به گزارش قدس آنلاین، فصل اول پلوریبوس(Pluribus) ساخته وینس گیلیگان که با «بهتره با ساول تماس بگیری» طرفدارانش را نمکگیر آثارش کرده بود چنان نفسگیر تمام شد که مخاطبان سریال را با سکانسی تکاندهنده، رها کرد اما به نظر میرسد تماشای مبارزه کارول و مانوسوس با جهانی تسخیر شده به سه سال بعد موکول است.
فیلمبرداری این سریال در فوریه ۲۰۲۴ آغاز و فصل اول آن در نوامبر ۲۰۲۵ منتشر شد یعنی یک فرایند حدوداً دو ساله برای ساخت پلوریبوس صرف شد البته بدون در نظر گرفتن اعتصابات نویسندگان یا بازیگران در آمریکا. فیلمبرداری فصل دوم هم از بهار ۲۰۲۶ آغاز میشود و با در نظر گرفتن فرایند ساخت سریال احتمالاً پخش آن به سال ۲۰۲۸ میرسد یعنی حدود سه سال وقفه بین دو فصل!
وینس گیلیگان که مخاطبان این سریال را با سکانسی غافلگیرکننده، سردرگم و تشنه به تماشا نگه داشته است، مشخص نیست چه فکری در سر دارد و قرار است با آن سکانس عجیب پایانی چه کند.
مشابه همین اتفاق برای مخاطبان سریال جداسازی (Severance) هم رخ داد و طرفدارانش پس از سکانس تکاندهنده پایان فصل اول، مدتی طولانی تا شروع فصل جدید، در خماری بودند. به نظر میرسد اپل تیوی علاقه خاصی به زجر دادن مخاطبان ژانر علمی تخیلی با فاصلههای زمانی طولانی دارد!
گیلیگان با ساخت سریال «بهتره با ساول تماس بگیری» که سریالی بهتر از «بریکینگ بد» بود نشان داد مسیر کارگردانیاش رو به پختگی میرود و با «پلوریبوس» این بلوغ فکری را به اوج خودش رسانده است.
قصه سریال درباره زنی است که با شیوع یک ویروس عجیب و مرگ شریک زندگیاش، دیگر احساس خوشبختی نمیکند و حالا باید جهان را از یک خوشبختی اجباری نجات دهد.
سریال با ایده یک قصه علمی-تخیلی آغاز میشود؛ ویروسی بیگانه، همه مردم کره زمین را فرامیگیرد به جز تعداد اندکی. همه مردم در شادی و مهربانی به سر میبرند و به یک ذهن جمعی واحد متصل هستند. این ذهن واحد ویژگیهای عجیبی دارد، همیشه لبخند میزند، ظاهراً مهربان و نوعدوست است، دروغ نمیگوید، عصبانیت و نارضایتی آدمهای واقعی به او آسیب میزند، آزارش به هیچ موجود زندهای حتی مورچه هم نمیرسد، از طبیعت تغذیه نمیکند یعنی حتی سیب هم از درخت نمیچیند و راه دیگری برای ادامه حیاتش دارد که البته راهی عجیب است!
تأویلهای این سریال از این ذهن جمعی، شبیه به AI است همین که گاهی با هوش مصنوعی با خشونت حرف میزنیم یا ناسزا بارش میکنیم ولی او مهربان و صبور پاسخمان را میدهد شبیه رفتاری است که این ویروس غریبه در سریال با آدمهای غیرآلوده دارد.
در میان گروه اندکی که آلوده به ویروس نشدهاند، یک رماننویس آمریکایی به نام کارول استورکا (با بازی ری سیهورن که در سریال قبلی گیلیگان بازی درخشانی داشت) و یک مرد پاراگوئهای به نام مانوسوس (با نقشآفرینی کارلوس مانوئل وسگا) میخواهند دنیا را از این بلای آخرالزمانی نجات دهند و آن را به حالت قبل برگردانند. این قدرت بیرونی و ذهن واحد اما همه تلاشش را میکند تا کارول و مانوسوس را در عین حال که راضی نگه میدارند از این کار منصرف کند.
سریال به خاطر قصه عجیبی که دارد در قسمتهای اول، غافلگیرکننده و نفسگیر آغاز میشود اما در میانه راه، ریتم به عمد، آهسته میشود و فیلمساز ضربآهنگ اتفاقات را طوری میزند که مخاطب را به تفکر و دقت وادارد. از میان این گروه ۱۳نفره که قرار است ناجی جهان از این ویروس یکسانساز باشند، دو نفر به استحاله فکری این صلح اجباری نمیروند، اگرچه کارول تا مرز همرنگ شدن پیش میرود اما تردیدهای مانوسوس او را نجات میدهد و فردیتش را بازمیگرداند.
موقعیتهایی که گیلیگان در «آلبوکرکی» که لوکیشن مورد علاقهاش است و والتر وایت و ساول گودمن (قهرمانهای دو سریال قبلیاش) نیز ماجراهای زیادی در آن از سر گذراندند، پیشبینیناپذیر و تردیدبرانگیز است و مگر جز این است که یقین از دل تردید بیرون میآید؟
خالق پلوریبوس بارها قهرمانان سریال و تماشاگرانش را در دوراهیهای اخلاقی و انسانی قرار میدهد که میان رنج آزادی و آسایش اسارت کدام را انتخاب میکنند؟ میان تنهایی خودخواسته یا بودن در اجتماعی تسخیر شده، کدام سو میروند؟ یا در دوراهی یکرنگی و رسوایی، اگر همرنگ جماعت نشوند چه باری را بر دوش میکشند؟ گیلیگان بار دیگر به انسان مدرن امروز که گمان میکند یک راه خوشبختی از مسیر همرنگی، تقلید و اجبار است، طعم گس و واقعی «خود بودن» را یادآور میشود با همه خطاها، رنجها و دردهایش.




نظر شما