سرسرای موزه هنرهای معاصر در پنجمین نمایش از مجموعهرویدادهای «هنر و جنگ»، این روزها میزبان نمایشگاهی با عنوان «حماسهنگاری ایرانی؛ از شاهنامه تا عاشورا» است. این نمایشگاه که به روایت گنجینه موزه اختصاص دارد، با نگاهی نو به سنت دیرینه حماسهنگاری در هنر ایران، آثاری شاخص از دو جریان بزرگ حماسی این سرزمین یعنی شاهنامه فردوسی و واقعه عاشورا را در معرض دید مخاطبان قرار میدهد.
در این رویداد، ۱۰ اثر ارزشمند از هنرمندان نامآشنای نقاشی قهوهخانهای شامل محمد مدبر، عباس بلوکیفر، احمد خلیلی، حسین همدانی، علیاکبر لرنی، محمد فراهانی، حسن اسماعیلزاده، رضا حمیدی و گنجی به نمایش درآمده است. ما نیز در ادامه مروری کوتاه بر آثار شاخص و مشهوری خواهیم داشت که دیوارهای موزه را میهمان اسطورهها و صحنههای تاریخی کردهاند.
قهرمانان آیینی کهن؛ راویان روح جمعی معاصر
نقاشیهای پردهای، نقاشی قهوهخانهای یا خیالنگاری را نمیتوان صرفاً نقاشیهایی مذهبی، حماسی یا عامیانه دانست؛ چراکه آنها رسانهای مردمی برای بازآفرینی حافظه جمعی و استمرار سنتی تصویری هستند که از خلال نگارگری ایرانی و شمایلنگاری شیعی، تا آیین نقالی امتداد یافته است.
چیدمان بخش نخست این نمایشگاه آثاری مرتبط با شاهنامه است؛ از «به کمند کشیدن خاقان چین به دست رستم» و «گذر سیاوش از آتش» تا «کشته شدن سیاوش به فرمان افراسیاب»، «جنگ رستم و اسفندیار»، «کشته شدن سهراب به دست رستم» و... تا جایی که به صحنههایی از عاشورا و نبردهای حضرت عباس(ع) میرسد.
اگرچه ترتیب تابلوها در بخش نخست، با کمی اغماض، مسیر تاریخی زندگی رستم و تاریخ ایران اساطیری را نشان میدهند اما به نظر نمیرسد روایت خطی و سیر تاریخی در چینش آثار هدف اصلی بوده باشد. با این حال نمایشگاه با نمایش «به کمند کشیدن خاقان چین به دست رستم» اثری از محمد مدبر آغاز میشود که با تکنیک رنگ روغن روی بوم خلق شده است. این تابلو یکی از نمونههای شاخص نقاشی قهوهخانهای ایران است که از نظر روایت، ترکیببندی و زبان بصری، ویژگیهای این سنت را به خوبی نمایان میکند. در این اثر، محمد مدبر یکی از لحظههای پرتنش روایتهای حماسی را به تصویر کشیده؛ لحظهای که رستم با پرتاب کمند، خاقان چین را اسیر میکند. با وجود آنکه موضوع اثر، نبردی سهمگین است، اما تمرکز نقاش بیشتر روی نمایش اقتدار و پیروزی رستم بوده است.
روایت تراژدیهای شاهنامه
«گذر سیاوش از آتش» اثری از حسین همدانی است که در سال ۱۳۷۵ با تکنیک رنگ روغن روی بوم خلق شده و با رنگهایی زنده و پویا یکی از مهمترین لحظات نمادین شاهنامه را بازنمایی میکند و از آثار درخشان این نمایشگاه است. حسین همدانی با بهرهگیری از سنت و زبان نقاشی قهوهخانهای، روایت را به گونهای میآفریند که سیاوش در مرکز توجه باشد و حرکت اسب، امتداد شعلهها و دیگر عناصر تصویری، نگاه بیننده را به مسیر عبور او هدایت کنند. این آرایش تصویری، لحظهای سرنوشتساز را به اوج دراماتیک روایت تبدیل کرده و همدانی یکی از اسطورههای اخلاقی شاهنامه را به تصویری سرشار از حرکت، معنا و حافظه فرهنگی تبدیل میکند.
