتکاری که خارج از چارچوب طراحی‌شده در واشنگتن شکل بگیرد، با واکنش تند روبه‌رو می‌شود؛ حتی اگر از سوی یکی از قدیمی‌ترین شرکای منطقه‌ای آمریکا مطرح شده باشد.

عمان یک روز قبل از سقوط بمب‌ها می‌گفت صلح در دسترس است

شاید مهم‌ترین تناقض این بحران در همین نقطه نهفته باشد. تنها یک روز پیش از آغاز جنگ، مقام‌های عمانی از پیشرفت بی‌سابقه مذاکرات و نزدیک بودن توافق سخن می‌گفتند. اما مسیر دیپلماسی ناگهان جای خود را به عملیات نظامی داد.

اکنون همان کشوری که زمانی پل ارتباطی میان تهران و واشنگتن بود، به دلیل تلاش برای حفظ کانال‌های گفت‌وگو تحت فشار قرار گرفته است. این وضعیت نشان می‌دهد که سیاست خارجی آمریکا در قبال ایران بیش از آنکه بر حل بحران استوار باشد، گرفتار چرخه‌ای از فشار، تهدید و مطالبات فزاینده شده است.

توافق‌های ابراهیم چه چیزی درباره مذاکرات متوقف‌شده آشکار می‌کنند؟

اصرار دولت ترامپ بر پیوند زدن آتش‌بس با گسترش توافق‌های ابراهیم، یکی از دلایل اصلی رکود دیپلماتیک کنونی است. بسیاری از کشورهای منطقه بارها تأکید کرده‌اند که عادی‌سازی روابط با اسرائیل بدون پیشرفت واقعی در مسئله فلسطین امکان‌پذیر نیست.

در چنین شرایطی، افزودن مطالبات جدید به مذاکراتی که از ابتدا نیز پیچیده بوده‌اند، بیش از آنکه به توافق کمک کند، احتمال شکست آن را افزایش می‌دهد. نتیجه این رویکرد، توقف گفت‌وگوها و افزایش فاصله میان طرف‌های درگیر بوده است.

روایت حقوقی‌ای که ترامپ می‌فروشد

ادعای اینکه تنگه هرمز صرفاً «آب‌های بین‌المللی» است، با واقعیت‌های حقوقی و جغرافیایی سازگار نیست. این گذرگاه در محدوده منافع و حاکمیت کشورهای ساحلی قرار دارد و هر راه‌حل پایداری ناگزیر باید این واقعیت را بپذیرد.

نادیده گرفتن پیچیدگی‌های حقوقی و جایگزین کردن آنها با تهدید نظامی، شاید در کوتاه‌مدت پیام قدرت ارسال کند، اما در بلندمدت اعتبار دیپلماتیک آمریکا را تضعیف می‌کند.

روز هشتادوهشتم جنگ؛ دستاورد واقعی چه بوده است؟

پس از نزدیک به سه ماه درگیری، نه تنگه هرمز به ثبات رسیده، نه مذاکرات هسته‌ای احیا شده و نه چشم‌انداز روشنی برای پایان بحران وجود دارد. در مقابل، شکاف میان آمریکا و برخی شرکای منطقه‌ای عمیق‌تر شده و نقش میانجی‌هایی مانند عمان نیز تضعیف شده است.

شاید مهم‌ترین نتیجه این جنگ آن باشد که سیاست مبتنی بر فشار حداکثری و تهدید مستمر، نتوانسته جایگزین مؤثری برای دیپلماسی شود. تهدید یک متحد قدیمی به بمباران، بیش از آنکه نشانه اقتدار باشد، بازتاب بن‌بست راهبردی در سیاست خارجی آمریکاست؛ بن‌بستی که هزینه آن را نه فقط واشنگتن، بلکه کل منطقه می‌پردازد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha