در حالی که برنامه پساجنگ غزه با محوریت ایالات متحده وارد مرحله دوم اجرایی خود شده، مواضع و اقدامات اخیر برخی وزرای کلیدی کابینه رژیم صهیونیستی، نشانههای آشکاری از تردید، مقاومت و حتی عقبنشینی عملی از این چارچوب را نمایان کرده است. اظهارات صریح بزالل اسموتریچ، وزیر دارایی اسرائیل علیه طرح دونالد ترامپ و اقدام ایتمار بنگویر در حذف فیزیکی نهادهای بینالمللی فعال در پرونده فلسطین همچون تخریب مرکز «آنروا» در شرق قدس اشغالی، این پرسش را بهطور جدی مطرح کرده است: آیا اسرائیل، پس از بهرهبرداری از دستاوردهای اولیه برنامه ترامپ، اکنون در حال دبه درآوردن نسبت به تعهدات خود است؟برنامه ۲۰ مادهای دونالد ترامپ برای غزه که پس از آتشبس اکتبر ۲۰۲۵ وارد فاز اجرایی شد، بر سه محور اصلی استوار بود: تثبیت امنیتی، خلع سلاح تدریجی حماس از طریق مشوقهای سیاسی و قضایی و بازسازی غزه تحت نظارت یک سازوکار بینالمللی. در قلب این طرح، «مرکز هماهنگی نظامی–مدنی» (CMCC) قرار دارد؛ نهادی که با مشارکت بیش از ۶۰ کشور و سازمان بینالمللی و به ابتکار فرماندهی مرکزی آمریکا در «کریات گات» تأسیس شد و مسئولیت هماهنگی کمکهای انسانی و مدیریت دوران گذار را بر عهده گرفت.
این سازوکار، اگرچه از ابتدا با تردیدهایی در داخل اسرائیل مواجه بود، اما دولت نتانیاهو عملاً با آن همراهی کرد؛ همراهی که به آزادی بخشی از اسرا و تثبیت نسبی آتشبس انجامید. با این حال، همزمان با ورود طرح به مرحله دوم – یعنی تعیین ساختار اداره غزه و نقش بازیگران خارجی – شکافها آشکار شد.
از «غزه مال ماست» اسموتریچ تا آوار «آنروا» توسط بنگویر
بزالل اسموتریچ، وزیر دارایی و رهبر حزب صهیونیسم مذهبی در اظهاراتی بیسابقه خواستار انحلال فوری CMCC شد و این مرکز را «کانالی برای نفوذ خارجی» توصیف کرد. او بهطور مشخص از حضور کشورهایی چون مصر و بریتانیا در این سازوکار انتقاد کرد و آنها را «خصمانه» خواند. اسموتریچ تصریح کرد طرح ترامپ «برای اسرائیل بد است» و باید کنار گذاشته شود؛ موضعی که بهروشنی در تضاد با مشارکت قبلی تلآویو در همین طرح قرار دارد.
اهمیت این موضعگیری تنها در مخالفت لفظی با یک برنامه خارجی نیست، بلکه در جایگزینی است که اسموتریچ پیشنهاد میدهد. او بهصراحت خواستار اعمال کنترل کامل نظامی اسرائیل بر نوار غزه، انحلال هرگونه سازوکار بینالمللی و بازگشت شهرکنشینان یهودی به این منطقه شده است. جمله کلیدی او – غزه مال ماست و آیندهاش بیش از هر کس دیگری بر آینده ما تأثیر میگذارد – بهخوبی بیانگر فاصلهگیری ایدئولوژیک او از منطق مدیریت بینالمللی پساجنگ است.
اسموتریچ همچنین با رد صریح بخشهایی از طرح ترامپ، ازجمله عفو اعضای حماس در صورت خلع سلاح و نقشآفرینی کشورهایی چون قطر و ترکیه در «هیئت صلح»، عملاً یکی از ستونهای اصلی این برنامه را بیاعتبار دانست. او ترکیه و قطر را معادل حماس توصیف کرد و هرگونه مشارکت آنها را خط قرمز خواند. این موضع، نه اصلاح یا مذاکره درباره طرح، بلکه نفی کامل آن است.
در کنار این اظهارات، اقدام ایتمار بنگویر، وزیر امنیت ملی اسرائیل، در تخریب مقر آژانس آنروا در قدس اشغالی، نشانه دیگری از همین روند به شمار میرود. آنروا یکی از بازیگران کلیدی در مدیریت بحران انسانی غزه است و در چارچوب برنامه ترامپ نیز نقش آن – هرچند محدود – به رسمیت شناخته شده بود. قطع کامل روابط با این نهاد و حذف فیزیکی مقر آن، پیامی روشن به جامعه بینالمللی ارسال میکند: اسرائیل حاضر نیست حتی به سازوکارهای حداقلی انسانی که بخشی از توافقات ضمنی پساجنگ بودهاند، پایبند بماند.
الگوی آشنا: بهرهبرداری تاکتیکی و سپس عدول
در مجموع، این تحولات را میتوان در چارچوب یک الگوی آشنا تحلیل کرد: پذیرش تاکتیکی یک طرح بینالمللی تا جایی که منافع فوری (مانند آزادی اسرا و کاهش فشار خارجی) تأمین شود و سپس تلاش برای تغییر قواعد بازی در مرحله اجرا. این همان رفتاری است که در ادبیات سیاسی ، از آن به «دبه درآوردن» تعبیر میشود؛ یعنی عدول تدریجی از تعهدات، بدون اعلام رسمی خروج.
نکته قابل توجه آن است این مواضع صرفاً از سوی حاشیه دولت مطرح نمیشود. اسموتریچ و بنگویر، هر دو از ستونهای اصلی ائتلاف حاکم هستند و بقای دولت نتانیاهو به حمایت آنها وابسته است. به همین دلیل، سکوت دفتر نخستوزیری در برابر این اظهارات، بیش از آنکه نشانه مخالفت باشد، حاکی از تردید یا ناتوانی در مهار این جریان است.
برای ایالات متحده، این وضعیت یک چالش جدی به شمار میرود. برنامه ترامپ بدون همراهی حداقلی اسرائیل قابلیت اجرا ندارد و مخالفت علنی وزرای کابینه، مشروعیت و کارآمدی آن را زیر سؤال میبرد. از سوی دیگر، عقبنشینی واشنگتن از طرح نیز به معنای شکست یکی از معدود تلاشهای عملی برای مدیریت پساجنگ غزه خواهد بود.
از منظر فلسطینی، پیامدها روشن است: تضعیف سازوکارهای بینالمللی، حذف نهادهای امدادی و بازگشت گفتمان اِشغال و شهرکسازی، چشمانداز هرگونه ثبات یا بازسازی واقعی را تیرهتر میکند. آنچه امروز در قالب مخالفت با «طرح ترامپ» بیان میشود، در عمل میتواند روند بازتولید چرخهای که تا حدی کند شده بود را دوباره سرعت ببخشد و بحران انسانی در غزه را تشدید کند.
در نهایت، شواهد نشان میدهد بخش قدرتمندی از ساختار سیاسی رژیم صهیونیستی، نه تنها به برنامه صلح ترامپ متعهد نیست، بلکه در حال آمادهسازی زمینه برای کنار گذاشتن آن است. حتی خود اسموتریچ که شخصاً از دونالد ترامپ برای نقشش در آزادی اسرا قدردانی کرده، برنامه کلی را مردود میداند و خواستار جایگزینی آن با کنترل کامل و شهرکسازی است؛ الگویی که بهخوبی نشان میدهد این طرح تا زمانی برای اسرائیل خوب بود که منافع فوریاش، یعنی آزادی اسرا تأمین شود؛ اما حالا که نوبت به اجرای مراحل بعدی رسیده، دیگر مطلوب نیست. این روند، اگر مهار نشود، میتواند آخرین روزنههای باقی مانده برای مدیریت بینالمللی این ماجرا را نیز مسدود کند و بار دیگر همه چیز را به نقطه شروع برگرداند.



نظر شما