اما تابلو دیگر «کشته شدن سیاوش به فرمان افراسیاب» اثری از حسن اسماعیلزاده بوده که در سال ۱۳۷۵ با تکنیک رنگ روغن روی بوم خلق شده است. اسماعیلزاده در این تابلو یکی از روایتهای تأثیرگذار شاهنامه را به تصویر میکشد؛ رویدادی که نقطه اوج سرنوشت قهرمانی است که پیشتر با گذر از آتش، بیگناهی خود را اثبات کرده بود، اما در نهایت قربانی توطئه و بدگمانی میشود. نقاش در این اثر سیاوش را در گوشه چپ تابلو در حالی افتاده به تصویر کشیده که بخش عمدهای از محیط اثر در اختیار سپاهیان است و با اینکه سیاوش در مرکز اثر نیست اما شیوه روایت به خوبی توانسته تقابل میان آرامش درونی او و خشونت اطرافش را به تصویر درآورد. علاوه بر این، این تابلو همچون اثر همدانی متکی بر رنگهای تند و گرم بوده و در خدمت اتمسفر و فضای اثر قرار گرفته است.
«جنگ رستم و اسفندیار» به روایت نقاشی قهوهخانهای
«جنگ رستم و اسفندیار» تابلو دیگر این نمایشگاه به دستان عباس بلوکیفر خلق شده است. همان طور که از نام این تابلو پیداست، شاهد یکی از دراماتیکترین روایتهای شاهنامه هستیم؛ نبردی که در آن دو قهرمان ایرانی مقابل هم قرار میگیرند. عباس بلوکیفر صحنه نبرد را به گونهای شکل داده که هر دو پهلوان از جایگاهی برابر برخوردار باشند و این برابری برخلاف رویکرد غالب تصاویر حماسی و قهرمانمحور است که برتری یکی را بر دیگری نمایش میدهد. استفاده از رنگهای درخشان و پرقدرت نیز شکوه پهلوانان و عظمت واقعه را برجسته کرده، در حالی که تضادهای رنگی، تنش درونی صحنه را تقویت میکند.
اثر دیگر این نمایشگاه با عنوان «کشته شدن سهراب به دست رستم» توسط احمد خلیلی در سال ۱۳۷۶ با تکنیک رنگ روغن خلق شده است. این تابلو نیز بازنمایی تراژیکترین و تأثیرگذارترین روایت شاهنامه است؛ ترکیببندی اثر مطابق سنت نقاشیهای حماسی ایرانی است، مرکز ثقل اثر در خدمت واقعه و درگیری رستم و سهراب قرار دارد که آن را به سوگوارهای تصویری بدل کرده؛ این تابلو نیز همچون دو اثر قبلی، رنگهای گرم و زنده را به عنوان بخشی از هویت واقعه به کار گرفته و نقشی فراتر از تزئین و رنگ و لعاب ظاهری به آن بخشیده است.
آخرین تابلو این بخش «کشته شدن شغاد به دست رستم» اثر علیاکبر لرنی است که در یک قاب و بدون به شلوغی کشاندن کلیت تابلو، روایتی جاندار از انتقام رستم از خیانت شغاد را تصویر میکند.
پردههای درویشی و سنت نقالی
اما بخش دیگری از این نمایشگاه با عنوان «رزم» و نمایش چهار اثر دیگر ادامه پیدا میکند که متشکل از آثار پردهای و روایت عاشورا و... است.
