وداع با آقای شهید ایران

«اگر علم نباشد، هیچ‌چیز نیست». این جمله را رهبر شهید انقلاب ۱۱ آذر ۱۳۸۳ و در دیدار با مسئولان و دست‌اندرکاران صنعت نفت بیان کردند؛ جمله‌ای کوتاه که به یکی از محورهای ثابت نگاه ایشان به پیشرفت تبدیل شد.

تحقق منظومه علمی رهبر شهید به مدیران اهل میدان نیاز دارد / بزرگ‌ترین میراث رهبر شهید، حکمرانی علم و فناوری بود
زمان مطالعه: ۱۳ دقیقه

«اگر علم نباشد، هیچ‌چیز نیست». این جمله را رهبر شهید انقلاب ۱۱ آذر ۱۳۸۳ و در دیدار با مسئولان و دست‌اندرکاران صنعت نفت بیان کردند؛ جمله‌ای کوتاه که در سال‌های بعد بارها در سیاست‌گذاری‌های علمی کشور بازتاب یافت و به یکی از محورهای ثابت نگاه ایشان به پیشرفت تبدیل شد.
در منظومه فکری ایشان، علم نه یک امتیاز دانشگاهی و نه صرفاً ابزاری برای کسب رتبه‌های بین‌المللی است؛ بلکه زیربنای استقلال و اقتدار کشور به شمار می‌رود. با این حال، رهبر شهید انقلاب بارها تأکید کرده‌اند علم به تنهایی کافی نیست. از نگاه ایشان، علم باید به فناوری تبدیل شود، فناوری به صنعت گره بخورد و صنعت در نهایت به توسعه کشور و حل مسائل مردم منجر شود.
بر همین اساس، همواره دانشگاه‌ها و مراکز علمی را به عبور از مرزهای دانش فراخوانده‌اند؛ به اینکه به سراغ مسائلی بروند که هنوز ذهن بشر پاسخ روشنی برای آن‌ها نیافته و با شکستن خط مقدم علم، ایران را از مصرف‌کننده دانش دیگران به تولیدکننده و مرجع علمی تبدیل کنند. از همین رو است که در ادبیات ایشان، علم تنها یک فعالیت آموزشی یا پژوهشی نیست؛ «جهاد» است؛ جهادی برای ساختن آینده کشور.
حجت‌الاسلام عبدالحسین خسروپناه، دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی و استاد فلسفه و فقه حوزه و دانشگاه در گفت‌وگو با ما به تأثیر نگاه رهبر شهیدانقلاب بر پیشرفت علمی کشور، چالش‌های کنونی آموزش عالی و مطالبات علمی تحقق‌نیافته اشاره کرده است.

رهبر فرزانه شهید بارها از «مرجعیت علمی» سخن می‌گفتند. اگر بخواهید تنها یک ویژگی را نام ببرید که نگاه ایشان را به علم از نگاه بسیاری از سیاستمداران متمایز می‌کرد، آن ویژگی چیست؟

اینکه امام شهید در مقابل کسانی که باور داشتند باید در برابر آمریکا و استکبار جهانی تسلیم شد و توان موشکی، فناوری هسته‌ای، فعالیت‌های دفاعی و نظامی و حتی حوزه‌های مختلف علم و فناوری را تعطیل کرد، بر نظریه مقاومت و اقتدار تأکید داشتند. از نگاه ایشان، مقاومت از طریق اقتدار وطن شکل می‌گیرد و اقتدار وطن نیز مهم‌ترین دستاورد خود را در علم، فناوری و مرجعیت علمی نشان می‌دهد.
به باور من، زمانی می‌توان به ایران قوی دست یافت که در عرصه علم و فناوری سرآمد باشیم، در مرزهای دانش حضور داشته و حرف نو برای گفتن داشته باشیم. البته تولید دانش تنها به معنای تولید مقاله نیست. هرچند یکی از نشانه‌های تولید دانش، انتشار مقاله است، اما این همه ماجرا نیست و باید مقالات به ثبت اختراع و فناوری تبدیل شوند و مسیر تبدیل دانش به محصول را طی کنند.
رهبر شهید بر این باور بودند که باید سیر ۹ مرحله‌ای سطح بلوغ فناوری یا همان سطوح آمادگی فناوری (TRL) طی شود تا بتوان به تجاری‌سازی علم و فناوری رسید. از نگاه ایشان، زمانی علم و فناوری اثرگذار خواهد بود که به ثروت تبدیل شود. به همین دلیل، راهکار رسیدن به ثروت را اقتصاد دانش‌بنیان می‌دانستند و تأکید داشتند از طریق اقتصاد دانش‌بنیان می‌توان به تولید ثروت دست یافت. اقتصاد دانش‌بنیان نیز در بستر پارک‌های علم و فناوری و فعالیت‌های دانشگاهیان امکان تحقق پیدا می‌کند. به همین خاطر، بر شکل‌گیری و تقویت ساختارهایی مانند معاونت علمی ریاست جمهوری تأکید داشتند و این مجموعه فعالیت خود را آغاز کرد. همچنین در وزارت علوم، در کنار معاونت پژوهشی، معاونت فناوری نیز شکل گرفت. بنیاد علم نیز با مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی تأسیس شد و سند نقشه جامع علمی کشور با تأکید ایشان حدود ۱۴ سال پیش در شورای عالی انقلاب فرهنگی به تصویب رسید.
پس از آن نیز تأکید کردند این سند متناسب با نیازهای روز کشور مورد بازنگری قرار گیرد و متناسب با اقتضائات زمان بازنویسی شود. همه این موارد بخشی از دستورالعمل‌ها، سیاست‌ها و مؤلفه‌های حکمرانی برای تحقق اقتدار ملی از مسیر علم، فناوری و مرجعیت علمی است که می‌توان آن را در منظومه فکری امام شهید مشاهده کرد.

آیا می‌توان گفت یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های رهبر شهید، تبدیل علم از یک موضوع دانشگاهی به یک مسئله ملی بود؟

بله؛ امام شهید همواره تأکید داشتند دانشگاه‌ها باید پیوندی محکم با صنعت و جامعه برقرار کنند و در مسیر حل مسائل واقعی کشور قرار بگیرند. از نگاه ایشان، دانشگاه نباید نهادی جدا از نیازهای جامعه باشد، بلکه باید مسائل جامعه را شناسایی و برای حل آن‌ها تلاش کند. این زنجیره باید تا استاد دانشگاه نیز امتداد یابد و استاد بتواند گره از مشکلات صنعت و فناوری باز کند.
به باور من، دانشگاه باید از نظر مدیریتی و در ساختار حکمرانی آموزش عالی، نقش حل‌کننده مسائل صنعت و فناوری را بر عهده داشته باشد. اگر فعالیت دانشگاه صرفاً در حد تولید مقاله و انجام یک کار دانشگاهی باقی بماند، ممکن است استاد از نظر علمی منتفع شود، اما مرجعیت علمی‌ که بتواند ثروت‌آفرینی کند و منشأ تحول در کشور و منطقه باشد، شکل نخواهد گرفت. البته امروز مجموعه‌های صنعتی متعددی در کشور وجود دارند؛ چه در حوزه صنایع دفاعی، چه صنایع غذایی و چه در بخش سلامت و بهداشت که به‌خوبی توانسته‌اند با دانشگاه‌ها تعامل برقرار کنند و از ظرفیت علمی دانشگاهیان برای رفع نیازهای خود بهره بگیرند. نیازهای حوزه غذا و دارو، سلامت، بهداشت و همچنین نیازهای دفاعی در بسیاری از موارد با کمک دانشگاه‌ها برطرف شده است. امروز نیز در جنگ تحمیلی ۱۲ روزه و جنگ تحمیلی رمضان، شاهد اقتدار دفاعی و نظامی ایران اسلامی بودیم. بخش مهمی از این اقتدار، حاصل فعالیت‌های علمی و دانشگاهی است. با این حال، پرسش اصلی این است آیا حکمرانی آموزش عالی توانسته این ظرفیت‌ها را به‌طور کامل بالفعل کند یا اینکه این رشد و پیشرفت بیشتر حاصل تعامل برخی صنایع با دانشگاهیان بوده است؟ به نظر من، پاسخ به این پرسش بیشتر به گزینه دوم نزدیک است. یعنی هنوز حکمرانی آموزش عالی به یک حکمرانی چابک، اثربخش و حرکت‌کننده در مسیر مرجعیت علمی تبدیل نشده است و طبیعتاً این مسئله باید با اصلاح و تقویت ساختارهای موجود حل شود.

