در حالی که واشنگتن و تهران به چارچوبی برای کاهش تنشها و گسترش آتشبس در چند جبهه منطقهای نزدیک میشوند، بنیامین نتانیاهو خود را در برابر سناریویی میبیند که سالها برای جلوگیری از آن تلاش کرده است؛ توافقی که ایران را همچنان پابرجا، دارای توان بازدارندگی و بازیگری مؤثر در معادلات منطقهای حفظ کند.
گزارشهای منتشرشده از روند مذاکرات حاکی از شکلگیری یک تفاهم اولیه است که میتواند شامل آتشبس ۶۰ روزه در چند جبهه از جمله لبنان، تضمین امنیت کشتیرانی در تنگه هرمز، کاهش برخی محدودیتهای اقتصادی علیه ایران و آغاز مذاکرات تکمیلی درباره پرونده هستهای باشد.
اما برای نتانیاهو مسئله تنها توقف جنگ نیست، بلکه نتیجه جنگ است. او بارها از «پیروزی مطلق» سخن گفته؛ مفهومی که در نگاه دولت اسرائیل به معنای تضعیف کامل محور مقاومت، مهار دائمی ایران و تغییر موازنه قدرت منطقهای به سود تلآویو است. به همین دلیل هر توافقی که ایران را در جایگاه یک بازیگر قدرتمند منطقهای حفظ کند، از دید تلآویو به منزله ناکامی راهبردی تلقی میشود.
همین نگرانی باعث شده است که نخستوزیر اسرائیل در هفتههای اخیر فشارهای خود بر کاخ سفید را افزایش دهد و با هرگونه توافقی که به ایران فرصت تنفس اقتصادی و حفظ توان موشکی و منطقهای بدهد، مخالفت کند.
هرمز و هزینههای جنگ برای آمریکا
یکی از عوامل اصلی تغییر محاسبات واشنگتن، پیامدهای اقتصادی و نظامی بحران اخیر بوده است. بسته شدن تنگه هرمز، که حدود یکپنجم تجارت نفت جهان از آن عبور میکند، بازارهای انرژی را با شوک روبهرو کرد و نگرانیهای گستردهای درباره امنیت اقتصاد جهانی به وجود آورد.
افزایش هزینههای حملونقل و بیمه دریایی، رشد قیمت انرژی و فشارهای تورمی، همزمان با نزدیک شدن انتخابات میاندورهای آمریکا، به دغدغهای جدی برای کاخ سفید تبدیل شده است.
در حوزه نظامی نیز نتایج جنگ انتظارات اولیه را برآورده نکرد. بر اساس دادههای منتشرشده، در جریان جنگ ۳۹ روزه، دستکم ۱۶ پایگاه نظامی آمریکا در هشت کشور هدف حملات قرار گرفتند. تحلیل تصاویر ماهوارهای نیز از آسیب یا تخریب حداقل ۲۲۸ تأسیسات و تجهیزات نظامی آمریکا در منطقه حکایت داشت؛ از آشیانههای هواپیما و انبارهای سوخت گرفته تا سامانههای راداری و پدافندی.
همزمان گزارشهایی درباره کاهش ذخایر موشکهای رهگیر آمریکا از جمله پاتریوت و تاد منتشر شد؛ موضوعی که نگرانیهایی را درباره آمادگی نظامی واشنگتن برای مواجهه همزمان با بحرانهای احتمالی در اروپا و شرق آسیا ایجاد کرده است.
در چنین شرایطی، بخشی از نخبگان سیاسی آمریکا به این جمعبندی رسیدهاند که ادامه جنگ نه تنها دستاورد راهبردی مشخصی به همراه نداشته، بلکه هزینههای اقتصادی و نظامی فزایندهای را نیز بر واشنگتن تحمیل کرده است.
از اختلاف بر سر ایران تا بحران اعتماد امنیتی
اگر تا چند ماه پیش اختلافات آمریکا و اسرائیل صرفاً بر سر نحوه مدیریت جنگ و مذاکرات با ایران تعریف میشد، اکنون نشانههایی از یک بحران عمیقتر در روابط دو طرف دیده میشود.