ابتدای این قسمت به تابلو «نبرد مارِد با حضرت عباس(ع)» (بخشی از پرده درویشی ظهر عاشورا) مزین شده؛ اثری از یک هنرمند ناشناس و متعلق به دوران قاجار با تکنیک رنگ روغن روی کرباس که یکی از باشکوهترین آثار این نمایشگاه است. در ترکیببندی این اثر، تمرکز اصلی بر حضرت عباس(ع) است که در مرکز تصویر و سوار بر اسبی سفید، در محاصره دشمن قرار گرفته است. نقاش با قرار دادن حضرت در مرکز ثقل اثر، نگاه بیننده را به شخصیت اصلی هدایت میکند که دور تا دورش مملو از جمعیت است. این تابلو با بیش از ۴۵پرسوناژ و چهره در جهان اثر، حس هیجان و التهاب صحنه را به خوبی بالا برده و چینش لایهلایه و فشرده عناصر نقاشی نیز ازدحام میدان نبرد و فشار موقعیت را به بیننده منتقل میکند. مارد نیز در عمق تصویر و با کمترین توجه نقاش در رعایت پرسپکتیو، در جایگاهی پایینتر از حضرت جا گرفته که به خوبی تضاد موقعیت این دو را به نمایش میگذارد.
نکته مهم در این اثر، رنگبندی و طیف تیره و تاریک آن است که با غلبه رنگ سرخ بر فضای تاریک به خوبی به تفکیک معنایی خیر و شر در میدان جنگ کمک میکند. تابلو «نبرد مارِد با حضرت عباس(ع)» بیشک روایتی تصویری است که با نمادپردازی و رنگهای اغراقآمیز به خوبی میتواند حس شکوه و حماسه را در مخاطب برانگیزد.
از اسطوره تا آیینهای عاشورایی
تابلو بعدی با عنوان «پرده درویشی» (ظهر عاشورا) اثری است که آن را احتمالاً از هنرمندی به نام گنجی میدانند که در دهه ۵۰ خورشیدی خلق شده و تکنیک آن رنگ روغن روی کرباس است. در این اثر، محور اصلی تصویر، شهادت امام حسین(ع) و یارانش در ظهر عاشوراست، اما به سبک و سیاق پردههای درویشی، مجموعهای از رخدادها در یک قاب به صورت همزمان کنار هم قرار گرفتند که نمونهای کمنظیر برای پردهخوانی و نقالی است.
اما تابلو «سر راه گرفتن حُر بر امام حسین(ع)» اثر رضا حمیدی که در سال ۱۳۷۷ با تکنیک رنگ روغن روی بوم خلق شده، یکی از صحنههای آغازین و مهم عاشورا در نقاشی قهوهخانهای است که حمیدی دو جبهه را روبهروی هم به تصویر کشیده و با مهارتی مثالزدنی، صحنهای تاریخی را در یک قاب معنادار خلق کرده است. این تابلو بیش از آنکه صحنه یک درگیری نظامی باشد، به صورت نمادین تصویری سرنوشتساز از یک لحظه تاریخی را رقم زده است.
و تابلو آخر اثر دیگری از حسن اسماعیلزاده است که با عنوان «آمدن شمر نزد حضرت عباس(ع)» و با تکنیک رنگ روغن خلق شده؛ تصویری نمادین از رویارویی شمر و حضرت عباس(ع) که با شرح جزئیاتی مختصر، تأکید خود را بر محور تابلو گذاشته است. از نظر ترکیببندی، صحنه بر پایه یک تقابل مستقیم و نمایشی ساخته شده و دو قطب اصلی تصویر، یعنی حضرت عباس(ع) و شمر، در برابر یکدیگر قرار میگیرند و رنگهای متضاد و نور تصویر نیز در خدمت معنابخشی به تقابل شخصیت حضرت عباس(ع) و شمر است.
برای بازدید از آثار این نمایشگاه میتوانید تا پایان این هفته ۱۲ تیرماه به موزه هنرهای معاصر تهران بروید.





نظر شما