ممکن است کمی بیشتر درباره این مسئله و اصلاحاتی که مدنظر دارید توضیح دهید؟

فرض کنید امروز تنها حدود ۲۰ درصد اعضای هیئت علمی در اقتصاد دانش‌بنیان و تبدیل علم و فناوری به ثروت نقش‌آفرینی می‌کنند و ۸۰ درصد دیگر در این حوزه اثرگذاری مستقیمی ندارند. این گروه ۸۰ درصدی نیز مقاله منتشر و مسیر ارتقای علمی از استادیاری به دانشیاری و سپس استادی را طی می‌کنند، اما در اقتصاد دانش‌بنیان و ثروت‌آفرینی مبتنی بر علم و فناوری نقش مؤثری ایفا نمی‌کنند.
این مسئله نشان می‌دهد در حکمرانی آموزش عالی اشکالاتی وجود دارد. یکی از این اشکالات آن است که میان این دو گروه تمایز کافی قائل نمی‌شویم. به نظر من باید از نظر معیشتی، حقوقی و مزایا میان اعضای هیئت علمی اثرگذار در اقتصاد دانش‌بنیان و دیگر افراد تفاوت وجود داشته باشد.
برای مثال، آن ۲۰ درصدی که در حوزه تولید فناوری، ثروت‌آفرینی و حل مسائل کشور نقش مؤثر دارند، باید از حمایت‌های ویژه‌ای برخوردار شوند و مشکلاتی مانند مسکن، خودرو و معیشت آن‌ها به شکل جدی مورد توجه قرار گیرد. همچنین باید سازوکاری وجود داشته باشد که اعضای هیئت علمی بدانند هرچه به این الگوی اثرگذاری نزدیک‌تر شوند و نقش بیشتری در اقتصاد دانش‌بنیان ایفا کنند، از امتیازات، حمایت‌ها و توجهات بیشتری بهره‌مند خواهند شد. این موضوع یکی از مسائلی است که هنوز در وزارت علوم به‌طور جدی مورد توجه قرار نگرفته است.
نکته دوم این است که وزارت علوم امروز بیش از آنکه در جایگاه سیاست‌گذاری قرار داشته باشد، به سمت تصدی‌گری حرکت کرده است. تعیین رشته‌ها، برنامه‌ریزی آموزشی، تصمیم‌گیری درباره ایجاد یا عدم ایجاد دانشکده‌ها، تعیین رشته‌محل‌ها و موضوعاتی از این دست، نمونه‌هایی از همین رویکرد تصدی‌گرایانه است. در حالی که معتقدم شورای گسترش و شورای برنامه‌ریزی وزارت علوم باید تسهیلگر باشند و دانشگاه‌های بزرگ از استقلال بیشتری برخوردار شوند تا بتوانند متناسب با نیازها و شرایط خود تصمیم‌گیری کنند. اگر دانشگاهی به این نتیجه رسید که یک دانشکده ناکارآمد است، باید بتواند آن را اصلاح یا به ساختاری کارآمدتر تبدیل کند.

