در منظومه معرفت، خورشید امامت همواره مرکز عالم است؛ منبع نور، حقیقت و هدایت. اما درخشش مستقیم این خورشید، گاه چشمهای زمینی را خیره میکند. اینجاست که «قمر» معنا مییابد؛ بازتابی زلال و دسترسپذیر از همان نور که در تاریکترین شبها، راه را از بیراهه مینمایاند و اطمینان را به قلبها هدیه میدهد. لقب «قمر بنیهاشم» برای حضرت عباس بن علی(ع) فراتر از یک توصیف برای سیمای زیبا، یک رمزگشایی عمیق از جایگاه وجودی او است. او چگونه به آینه تمامنمای فضائل امام زمان خویش بدل شد و چرا مقامش چنان است که به تعبیر معصوم، شهدا بر آن غبطه میخورند؟
برای تحلیل این مقام استثنایی و فهم عمیقتر شخصیت حضرت ابوالفضل(ع)، در سالروز ولادت باسعادتش، با حجتالاسلام والمسلمین رحیم شرفی، کارشناس مذهبی به گفتوگو نشستهایم.

خشت اول؛ تربیت در خانه وحی
حجتالاسلام شرفی با اشاره به اینکه چنین عظمتی ریشه در بنیانهای استوار دارد، نقطه آغاز این شخصیت را در محیط رشد ایشان جستوجو کرده و میگوید: سنگبنای شخصیت بیبدیل حضرت عباس(ع) در مکتبی گذاشته شد که درس بندگی در عالیترین شکل ممکن در آن جاری بود. نقش مادری چون حضرت امالبنین(س) و پدری چون امیرالمؤمنین(ع) در این تربیت، بینظیر بود. اما آنچه رشد او را مضاعف کرد، استعداد و ظرفیت روحی خود او بود. از همان کودکی، ظرفیت درک عمیقترین مفاهیم توحیدی را از خود بروز داد. در مستدرک الوسائل محدث نوری، ج ۲، ص ۶۳۵ نقل شده روزی امیرالمؤمنین(ع) به فرزند خردسال خود فرمود: «بگو یک». حضرت عباس(ع) اطاعت کرد. سپس پدر فرمود: «بگو دو». کودک پاسخ داد: «شرم میکنم با زبانی که یک گفتهام، دو بگویم». این پاسخ ژرف که ریشه در فهم عمیق توحید داشت، چنان پدر را به وجد آورد که چشمان فرزندش را بوسید و او را تحسین کرد. این نشان میدهد از همان ابتدا، محور شخصیت او بر مدار یگانهپرستی شکل گرفته بود.
شاهکلید کمال؛ ادب حضور در محضر ولی الله
وی میافزاید: مهمترین اصل در معماری شخصیت حضرت عباس(ع)، درک عمیق او از جایگاه امامت بود. این ادب، نه در یک دستورالعمل خاص، بلکه در تمامیت زندگی او جاری بود. او همواره ملازم امام حسن(ع) و امام حسین(ع) بود و به ایشان نه به چشم برادر بزرگتر، بلکه به عنوان «ولی الله» و امام معصوم زمان خویش مینگریست و اطاعت محض از آنان را بر خود واجب میدانست. این حقیقت در کلام امام صادق(ع) به زیباترین شکل تأیید شده است، آنجا که فرمود: «عموی ما عباس، دارای بصیرتی نافذ و ایمانی استوار بود. همراه اباعبدالله(ع) جهاد کرد و نیکو از آزمون بیرون آمد...». عبارت کلیدی «جَاهَدَ مَعَ أَبِی عَبْدِاللَّهِ» (همراه او جهاد کرد) اوج ولایتپذیری را نشان میدهد. این همراهی به معنای ذوب شدن اراده او در اراده امام و تبعیت مطلق در سختترین شرایط بود.
حجتالاسلام شرفی با تأکید بر پیامدهای این معرفت عمیق، به جایگاه منحصر بهفرد ایشان در میان شهدا اشاره کرده و یادآور میشود: همین ولایتپذیری محض، جایگاه او را تا حد «تالی تلو معصوم» بالا برد. به همین دلیل در میان تمام امامزادگان، حضرت عباس(ع) از معدود غیرمعصومانی است که مورد مدح حضرات معصومین(ع) قرار گرفته و از امام صادق(ع) زیارتنامهای برای ایشان روایت شده است و در زیارت ناحیه مقدسه نیز به صورت اختصاصی بیانات بلندی در مورد ایشان وجود دارد و این به سبب غرق بودن ایشان در معرفت به ولایت است.از امام سجاد(ع) در امالی صدوق، صفحه ۳۷۴ نقل شده که حضرت میفرماید: «خداوند عمویم عباس را رحمت کند که بحق ایثار کرده و جان خود را فدای برادرش کرد... برای او نزد خدا مقامی است که همه شهیدان در روز قیامت بر آن غبطه میخورند».
