تحولات منطقه

قیام امام حسین(ع) و اسلوب رفتاری ائمه پیش از ایشان مدرسه‌ای است که در آن می‌توان مهم‌ترین درس‌های حیات انسانی را آموخت.

چند درس تربیتی و معرفتی از مکتب سیدالشهدا(ع) درگفت‌وگو با حجت‌الاسلام مسعود یوسفی/حسین(ع)؛ امامی که تا آخرین لحظه گفت‌وگو کرد
زمان مطالعه: ۴ دقیقه

قیام امام حسین(ع) و اسلوب رفتاری ائمه پیش از ایشان مدرسه‌ای است که در آن می‌توان مهم‌ترین درس‌های حیات انسانی را آموخت. بسیاری عاشورا را با حماسه، شهادت و ایثار می‌شناسند، اما در پس این جلوه‌های عظیم، لایه‌های عمیق‌تری از هوشمندی و بصیرت تعامل با دشمن، تربیت، بندگی، انتخاب، مسئولیت‌پذیری و جهاد با نفس نهفته است.
گفت‌وگوی امروز با حجت‌الاسلام مسعود یوسفی، دین‌پژوه و مدرس، روضه‌ای مکتوب و بازخوانی این ابعاد به‌ویژه در روز عاشوراست.

در میانه حق و باطل نمی‌توان ماند

با مرور تاریخ مشاهده می‌کنیم یکی از مهم‌ترین پیام‌های عاشورا آن است که انسان نمی‌تواند همزمان در دو جبهه بایستد. حق و باطل، نور و ظلمت، دو مسیر متفاوت‌اند و هر کسی ناگزیر باید یکی را انتخاب کند. نماد این حقیقت در کربلا عمر بن سعد است. او نه حقانیت امام حسین(ع) را انکار می‌کرد و نه نسبت به جایگاه آن حضرت بی‌اطلاع بود. چند روزی کوشید در میانه میدان باقی بماند؛ نه کاملاً با حسین(ع) باشد و نه آشکارا از منافع دنیوی خود دست بکشد. اما عاشورا نشان داد میانه‌ای وجود ندارد. سرانجام عمرسعد در صف دشمنان فرزند پیامبر(ص) ایستاد و تاریخ، او را در جبهه باطل ثبت کرد. این درس تنها متعلق به قرن نخست هجری نیست. بسیاری از لغزش‌های فردی و اجتماعی از همین نقطه آغاز می‌شود؛ جایی که انسان می‌خواهد حقیقت را بشناسد، اما هزینه همراهی با آن را نپردازد.

شب عاشورا؛ شبی برای نماز و مناجات

در سراسر آموزه‌های ائمه اطهار(ع)، گفت‌وگو با خداوند جایگاهی ممتاز دارد. امام حسین(ع) از آغاز حرکت تا واپسین لحظات زندگی، میان روشنگری برای مردم و راز و نیاز با پروردگار پیوندی ناگسستنی برقرار کرده بود.
عصر تاسوعا، امام حسین(ع) به حضرت عباس(ع) فرمود از دشمن برای یک شب مهلت بگیرد: «نزد آنان بازگرد و اگر می‌توانی جنگ را تا فردا به تأخیر انداز؛ شاید امشب را برای پروردگارمان نماز بخوانیم، او را بخوانیم و از او آمرزش بخواهیم؛ زیرا خدا می‌داند که من نماز، تلاوت قرآن، دعا و استغفار را دوست دارم». این سخن نشان می‌دهد سرچشمه استقامت عاشورا در میدان نبرد نبود؛ در محراب بندگی بود.

عبیدالله بن حر جُعْفی؛ هنگامی که امام «انسان» می‌خواهد

در مسیر کربلا، امام حسین(ع) با عبیدالله بن حر جعفی روبه‌رو شد. او مردی صاحب نفوذ، شجاع و دارای امکانات نظامی بود. اول، امام برای دعوت او شخصی را فرستاد اما او امتناع کرد، پس از آن امام حسین(ع) خود به خیمه عبیدالله رفت و فرمود: «ای مرد، در گذشته خطا بسیار کردی و خداوند تو را به اعمالت مؤاخذه می‌کند، آیا نمی‌خواهی در این ساعت سوی او بازگردی و مرا یاری کنی تا جد من روز قیامت، نزد خدا شفیع تو باشد؟» گفت: «یابن رسول الله، اگر به یاری تو آیم، همان اول کار، پیش روی تو کشته می‌شوم و نفس من به مرگ راضی نیست، ولی این اسب مرا بگیر، به خدا قسم تاکنون هیچ سواری با آن در طلب چیزی نرفته مگر اینکه به آن رسیده و هیچ‌کس در طلب من نیامده مگر اینکه از او سبقت گرفته و نجات یافته‌ام». امام فرمود: «نه حاجت به تو دارم و نه به اسب تو». در ادامه فرمود: «اما از اینجا بگریز و برو! نه با ما باش و نه بر ما! زیرا اگر کسی صدای استغاثه ما را بشنود و اجابت نکند، خداوند او را به رو در آتش جهنم می‌اندازد و هلاک می‌شود».
پاسخ سیدالشهدا(ع) درس بزرگی برای همه تاریخ بود. امام به دنبال ابزار نبود؛ به دنبال انسان بود. مسئله، انتخاب انسان‌ها بود. حتی پس از پاسخ منفی او نیز امام در اندیشه نجات او بود؛ زیرا رسالت امام حسین(ع) تنها شهادت نبود، هدایت انسان‌ها بود.

جهاد با نفس؛ راز آرامش یاران عاشورا

یکی از شگفتی‌های شب عاشورا، آرامش و نشاط یاران امام است. آنان می‌دانستند فردا به شهادت خواهند رسید، اما نشانی از اضطراب در چهره‌شان دیده نمی‌شد.
به عنوان مثال بُرَیر در صبح عاشورا، هنگامی که همگی در حلقه محاصره دشمن بودند در آرامش و با چهره‌ای خندان با دوست خود گفت‌وگو می‌کرد. وقتی علتش را پرسیدند، گفت: «... این کار را برای خجستگی آنچه برایمان اتفاق می‌افتد، می‌کنم. به خدا سوگند جز این نیست که ما با این گروه با شمشیرهایمان رویارو می‌شویم و با آن‌ها می‌جنگیم و به بهشت می‌رسیم». راز این آرامش در عبور از «من» نهفته بود.

آخرین تلاش برای هدایت

امام حسین(ع) تا آخرین لحظه از گفت‌وگو دست نکشید. در روز عاشورا رو به لشکر عمر بن سعد کرده و به گفت‌وگو پرداخت و از آنان پرسید: آیا حقی از شما ضایع کرده‌ام؟ آیا کسی را کشته‌ام یا مالی را غصب کرده‌ام؟ امام حتی نویسندگان نامه‌های کوفه را نیز مخاطب قرار داد و از آنان خواست به عهدی که بسته بودند وفادار بمانند. در پایان سخنان خود نیز به آیات قرآن تمسک جست. حضرت تا آخرین لحظه دست از گفت‌وگو، اقناع، دعوت و هدایت برنداشت. ایشان در روز عاشورا برای بیدار کردن وجدان‌های خفته سخن گفت و حتی برای نجات کسانی که دعوتش را نپذیرفتند نیز راه بازگشت گشود.

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha