تحولات منطقه

لیندسی گراهام، سناتور پیشین کارولینای جنوبی، بیش از دو دهه از عمر سیاسی خود را صرف تقدیس زور و مشروعیت‌بخشی به خشونت سازمان‌یافته کرد. او که در میان همتایانش به «هاوک» (باز شکاری) معروف بود، هیچ‌گاه میان دفاع از امنیت و ترویج جنگ تمایزی قائل نشد.

خبر خوش برای مادران آمریکایی و کودکان غزه
زمان مطالعه: ۴ دقیقه

لیندسی گراهام، سناتور پیشین کارولینای جنوبی، بیش از دو دهه از عمر سیاسی خود را صرف تقدیس زور و مشروعیت‌بخشی به خشونت سازمان‌یافته کرد. او که در میان همتایانش به «هاوک» (باز شکاری) معروف بود، هیچ‌گاه میان دفاع از امنیت و ترویج جنگ تمایزی قائل نشد. زندگی‌نامه‌ سیاسی او روایت مردی است که با هر سخنرانی، مرزی دیگر از مرزهای اخلاقی بین‌المللی را درنوردید و با هر رأی، کشوری دیگر را به آتش بمب‌ها سپرد. اما پایان این مسیر، آرامشی نسبی بود برای دو گروهی که بیشترین بهای نظریه‌های او را پرداختند: مادران آمریکایی و کودکان خاورمیانه.

میراثی از خون؛ از توکیو تا غزه و لبنان

گراهام در اوج قدرت خود، هیچ‌گاه از پنهان‌کاری در باب الگوهای جنگی‌اش ابایی نداشت. او در یکی از به‌یادماندنی‌ترین اظهاراتش، بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی را نه یک فاجعه‌ انسانی، که «تصمیمی درست» خواند و از رژیم اشغالگر قدس خواست «هر کاری که باید بکنی انجام بده». این جمله، برای مادران غزه، به معنای امضای حکم مرگ فرزندانشان بود؛ کودکانی که زیر آوار بمب‌هایی جان باختند که گراهام تأمین بی‌چون و چرای آن‌ها را وظیفه‌ آمریکا می‌دانست. او اسرائیل را «خط مقدم» می‌نامید و پافشاری می‌کرد که این رژیم «نمی‌تواند ببازد» ـ حتی اگر این پیروزی به بهای نسل‌کشی جمعیتی در کرانه‌ها و غزه تمام شود. گستاخی او به لبنان نیز کشیده شد؛ جایی که با بی‌توجهی به جان غیرنظامیان، هرگونه حمله‌ زمینی رژیم صهیونیستی را تأیید می‌کرد و آن را «پاسخی متناسب» با مقاومت مشروع ملت‌ها می‌خواند.

حلقه‌های مرگ، جزایر اشغالی و رؤیای سلطه بر اقتصاد ایران

در شرق خاورمیانه، گراهام نقشه‌هایی ترسیم کرد که فراتر از هرگونه عرف نظامی بود. او برای مهار ایران، طرحی به نام «حلقه‌ مرگ» ارائه داد؛ دایره‌ای فرضی که هر موجود زنده‌ای در آن، محکوم به مرگ بود. او با بی‌اعتنایی به حاکمیت ملی، فریاد زد که «هر کسی وارد این دایره شود، خواهد مُرد». اما این پایان ماجرا نبود؛ او آشکارا از تصرف نظامی جزیره‌ خارک ـ شاهرگ اقتصادی ایران ـ سخن گفت و آن را با عملیات خونین ایوو جیما در جنگ جهانی دوم مقایسه کرد: «ما ایوو جیما را انجام دادیم، این کار را هم می‌توانیم بکنیم». در این چشم‌انداز، ملتی که می‌میرد، تنها یک عدد در معادلات او است؛ نه مادرانی داغدار، نه کودکانی یتیم.