آیا این نگاه با دیدگاه و مطالبات رهبر شهید درباره علم، دانشگاه و اقتصاد دانش‌بنیان نیز همخوانی دارد؟

خیر؛ من نمی‌توانم این جزئیات اجرایی را مستقیماً به امام شهید نسبت دهم، اما اینکه وزارت علوم باید چابک باشد، نقش راهبری ایفا کند و حکمرانی آموزش عالی را بر عهده داشته باشد، از موضوعاتی است که در فرمایشات امام شهید مورد تأکید قرار گرفته است. موضوع دیگر، توجه ویژه به نخبگان است. بارها مشاهده شده یک نخبه علمی همه شرایط لازم برای جذب به‌عنوان عضو هیئت علمی را دارد، اما به دلایل مختلف از سوی گروه آموزشی یا مدیرگروه امکان جذب پیدا نمی‌کند. امام شهید بارها درباره این مسئله تذکر داده بودند و این موضوع را یکی از ضعف‌های موجود می‌دانستند.
به اعتقاد من، هر فردی که شاخص‌های نخبگی را داشته باشد و بتواند در اقتصاد دانش‌بنیان و پیشرفت علمی کشور نقش‌آفرین باشد، باید امکان جذب و فعالیت پیدا کند. اما در عمل، این افراد به‌سادگی جذب نمی‌شوند و در بسیاری از موارد، گروه‌های آموزشی، مدیرگروه‌ها و گاهی حتی رؤسای دانشکده‌ها مانع این فرایند می‌شوند. در مقابل، افرادی جذب می‌شوند که لزوماً توان اثرگذاری قابل توجهی ندارند و در نهایت فعالیت آن‌ها به انتشار چند مقاله محدود می‌شود. به نظر من اگر قرار است به منویات امام شهید نزدیک شویم و مرجعیت علمی و اقتصاد دانش‌بنیان در کشور شکل بگیرد، به یک تحول بنیادین در آموزش عالی نیاز داریم. درواقع، کشور نیازمند یک سند تحول آموزش عالی است که بتواند مسیر حرکت را مشخص کند. البته نگارش چنین سندی و مهم‌تر از آن، اجرای آن موضوع دیگری است، زیرا ابتدا باید سندی جامع و کارآمد وجود داشته باشد و پس از آن نیز وزیر علوم و مدیرانی توانمند حضور داشته باشند که بتوانند آن را به مرحله اجرا برسانند. حتی بهترین اسناد نیز اگر اجرا نشوند، اثربخشی لازم را نخواهند داشت.

شما سال‌ها از نزدیک در جلسات علمی حضور داشته‌اید. چه نکته‌ای در دقت و اشراف رهبری نسبت به مسائل علمی کشور شما را شگفت‌زده کرده بود؟

من معتقدم امام شهید برای پیشرفت علمی کشور از دو روش قیاسی و استقرایی بهره می‌گرفتند. در روش قیاسی، ایشان در سخنرانی‌های عمومی و در جمع دانشگاهیان، فرهیختگان و نخبگان، بارها موضوعاتی همچون علم و فناوری، رشد علمی، مرجعیت علمی و ضرورت پیشرفت کشور در این حوزه‌ها را مطرح می‌کردند. طرح این مباحث، بیان کلیات، اصول و مبانی علم و فناوری، موجب می‌شد نوعی گفتمان‌سازی در جامعه علمی شکل بگیرد و این موضوعات به مطالبه و دغدغه‌ای عمومی در میان نخبگان و دانشگاهیان تبدیل شود. علاوه بر این روش، از یک روش استقرایی نیز بهره می‌بردند. به این معنا که افرادی را که در حوزه علم و فناوری نقش‌آفرین بودند، به‌طور ویژه مورد حمایت قرار می‌دادند. ایشان با این افراد جلسات متعددی داشتند، مطالب و دغدغه‌های آنان را می‌شنیدند و برای رفع موانع پیش رویشان تلاش می‌کردند. برای نمونه، در حوزه سلول‌های بنیادی از افرادی مانند کاظمی آشتیانی و همکاران ایشان حمایت می‌کردند. در حوزه هسته‌ای نیز شخصیت‌هایی همچون شهید فخری‌زاده مورد توجه و حمایت ایشان بود. همچنین در حوزه‌هایی مانند لیزر و پلاسما، افرادی چون شهید طهرانچی و در بخش‌هایی مانند فناوری سانتریفیوژ نیز فعالان این عرصه مورد حمایت رهبر شهید قرار داشتند. به‌طور کلی، هر فردی که در میدان یک موضوع علمی حضور مؤثر داشت، از حمایت و پشتیبانی ایشان برخوردار می‌شد. البته این رویکرد تنها به علوم فنی و مهندسی محدود نبود، بلکه در حوزه علوم انسانی نیز همین نگاه وجود داشت. امام شهید تأکید ویژه‌ای بر فلسفه‌های مضاف داشتند و معتقد بودند اگر قرار است تحول واقعی در علوم انسانی رخ دهد، باید فلسفه‌های مضاف توسعه پیدا کند و مبنای این تحول قرار گیرد. به همین دلیل، افرادی که در حوزه فلسفه‌های مضاف و تحول علوم انسانی فعالیت می‌کردند نیز مورد حمایت، پشتیبانی و تشویق ایشان قرار داشتند. رهبر شهید به این افراد میدان می‌دادند، از فعالیت‌های آنان تمجید کرده و زمینه رشد و اثرگذاری بیشترشان را فراهم می‌کردند. این مجموعه اقدامات را می‌توان بخشی از روش استقرایی امام شهید در حمایت از پیشرفت علمی کشور دانست.

