پس از گذشت چند ماه، اگر قرار باشد فقط یک تغییر را در صحنه جنگ برجسته کنیم، شاید مهمترینش این باشد که دامنه مسئله بسیار بزرگتر از نقطه آغاز آن شده است.
در آغاز، حملات آمریکا و اسرائیل با پرونده هستهای، موشکها و ساختار نظامی ایران پیوند میخورد. امروز رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی میگوید شواهد محکمی در دست نیست که ایران در حال بازسازی تأسیسات هستهای آسیبدیده باشد؛ با این حال، جنگ پایان نیافته و مذاکره هستهای نیز عملاً متوقف است.
در مقابل، خبرهای روز از پرونده دیگری حکایت دارند. نخستوزیر قطر در تهران است، پاکستان طی روزهای اخیر میان آمریکا و ایران پیام جابهجا کرده، عمان مسیر گفتوگو درباره هرمز را پیش میبرد و کویت نیز درست همین هفته توافق دفاعی تازهای با پاکستان امضا کرده است.
تلاش پاکستان برای حضور در متن، نه حاشیه
شاید ظهور پاکستان یکی از جالبترین پیامدهای جنگ باشد.
اسلامآباد همزمان در سه نقش ظاهر شده است؛ میانجی میان ایران و آمریکا، شریک دفاعی کشورهای عربی و یکی از دولتهایی که حاضر نیست خود را مقید به تحریمهای یکجانبه واشنگتن بداند.
این روند فقط به توافق تازه پاکستان و کویت محدود نیست. سه هفته پیش، عربستان، ترکیه و پاکستان نیز پیمان دفاع مشترکی امضا کردند که حمله به یکی از اعضا را حمله به همه تلقی میکند.
هنری بارکی در ارزیابی تازه شورای روابط خارجی آمریکا، این توافق را نخستین آرایش دفاعی منطقهای از این جنس از زمان «پیمان بغداد» در سال ۱۹۵۵ میداند. آن پیمان در دوران جنگ سرد با حضور عراق، ترکیه، پاکستان، ایران و بریتانیا برای مهار نفوذ شوروی شکل گرفت. امروز البته نه بازیگران هماناند و نه منطق اتحاد؛ اما شباهت مهم، تلاش دولتهای منطقه برای ساختن چارچوبی امنیتی فراتر از روابط دوجانبه معمول است.
چتر آمریکا، دیگر تنها گزینه نیست
این تحولات به معنای خروج آمریکا از منطقه نیست. ناوها و پایگاههای آمریکا هنوز از منطقه جمع نشدهاند. اما اتفاق تازه، چیز دیگری است؛ کشورهای منطقه برای امنیت خود فقط یک ستون در نظر نمیگیرند.
شورای روابط خارجی در ارزیابی ۵ شهریور خود نتیجه گرفته که جنگ، پرسشهای تازهای درباره نقش آمریکا در خاورمیانه ایجاد کرده است. استیون کوک مینویسد واشنگتن آمادگی ایران برای تحمل و پاسخدادن به قدرت نظامی آمریکا را دستکم گرفت. بارکی نیز معتقد است جنگ میتواند زمینه نقش مستقلتر ترکیه و ترتیبات امنیتی تازه منطقهای را تقویت کند.
آسوشیتدپرس هم در جمعبندی ۶ماهگی جنگ به همین نقطه رسیده است؛ ساختار سیاسی ایران فرو نریخت و در مقابل، کشورهای منطقه با پرسشهای تازهای درباره قابلیت اتکا به تضمینهای امنیتی آمریکا روبهرو شدند.
ارتقای جایگاه ایران
برای ایران، اهمیت این تغییر در یک نکته نهفته است. تهران در آغاز جنگ عمدتاً «موضوع» طرح آمریکا برای بازآرایی منطقه بود. امروز خود ایران یکی از طرفهایی است که بدون توافق با آن، بخشی از مسائل امنیتی و اقتصادی منطقه قابل حل نیست.رفتوآمد مقامهای قطر، عمان و پاکستان به تهران را باید از همین زاویه دید. این کشورها الزاماً با مواضع ایران موافق نیستند؛ قطر حتی خواهان بازگشت آزادی کامل کشتیرانی در هرمز است. اما در عمل برای رسیدن به آن، راهی جز مذاکره با ایران نمیبینند.در همین حال واشنگتن مسیر دیگری را امتحان میکند؛ محاصره بنادر، تحریمهای ثانویه و «عملیات طرد اقتصادی» تا ایران نتواند موقعیت حاصل از ۶ ماه جنگ را به یک واقعیت سیاسی پایدار تبدیل کند.جنگ هنوز برنده نهایی ندارد؛ اما یک نتیجه آن آشکارتر شده است؛ خاورمیانه به همان نقشه امنیتی پیش از ۹ اسفند بازنمیگردد. شاید بتوان گفت مهمترین میراث این جنگ این بود که پایههای حضور چند دههای آمریکا در منطقه، ترک برداشته و در آستانه فروریختن است.





نظر شما