«نفت» ۲۷ بار، اما «دموکراسی» حتی یک بار هم نه. این اعداد برای این دو کلمه که حاصل شمارش آنها از دل سخنرانی ۲۱ دقیقهای ترامپ پس از ربایش مادورو است، سادهتر از هر تحلیل سیاسی، ماهیت عملیات آمریکاییها در ونزوئلا را نمایان میکند.
روایت رسمی کاخ سفید از ربایش رئیسجمهور ونزوئلا، از همان ابتدا نه یک عملیات محدود امنیتی، بلکه اعلام علنی بازگشت به دکترین کهنه «مونرو» بود؛ دکترینی که آمریکای لاتین را حیاط خلوت ایالات متحده میداند و هر نوع استقلال سیاسی در آن را «تهدید» تلقی میکند.
ترامپ با لحنی آمیخته به غرور نظامی و نوستالژی امپراتوری، ورود مادورو به خاک آمریکا را نتیجه «نمایشی خیرهکننده از قدرت نظامی» توصیف کرد؛ عملیاتی که بهگفته او، از نظر شکوه و قاطعیت، همتراز ترور سردار سلیمانی، حمله به البغدادی و حتی تخریب مراکز هستهای ایران در عملیات موسوم به «چکش نیمهشب» بوده است.
مسئله، غارت منابع است نه چیز دیگر
اما آنچه این سخنان را از یک نطق پیروزمندانه فراتر میبرد، اعتراف بیپرده رئیسجمهور آمریکا به قصد اداره مستقیم ونزوئلاست. ترامپ بدون هیچ ملاحظه دیپلماتیک گفت: «ما کشور را اداره خواهیم کرد»؛ جملهای که روح دکترین مونرو را عریان میکند: آمریکا حق دارد وارد شود، بماند، حکومت کند و سپس -اگر صلاح بداند- قدرت را واگذار کند. حتی اقتصاد آینده ونزوئلا نیز در این روایت از پیش تعیین شده است؛ جایی که «شرکتهای بزرگ نفتی آمریکا» قرار است با صرف میلیاردها دلار، زیرساختها را «تعمیر» و البته سود را مدیریت کنند.ترامپ، مادورو را نه فقط «دیکتاتور نامشروع»، بلکه «شاهمهره یک شبکه جنایتکار» معرفی کرد؛ روایتی که سالهاست برای مشروعسازی مداخلات آمریکا تکرار میشود. از پاناما تا عراق، از لیبی تا افغانستان، همواره یک چهره شیطانی در مرکز داستان قرار میگیرد تا اشغال، تحریم و مداخله، چهرهای اخلاقی به خود بگیرد. اما همینجا، زبان ترامپ لغزشی معنادار دارد: او از آمادگی برای «موج دوم بسیار بزرگتر» حمله سخن میگوید؛ اعترافی که نشان میدهد مسئله، نه دستگیری یک فرد، بلکه تسلط بر یک کشور است.
نسخه جدید دکترین مونرو: «آمریکا برای شرکتهای نفتی»
«دونرو» که ترکیب نام دونالد ترامپ با دکترین مونرو است، در واقع نسخه بهروز شده و بیپرواتر همان سیاست قرن نوزدهمی است که جیمز مونرو در ۱۸۲۳ اعلام کرد: «آمریکا برای آمریکاییها». اما ترامپ آن را به «آمریکا برای شرکتهای آمریکایی» تبدیل کرده است. در دکترین کلاسیک مونرو هدف، جلوگیری از دخالت قدرتهای اروپایی در نیمکره غربی بود؛ در دونرو، هدف غارت منابع و حذف هر صدای مستقل است. ونزوئلا با ذخایر عظیم نفتیاش، نخستین قربانی این نسخه جدید شد، اما ترامپ آشکارا از تکرار همین الگو در کشورهای دیگر منطقه سخن گفت.
ربایش رئیس جمهور قانونی ونزوئلا و سپس این اظهارنظرها که به صورت عریان خوی استعمارگرانه سردمداران آمریکا را نمایان میکرد سبب شد آمریکا، صحنه تظاهراتهای گسترده ضدجنگ شود. بر اساس آخرین گزارشها، در بیش از ۱۰۰ شهر آمریکا اعتراضات هماهنگ با شعار «نه به جنگ با ونزوئلا» برگزار شد. شهرهای بزرگ مانند نیویورک، واشنگتن دیسی، شیکاگو، لسآنجلس، سان فرانسیسکو، سیاتل، بوستون، ساکرامنتو و حتی شهرهای کوچکتر مانند آلموگوردو در نیومکزیکو شاهد حضور هزاران معترض بود. این تجمعهای اعتراضی طیفی متنوع از فعالان ضدجنگ، جنبشهای عدالتخواه و کهنهسربازان جنگهای خاورمیانه را کنار هم قرار داد. در بیانیههای منتشرشده، این عملیات «اشغال پیشدستانه» توصیف شد و ونزوئلا بهصراحت در امتداد تجربه عراق قرار گرفت: سناریویی که با وعده نجات آغاز شد و به بیثباتی مزمن انجامید. دادههای اولیه افکارسنجی نیز از مخالفت اکثریت جامعه آمریکا با مداخله مستقیم حکایت داشت؛ نشانهای از شکافی که پیشتر در واپسین سالهای جنگ ویتنام دیده شده بود.
محکومیت جهانی؛ از CELAC تا مسکو و پکن
در سطح بینالمللی، واکنشها صریحتر بود. کشورهای عضو اتحادیه آمریکای لاتین و کارائیب (CELAC) این اقدام را «نقض فاحش حقوق بینالملل» دانستند و خواستار جلسه فوری شورای امنیت شدند. روسیه و چین با لحنی تند این اقدام را محکوم کرده و خواستار آزادی فوری مادورو و همسرش شدند. مسکو خواستار بررسی فوری موضوع در شورای امنیت شد و پکن نیز با هشدار درباره پیامدهای خطرناک استفاده از زور، بر ضرورت حلوفصل بحران از مسیر دیپلماسی تأکید کرد. علاوه بر اینها متحدان سنتی آمریکا در اروپا، مانند آلمان و فرانسه با لحنی محتاطانه اما انتقادی، از «بازگشت به سیاستهای یکجانبهگرایانه» ابراز نگرانی کردند.
این مداخله، صرفاً پروندهای درباره ونزوئلا نبود؛ پیامی هشدارآمیز به کل منطقه بود: خروج از مدار واشنگتن میتواند بهایی سنگین داشته باشد. سکوت حسابشده برخی دولتهای همسو با آمریکا، در کنار افزایش تحرکات مردمی در کشورهای منتقد، نشان داد آمریکای لاتین این خطر را بیش از پیش احساس کرده است. باید در نظر داشت هر چند «دونرو» شکل غارتیتر از استعمار نوین آمریکایی است اما در عین حال قمار بزرگی بر سر اعتبار جهانی آمریکا به شمار میرود. تاریخ قضاوت خواهد کرد که آیا این «نمایش خیرهکننده قدرت» به قول ترامپ، به پیروزی پایدار منجر خواهد شد یا آمریکا را درون یک باتلاق خودساخته به بند کشیده و در خود فروخواهد بلعید.




نظر شما