قمر العشیره؛ واسطه فیض امامت
حجتالاسلام شرفی در تبیین یکی از مشهورترین القاب حضرت، یعنی «قمر بنیهاشم» یا «قمرالعشیره»(ماه خاندان) به نکتهای عمیق اشاره کرده و توضیح میدهد: استفاده از واژه «قمر» برای ایشان صرفاً به دلیل زیبایی ظاهری نیست، چرا که تمام بنیهاشم زیبا بودند. دلیل این تعبیر، معرفتی است. انسان نمیتواند مستقیماً به خورشید نگاه کند، اما نور ماه را که بازتابی لطیفشده از نور خورشید است، بهراحتی میپذیرد. حضرت عباس(ع) به مثابه ماه، واسطه فیض میان خورشید امامت و مردم بود.
وی اضافه میکند: ظرفیت وجودی حضرت ابوالفضل(ع) بهقدری وسیع بود که جایگاه رفیع امامت را بهخوبی درک و سپس نور، لطف و عنایات امام معصوم را تلطیف کرده و در حد و اندازه درک انسانهای معمولی به جامعه تزریق میکرد. ایشان به دلیل همین جایگاه، پناهگاه و نقطه اتکای مردم بود. مردم گرد وجود ایشان جمع میشدند، زیرا در سیمای او، جلوهای قابل دسترس از کمالات امامت را میدیدند. این نقش، نیازمند علم، حکمت و ظرفیت روحی عظیمی است که در ایشان به کمال وجود داشت. محقق دانشمند مرحوم سید عبدالرزاق مقرم در کتاب العباس مینویسد: در روایتی که از امامان معصوم(ع) به ما رسیده، فرمودند: «ان العباس بن علی زق العلم زقا» همانا عباس فرزند علی(ع) علم را چون غذا در کودکی از پدرش وارد جانش کرده است. سپس مینویسد: این تعبیر، تشبیه بسیار لطیفی است زیرا هرگاه کبوتری غذا را نرم و گوارا کند و به بچهاش بخوراند، از آن تعبیر به «زق» میشود. این بیان حاکی است حضرت ابوالفضل العباس(ع) در دوران خردسالی، از سینه مادرش علم و حکمت را چون شیر، شیره جانش کرده و در دامان علم و حکمت، رشد و نمو یافته و دارای علم لدنی بوده است.
ترجمان فضائل در میدان عمل
این کارشناس دینی با تأکید بر اینکه فضائل حضرت عباس(ع) تنها در ابعاد نظری باقی نماند، میگوید: اوج شخصیت ایشان در تجلی عملی این فضائل است. ایثارگری، یعنی مقدم داشتن دیگری بر خود، یکی از این ویژگیهاست. امام سجاد(ع) به همین ایثار اشاره کرده و میفرماید: خداوند در ازای دو دست قطعشدهاش، دو بال به او عطا کرد تا در بهشت پرواز کند. این گذشت، نه فقط از جان و اعضای بدن، بلکه از همه تعلقات دنیوی برای دفاع از حریم ولایت بود.
حجتالاسلام شرفی در پایان خاطرنشان میکند: در کنار ایثار، فضیلت اخوت و برادری ایشان بینظیر است. این برادری، فراتر از رابطه خونی و نسبی بود. امام حسین(ع) ایشان را با عبارت «بِنَفسی أنت یا أخی»(جانم به فدایت برادرم) خطاب کرد. امام زمان(عج) در قسمتی از زیارتنامهای که برای شهدای کربلا ایراد کردند، حضرت عباس(ع) را چنین مورد خطاب قرار میدهند: «السلام علی ابی الفضل العباس بن امیرالمؤمنین المواسی اخاه بنفسه، الاخذ لغده من امسه، الفادی له، الوافی الساعی الیه بمائه، المقطوعه یداه لعن الله قاتله یزید بن الرقاد الجهنی و حکیم بن طفیل الطائی؛ سلام بر ابوالفضل العباس فرزند امیرمؤمنان؛ آن که با فدای جان خود نسبت به برادرش، مواسات (همدردی) کرد...». مجموع این فضائل از جمله ولایتپذیری، اخلاص، بصیرت، ایمان، علم، ایثار و اخوت است که از حضرت عباس(ع) شخصیتی جامع و کامل ساخته و ایشان را بحق، شایسته لقب «ابوالفضل» و الگویی جاودان برای تمام نسلها کرده است.





نظر شما