روزنامه نیویورک تایمز در گزارشی مفصل از افزایش نگرانی نهادهای امنیتی آمریکا نسبت به فعالیتهای اطلاعاتی اسرائیل علیه مقامات دولت دونالد ترامپ پرده برداشت. بر اساس این گزارش، تحقیقات امنیتی پنتاگون حاکی از آن است که برخی مقامهای ارشد آمریکایی از جمله استیو ویتکاف، فرستاده ویژه ترامپ، و شماری از مسئولان سیاستگذاری خاورمیانه در معرض عملیات شنود و ردیابی قرار گرفتهاند.
نیویورک تایمز به نقل از منابع امنیتی آمریکا گزارش داد که هدف اصلی این فعالیتها، دستیابی به جزئیات راهبرد دولت ترامپ در قبال ایران و آگاهی از روند مذاکرات میان تهران و واشنگتن بوده است. این گزارش همچنین از افزایش سطح هشدارهای امنیتی در پنتاگون و اعمال محدودیتهای تازه بر تبادل اطلاعات با مقامهای اسرائیلی خبر داد.

منابع آمریکایی تأکید کردهاند که تلاشهای اطلاعاتی اسرائیل برای دسترسی به جزئیات مذاکرات ایران از «حدود متعارف» فراتر رفته است. به گفته این منابع، تلآویو تلاش داشته از مواضع واقعی دولت ترامپ در قبال توافق احتمالی با ایران و سازوکار تصمیمگیری در کاخ سفید آگاهی پیدا کند.
این مسئله نشان میدهد اختلاف میان واشنگتن و تلآویو دیگر صرفاً یک اختلاف تاکتیکی نیست. در حالی که دولت ترامپ به دنبال مهار بحران و جلوگیری از یک جنگ منطقهای گسترده است، نتانیاهو همچنان معتقد است هرگونه توافقی که به ایران فرصت بازسازی اقتصادی و حفظ توان بازدارندگی بدهد، تهدیدی مستقیم برای اهداف اسرائیل خواهد بود.
جنگی که اهدافش محقق نشد
پس از ماهها درگیری، هیچیک از اهداف حداکثری اعلامشده از سوی واشنگتن و تلآویو بهطور کامل محقق نشده است. ایران نه تسلیم شده، نه ساختار سیاسی آن فروپاشیده و نه شبکه ائتلافهای منطقهای آن از میان رفته است.
در مقابل، آمریکا با فشارهای اقتصادی، فرسایش بخشی از توان نظامی و افزایش مخالفتهای داخلی روبهرو شده و اسرائیل نیز با وجود حجم گسترده عملیات نظامی، هنوز به دستاورد سیاسی قاطعی دست نیافته است.
در غزه، با وجود دهها هزار کشته و زخمی و ویرانی گسترده، چشمانداز روشنی برای پایان بحران دیده نمیشود. در لبنان نیز حزبالله، علیرغم تحمل خسارتهای سنگین، همچنان بهعنوان یک بازیگر مؤثر در صحنه باقی مانده است.
اکنون منطقه در برابر دو مسیر قرار گرفته است؛ نخست، ادامه روند دیپلماتیک و تلاش برای مدیریت بحران از طریق مذاکره؛ و دوم، بازگشت به چرخه تشدید تنشها و گسترش درگیریها.
اما شاید مهمترین تحول، شکاف روزافزون میان واشنگتن و تلآویو باشد؛ شکافی که از اختلاف بر سر ایران آغاز شده و اکنون به حوزههای امنیتی، اطلاعاتی و راهبردی نیز سرایت کرده است. برای دولت ترامپ، پایان جنگ میتواند به معنای تثبیت یک آتشبس و جلوگیری از گسترش بحران باشد؛ اما برای نتانیاهو، پایان جنگ بدون تحقق «پیروزی مطلق» چیزی جز پذیرش واقعیتی نیست که سالها برای تغییر آن تلاش کرده است.
در چنین شرایطی، توافق احتمالی با ایران تنها یک پرونده دیپلماتیک نیست؛ بلکه به آزمونی برای آینده روابط آمریکا و اسرائیل نیز تبدیل شده است. آزمونی که میتواند نشان دهد آیا منافع راهبردی دو متحد سنتی همچنان همسو است یا شکافهای شکلگرفته در سایه جنگ، به نقطهای رسیده که دیگر با شعارهای سیاسی قابل پنهان کردن نیست.





نظر شما