میراث گوانتانامو و شکنجه‌گاه‌های فراموش‌شده

این رویکرد وحشیانه، هرگز به ایران و فلسطین ختم نشد. گراهام در سال‌های پس از ۱۱ سپتامبر، از بازداشتگاه گوانتانامو به عنوان «مکانی ضروری» دفاع کرد و روش‌های بازجویی شدیدی را مجاز شمرد که در تضاد آشکار با کنوانسیون‌های ژنو بود. او در سنا، مانع بسته‌شدن این زندان فراقانونی شد و عملاً به شکنجه‌ زندانیانی تن داد که بسیاری از آن‌ها بدون هیچ محاکمه‌ای، سال‌ها در سلول‌های انفرادی پوسیدند. در عراق، او ضمن دفاع از افزایش نیروهای آمریکایی، از هرگونه گفت‌وگو با گروه‌های مقاومت سر باز زد و خواستار «نابودی کامل» آن‌ها شد؛ سیاستی که نه تنها آرامش را به این کشور بازنگرداند، بلکه هزاران غیرنظامی بی‌گناه را قربانی جنگی بی‌پایان کرد. در سوریه نیز او با حمایت از عملیات‌های نیابتی خشونت‌آمیز، زمینه‌ساز تداوم آوارگی میلیون‌ها انسان شد؛ کودکانی که نه مقصر جغرافیای خود بودند و نه نقشی در معادلات قدرت داشتند، اما به پای ایدئولوژی جنگ‌طلبی او قربانی شدند.

قیمتی که مادران آمریکایی پرداختند

آنچه این زندگی‌نامه را به تراژدی‌ای دووجهی تبدیل می‌کند، بی‌تفاوتی گراهام نسبت به قیمت انسانی جنگ برای خود آمریکایی‌ها بود. او نه تنها خطر تلفات سربازان را «ارزشش را دارد» می‌دانست، بلکه با صراحتی بی‌سابقه از مردم کارولینای جنوبی خواست «پسرها و دخترهایشان را به خاورمیانه بفرستند». این جمله، برای مادرانی که فرزندانشان را در کویرهای عراق و افغانستان گم کرده بودند، نه یک دستور نظامی، که یک نفرین بود. اما بهای سنگین‌تر، فراتر از میدان نبرد رخ داد. هزاران کهنه‌سرباز آمریکایی که با دستورات او به جنگ فرستاده شدند، با روحی شکسته و جسمی فرسوده بازگشتند؛ آمار خودکشی این قهرمانان بازگشته، در سکوت رسانه‌ها، به عددی هولناک تبدیل شد که گراهام هرگز در سخنرانی‌های پرشور خود به آن اشاره نکرد. مادرانی که پسرانشان از جنگ برگشتند اما هرگز به زندگی عادی بازنگشتند، در خفا می‌گریستند؛ درحالی‌که سناتور جنگ‌طلب، آن‌ها را نماد «افتخار ملی» می‌نامید، اما هیچ‌گاه برای التیام زخم‌های روانی‌شان برنامه واقعی ارائه نداد.

نفس‌راحتی برای دو سوی معادله

امروز با کنار ‌رفتن گراهام از سنای آمریکا، صفحه‌ای از تاریخ جنگ‌طلبی بی‌پروا ورق خورد. در غزه و لبنان، کودکانی که روزی زیر سایه‌ بمب‌های تأمین‌شده توسط او جان می‌سپردند، از خطر چراغ‌سبزهای بی‌حساب او فاصله گرفتند. در ایران، مادرانی که نگران پیاده‌شدن طرح «حلقه‌ مرگ» بر پیکر سرزمینشان بودند، نفس آسوده‌ای کشیدند. در عراق، افغانستان و گوانتانامو، زندانیانی که هرگز جرمی برایشان ثابت نشد، از شرّ یک نظریه‌پرداز شکنجه خلاص شدند و در آمریکا، مادرانی که هر شب با صدای تلفن خبر مرگ یا خودکشی فرزندشان می‌لرزیدند، از شرّ یک فراخوان جنگی دیگر برای همیشه رهایی یافتند.
البته که زخم‌های باقی مانده از نظریه‌های او ـ چه در سلول‌های گوانتانامو، چه در خرابه‌های غزه و خارک، چه در خاطره‌ مادرانی که فرزندانشان را به صندوق‌های چوبی یا آغوش سرد افسردگی سپردند ـ هرگز التیام نمی‌یابد، اما پایان کار یک جنگ‌افروز، همواره نویدبخش آغازی دوباره برای قربانیان او است. گراهام رفت، اما میراث او ـ که چیزی جز ترویج خشونت، توجیه نسل‌کشی و تقدیس خون‌ریزی نیست ـ همچنان چون زنگاری بر پیکر سیاست خارجی آمریکا باقی مانده است؛ یادگاری از مردی که هیچ‌گاه قبول نکرد به‌جز اسرائیل و آمریکا جاهای دیگری هم در جهان وجود دارد.

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha