این روزها اوضاع سیاسی و امنیتی در ایالت بلوچستان پاکستان بهشدت آشفته است. وقوع حملات متعدد نگرانیهای عمیقی را در مورد آینده این منطقه جغرافیایی وسیع و در عین حال راهبردی پاکستان به وجود آورده است.
حمله به مردم محلی در نزدیکی شهر کویته (با دستکم چهار کشته)، گروگانگیری و قتلعام نظامیان در منطقه زیارت(کشته شدن ۲۷ مأمور پلیس)، کمین بر سر راه کاروان ارتش در بزرگراه کراچی – کویته (۱۱ کشته نظامی) و سرانجام حمله انتحاری روزهای اخیر به منزل یکی از رهبران حزب مردم (۱۷ کشته) تنها بخشی از فعالیتهای شبهنظامیان و جداییطلبان در این ایالت است.
در مقابل، دولتمرکزی و ارتش پاکستان نیز عملیاتی با نام «شعبان» را به راهانداختهاست که به گفته منابع رسمی طی دو ماه به کشته شدن دستکم ۸۸ نفر از شورشیان منجر شده است.
اما در مورد زمینهها و ریشههای تشدید اقدامات تروریستی و وخامت اوضاع در ایالت بلوچستان پاکستان میتوان به دو گروه از عوامل اشاره کرد.
الف)زمینههای داخلی تشدید بحران در بلوچستان پاکستان
تردیدی نیست که شرایط کنونی ایالت بلوچستان پاکستان به یکباره بهوجود نیامده و محصول انباشت مجموعهای از عوامل و محرکهای داخلی و خارجی است که در حوزه داخلی میتوان به عوامل مهم زیر اشاره کرد.
۱) چالشی تاریخی و سیاسی؛ پاکستان از همان ابتدای شکلگیری با چالشی مهم در حوزه الحاق بلوچستان روبهرو بود که بعدها برخی از ویژگیهای ساختار سیاسی دولت فدرال نیز سبب دامن زدن به آن شد.
درواقع ساختار فدرالیستی مبتنی بر سهمبندی قدرت براساس جمعیت موجب شد بلوچستان در جایگاه کمجمعیتترین ایالت دولت فدرال و البته وسیعترین ایالت، از کمترین سهمگیری در ساختار سیاسی کشور برخوردار شود.
بدین ترتیب نارضایتی بلوچها از سلطه دیگر ایالتها و بهخصوص پنجابیها، انگیزهای قوی برای تحرکات دائمی ضددولتی و حتی جداییطلبانه ایجاد کرده است.
۲) عدم توازن میان ظرفیتهای اقتصادی و توسعه منطقهای؛ ایالت بلوچستان باوجود جمعیت کم، از وسعت بسیار زیاد و منابع سرشار معدنی از قبیل گاز، مس، طلا و زغالسنگ برخوردار است. از سوی دیگر، این منطقه بندر گوادر و مسیر اصلی کریدور منطقهای «سیپک» میان چین و پاکستان را در خود جای داده است.
با همه این اوصاف، هیچ کدام از این مزایا نتوانسته در بهبود شرایط اقتصادی مردم و از میان رفتن فقر و محرومیت آنها تأثیر بسزایی داشته باشد.
از نظر مردم بلوچستان این منابع و طرحها نه تنها به بهبود شرایط منطقه و مردم بومی کمکی نکرده، بلکه صرفاً زمینه تقویت دولت مرکزی در ایالت و تمرکز اقتصادی در مرکز را فراهم کردهاست.
۳) ژئوپلیتیک بلوچستان پاکستان؛ وسعت جغرافیایی و همچنین ویژگیهای سرزمینی ایالت بلوچستان، ازجمله بیابانها و مناطق غیرمسکونی وسیع سبب شده سلطه کامل دولتهای ایالتی و مرکزی بر این سرزمینها هیچگاه محقق نشود.
۴) تغییر ماهیت سیاسی و نظامی تحرکات در بلوچستان؛ با وجود آنکه تحرکات شورشیان و جداییطلبان در بلوچستان پیشینهای تاریخی دارد، اما هیچگاه از شدت و قدرت کنونی برخوردار نبوده است.
اجماع سیاسی میان ناراضیان قومی (جداییطلبان بلوچ)، مذهبی(تیتیپی) و سیاسی از یکسو و بهکارگیری روشهای نظامی مدرن و پیچیده در تقابل با ارتش پاکستان از سوی دیگر، اسلامآباد را در شرایط بسیار دشواری قرار داده است.
ب) نقش تحریکات خارجی در ناآرامیهای بلوچستان پاکستان
مقامات سیاسی و نظامی پاکستانی بر این موضوع اصرار دارند که دستهای خارجی، تروریسم فرامرزی و شبکههای نیابتی در پسپرده و یکی از عوامل اصلی ناآرامیها در بلوچستان هستند.
در این مورد انگشت اتهام بهطور خاص به سوی هند و طالبان نشانه رفته است، بهخصوص طالبان که به پناه دادن و فراهم کردن زمینه سازماندهی شورشیان در خاک افغانستان متهم هستند.
اگر چه در این مورد مدارک قاطعی ارائه نشدهاست، اما از تشدید بحران در بلوچستان و برخی دیگر از ایالتهای پاکستان پس از بازگشت طالبان به قدرت به عنوان نشانهای مهم یاد میشود.
علاوه بر این، رقابت آمریکا و هند با چین و تلاش این دو کشور برای کارشکنی بر سر راه گسترش نفوذ چین در جنوب آسیا از طریق سرمایهگذاریهایی چون سیپک را میتوان ازجمله محرکهای خارجی مهم دیگر ارزیابی کرد.
البته با توجه به شرایط اخیر در خاورمیانه و نقشآفرینی جدید پاکستان در این منطقه، دور از ذهن نخواهد بود که پای رژیمصهیونیستی نیز به معادلات مرتبط با تحولات پاکستان و بهطور خاص بلوچستان، بیش از پیش باز شود.
خبرنگار: میراحمدرضا مشرف



نظر شما