آیا مطالبه علمی مهمی از سوی رهبر شهید وجود دارد که هنوز محقق نشده باشد؟

بله؛ هنوز فاصله قابل توجهی میان آنچه در حوزه حکمرانی علم و فناوری محقق شده و آنچه امام شهید در منظومه فکری خود ترسیم کرده‌اند، وجود دارد. سال‌هاست در این حوزه مطالعه و پژوهش می‌کنم و پیش از این نیز مباحثی را درباره نظام علم و فناوری در کتاب «منظومه فکری آیت‌الله العظمی خامنه‌ای» منتشر کرده‌ام. در عین حال، در دو سال و نیم گذشته مجموعه‌ای ۱۴ جلدی را درخصوص الگوی حکمرانی علم و فرهنگ در مکتب مجاهد شهید امام خامنه‌ای آماده کرده‌ایم که یکی از جلدهای آن به موضوع آموزش عالی اختصاص دارد. امیدوارم این آثار به‌زودی منتشر شود. به باور من، بررسی دقیق این مباحث نشان می‌دهد هنوز با آنچه امام شهید در حوزه حکمرانی علم، فناوری، آموزش عالی و مرجعیت علمی مطرح کرده‌اند، فاصله داریم و بخش قابل توجهی از این منظومه فکری هنوز به‌طور کامل در عرصه اجرا و عمل تحقق پیدا نکرده است.

از نظر شما بزرگ‌ترین میراث علمی رهبر شهید برای تاریخ چیست؟

بزرگ‌ترین میراث علمی که رهبر شهید برای تاریخ کشور ما به یادگار گذاشتند، این بود که حکمرانی علم و فناوری را از مرحله سیاست‌گذاری تا نظارت و تحقق، در عرصه عمل دنبال و اجرا کردند. به عبارت دیگر، ایشان تنها در مقام ارائه نظریه و طرح دیدگاه باقی نماندند، بلکه تلاش کردند این اندیشه‌ها در ساختارها، سیاست‌ها و برنامه‌های کشور نیز نمود پیدا کند. برخی افراد نظریه‌پرداز هستند و نظریه‌های ارزشمندی در حوزه‌های مختلف ارائه می‌کنند. برای مثال در حوزه فرهنگ، اندیشمندانی مانند گیدنز نظریه‌های مهمی مطرح کرده‌اند. در جامعه خود ما نیز بزرگانی همچون شهید مطهری در حوزه تعلیم و تربیت و شهید صدر در حوزه‌های اجتماعی و اقتصادی صاحب نظریه بوده‌اند. چه در جهان اسلام و چه در جهان غرب، نمونه‌های متعددی از این دست وجود دارد که اندیشمندان به تولید فکر و نظریه پرداخته‌اند.
امام شهید ازجمله نظریه‌پردازانی بودند که تلاش می‌کردند نظریات خود را در عرصه عمل نیز محقق کنند. یعنی مسیر اندیشه‌های ایشان از مرحله نظر تا عمل، از سیاست‌گذاری تا تحقق و نظارت امتداد پیدا می‌کرد. این ویژگی، یکی از امتیازات برجسته شخصیت ایشان به شمار می‌آید؛ ویژگی‌ای که در میان بسیاری از شخصیت‌های فکری و علمی کمتر مشاهده می‌شود. البته در تاریخ معاصر نیز نمونه‌هایی وجود داشته است. برای مثال، مرحوم آیت‌الله العظمی سید عبدالحسین لاری نظریه‌ای درباره حکومت داشتند و تلاش کردند آن را در لارستان به اجرا درآورند، هرچند این تجربه در نهایت به نتیجه مطلوب نرسید. همچنین امام خمینی(ره) نیز نظریه سیاسی ولایت فقیه را مطرح و پس از پیروزی انقلاب اسلامی زمینه اجرای آن را فراهم کردند. به باور من، امام شهید نیز در حوزه‌های مختلف صاحب نظریه بودند. ایشان در عرصه فرهنگ، تعلیم و تربیت، علم و فناوری، دفاع و سلامت دارای دیدگاه‌ها و نظریات مشخصی بودند و در ذیل این نظریات، سیاست‌های کلان مورد نظر خود را از طریق مجاری قانونی ابلاغ می‌کردند. البته به اعتقاد من، تحقق نظریه‌های امام شهید به صورت «فی‌الجمله» بوده است نه «بالجمله».

یعنی چه؟

یعنی بخشی از نظریات ایشان در عرصه عمل محقق شده، اما هنوز تا تحقق کامل آن‌ها فاصله قابل توجهی وجود دارد. به‌ویژه در حوزه حکمرانی آموزش عالی، همچنان با آنچه در منظومه فکری امام شهید ترسیم شده، فاصله داریم. به باور من تحقق کامل این دیدگاه‌ها نیازمند افرادی است که اهل میدان بوده، اراده‌ای محکم داشته باشند و در عین حال با عقلانیت و اعتدال عمل کنند. امروز افرادی هستند که خود را معتقد به منظومه فکری امام شهید می‌دانند، اما از فهم عمیق این منظومه برخوردار نیستند و به همین دلیل در اجرا نیز با مشکل روبه‌رو می‌شوند. گاهی برخی چالش‌های فکری و گاهی نیز رویکردهای تندروانه سبب می‌شود در مسیر اجرا شکست بخورند. از سوی دیگر، افرادی نیز هستند که اساساً باور عمیقی به منظومه فکری امام شهید ندارند و مجموعه‌ها را بدون جهت‌گیری روشن و مشخص اداره می‌کنند. در حالی که اگر حکمرانانی داشته باشیم که نخست به منظومه فکری امام شهید در حوزه علم و فناوری باور داشته باشند، دوم از فهمی عمیق نسبت به این اندیشه‌ها برخوردار باشند و سوم با عقلانیت، اعتدال و مدیریت صحیح عمل کنند، امکان تحقق این دیدگاه‌ها بیش از پیش فراهم خواهد شد. به اعتقاد من، چنین مدیرانی باید از ایجاد دوگانه‌سازی‌های غیرضروری پرهیز کنند، با رویکردی عقلانی و متعادل به اجرای این نظریات بپردازند و با روحیه‌ای جهادی برای تحقق آن‌ها وقت و انرژی بگذارند. این مسیر از طراحی و تدوین اسناد تحول آغاز می‌شود و تا اجرای کامل آن‌ها ادامه پیدا می‌کند. برای نمونه، سند نقشه جامع علمی کشور که مورد بازنگری و به‌روزرسانی شورای عالی انقلاب فرهنگی قرار گرفته است، زمانی می‌تواند آثار واقعی خود را نشان دهد که با جدیت، دقت و اراده در میدان اجرا دنبال شود. به باور من، تحقق کامل منظومه فکری امام شهید در حوزه علم و فناوری بیش از هر چیز به مدیران و حکمرانانی نیاز دارد که این مسیر را با باور، فهم عمیق، عقلانیت و روحیه جهادی دنبال کنند.

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha