وداع با آقای شهید ایران

گره فرهنگی- زهره کهندل - سالها از زمانی که چوپان دروغگو در کتابهای درسی، گوسفندانش را برای چریدن به دشت برده بود و کبرا، بنا به گرفتن تصمیمی مهم در زندگی اش داشت، ...

 نخستین بار چه کسی پیشنهاد رنگی شدن کتابهای درسی را داد؟
زمان مطالعه: ۱ دقیقه

می گذرد اگرچه پیش از آن، شیوه های آموزش زبان فارسی به دانش آموزان ابتدایی به شیوه دشوار «ابجد» بود و مرحوم باغچه بان هم به شیوه«حروف نگر» با کشیدن اصوات، کلمات را به دانش آموزان یاد می داد، اما در اواخر دهه 20، سلیم نیساری شیوه ای جدید را برای آموزش زبان فارسی دوره ابتدایی ابداع کرد که به شیوه «هجایی» معروف شد. همچنین وی کسی بود که پیشنهاد چاپ رنگی کتابهای درسی را داد و شخصیت‌های نمادینی مثل دارا و سارا را وارد آموزش زبان فارسی کرد. دکتر نیساری که داری دکترای علوم تربیتی و زبان شناسی از دانشگاه ایندیانای آمریکاست و اکنون مرز 94 سالگی را پشت سر می گذراند، از پیشگامان روش تدریس زبان فارسی و عضو پیوسته‌ فرهنگستان زبان و ادب فارسی است که نخستین کتاب‌ها را در زمینه آموزش زبان فارسی به غیرفارسی‌زبانان تألیف کرده‌است. همراه با وی که این روزها مشغول تکمیل پژوهش هایش است، خاطرات چندین دهه پیش را مرور کردیم.


چه شد که به فکر آموزش به شیوه هجایی در دوره ابتدایی افتادید؟
- شیوه هجی کردن از صد سال پیش با فرمول ابجد شروع شده بود. شیوه آقای باغچه بان اینطور بود که اصوات را می کشید تا آن کلمه ساخته شود، فکر می کردم که چه لزومی دارد آموزش کلمات با تلفظ طبیعی آن اینقدر فرق داشته باشد، مثلاً وقتی می خواست کلمه «مادر» را آموزش بدهد، دست بالا می رفت و بعد از می گفت «ما» پایین می آید و برای «در» هم که می شد دو هجایی، در حالیکه تجزیه صوت ها با تکان دادن دست مشخص نمی شد، مثلاً آب یک بخش بود و بابا دو بخش می گفتند در حالیکه برای گفتن بابا می شد دست را یک بار بالا برد و گفت که این تک هجایی است، برای همین به فکرم رسید که چون صوت تنها را نمی شود معرفی کرد، اینها را در قالب هجا بیان کنیم. این روش هجایی به ذهنم رسید و آن را ابداع کردم. این ماجرا مربوط به 65 سال پیش است، سال 1328. در شیوه هجایی، بخش ها بر اساس هجا انجام می شود و نه اصوات.
شیوه مرحوم باغچه بان در آن سالها متداول بود، اشکالهای آموزش حرف نگر برای آموزش ابتدایی چه بود و زمانی که از شیوه هجایی گفتید، مخالفانی هم داشتید؟
- کتابی نیمه کاره دارم که توضیح صد سال کتاب اول فارسی است. تمام انتقادهایی که به شیوه مرحوم باغچه بان و قبل از ایشان دارم، در این کتاب نوشته شده و چون جنبه انتقادی داشت نخواستم منتشرش کنم تا نگویند که بر کار دیگران ایراد می گیرد.
اولین بار چاپ کتاب زبان فارسی به صورت رنگی با پیشنهاد شما بود، دلیلش چه بود؟ چقدر رنگها در آموزش اثربخش بودند؟
- خیلی مهم بود. مثلاً برای معرفی یک حرف جدید به دانش آموزان در کلمات، وقتی با رنگ مشخصی بود، دانش آموزان بهتر متوجه می شدند؛ ضمن اینکه تصویر رنگی، کتابهای درسی را بسیار جذاب تر می کرد. یادداشتی دارم از مرحوم محمد وحید که کفیل وزارت فرهنگ بود. زمانی رفته بود به مدارس تبریز سرکشی کند، نوشته بود وقتی وارد کلاس اول ابتدایی شدم، آموزگاران از کتاب شما و تاثیر آن بر ذهن بچه ها و بهبود یادگیری صحبت کردند.
چرا چاپ کتاب تالیفی فارسی اول دبستان شما بعد از یکی دوسال متوقف شد؟
- من برای ادامه تحصیل به انگلستان دعوت شدم و چون بر چاپ این کتاب نظارتی نشده بود، به بدترین شکل ممکن چاپ شده بود که وقتی آن را دیدم، تنها چیزی که می توانست مرا تسلی دهد درخواست انصراف از تجدید چاپ آن بود و وزارت آموزش و پرورش هم قبول کرد که کتاب مرحوم باغچه بان را چاپ کند. انتشاراتی برای کم کردن هزینه های چاپش، 8 صفحه راهنمای آموزگار ابتدای کتاب را حذف کرده بود، رنگ ها بسیار بد و بی کیفیت چاپ شده بود. دیگر نمی‌خواهم غم و غصه هایم را تکرار کنم. این کتاب سال 1328 با نظارت خودم در کتابخانه مجلس برای اولین بار چاپ شد، اما سال 29 که به انگلستان رفتم، جور دیگری چاپ شده بود. هنوز نمونه های آن را نگه داشتم، اگرچه یادآوری بعضی خاطرات غصه آدم را تشدید می کند.
وجود شخصیت‌های نمادین دارا و سارا در کتابهای فارسی آن زمان چه تأثیری در آموزش داشت؟
- بسیار تأثیرگذار بود، چون داستان ها برای بچه ها جنبه زنده و حیاتی پیدا می کرد تا خودشان را وارد جریان این قصه ها و حکایت‌ها کنند. روزی معلمی را دیدم که می گفت شعرهای من را که خیلی هم درجه یک نبود به شکل سرود سرکلاس می خواند و بچه ها با اشتیاق همراهی می کردند.

به نظر شما نقص کتابهای تالیفی به شیوه مرحوم باغچه بان چه بود؟
- در کتاب های مرحوم باغچه بان شخصیت ثابتی وجود نداشت. در هر صفحه ای، شخصیتی بود و این تعدد شخصیت، یادگیری را سخت می کرد، در حالیکه من کتابی بر اساس قصه دارا و سارا به عنوان خواهر و برادر نوشته بودم که در هر صفحه، ماجرایی داشتند. به قول شاعر؛ امروز اگر مراد تو برناید فردا رسی به دولت آبا بر/ چندین هزار امید بنی‌آدم طوقی شده به گردن فردا بر، همه آرزوهای من هم طوقی به گردن فردا بود و منتظر بودم که روزی انجام شود. چندین کار نیمه کاره دارم که باید به پایان برسانمشان.
از آنجا که آموزگاری را هم تجربه کرده اید، شاگردان شاخصی هم داشتید؟
- یک سال که معلم دبیرستان بودم، چند شاگرد برجسته داشتم؛ یکی همین دکتر باستانی پاریزی بود و یکی هم دکتر امیرحسین یزدگردی که چند سال پیش فوت کرد. مرحوم دکتر باستانی پاریزی می گفت، من شاگرد نیساری هستم، به او اصرار می کردم که این حرف را نزند، چون 60 جلد کتاب نوشته بود و شخصیت علمی والایی داشت اگرچه چهره اش مسن نشان می داد، اما چهار پنج سال از من کوچکتر بود. اگرچه عوامل مختلفی در شاخص شدن یک چهره علمی اثرگذار است.
گاه تصور می شود که آموزش به کودکان دون شأن است...
- این تفکر اشتباهی است، آموزش ابتدایی، کاری دشوار و بنیادی است. اهمیت این دوره بسیار بالاست. نمی شود گفت که اگر یکی متخصص کلاس اول است، اگر سوادش بیشتر شد، این پایه را رها کند. الان هم گاهی مسؤولان آموزش و پرورش مرا دعوت می کنند، برای سرکشی از چند و چون تالیف و چاپ کتابهای ابتدایی.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha