اسناد وزارت خارجه آمریکا، تصویر روشنی از حکومت وحشت که در سال های ۱۹۲۱ تا ۱۹۴۱ بر مردم ایران حاکم بود، ارائه می دهد. برای مدت ۲۰ سال، کشور تحت یک حکومت نظامی کاملاً مستبد اداره میشد. مجلس، بله قربانگو شده و سانسور کامل بر کشور حکمفرما بود. روزنامهها و مدیران شان از اولین قربانیان این دیکتاتوری بودند. شرح سرکوب روزنامه ها، خشونت فیزیکی (به ویژه ضرب و شتم های وحشیانه ای که به دست شخص رضاشاه انجام می شد) و حتی قتل مدیران روزنامه ها، در این اسناد ثبت و ضبط است. نمونه های بسیاری از بازداشت و سپس ناپدید شدن مخالفان، از جمله تعداد زیادی از علما که برجسته ترین شان آیتالله سیدحسن مدرس بود، در این اسناد یافت می شود.
بی اعتمادی فراگیر
میلسپو در کتاب ۱۹۴۶ خود «آمریکاییان در ایران» گوشههایی از حکومت وحشت رضاشاه را شرح میدهد. او مینویسد که وی «هزاران نفر را حبس کرده و صدها نفر را کشته بود و بعضی ها را با دست های خودش به قتل رسانده بود.» در نتیجه این حکومت وحشت، «بر دل مردم ترس افتاده بود. به هیچ کس نمیشد اعتماد کرد؛ و اَحَدی جرأت اعتراض یا انتقاد نداشت ... شواهد فراوان و متأسفانه مجاب کنندهای نیز نشان میداد که وحشت افکنیهای [شاه]، روان مردم محجوب و زودرنج [ایران] را آشفته کرده و تعادل روحیشان را بر هم زده بود. علاوه بر این، او چنان روحیه خشونت آمیزی از خود نشان می داد که تأثیرات شومی در دامن زدن به خُلق و خوی ناپایدار مردم، از هم گسیختگی کشور و نابسامانی و ضعف حکومت گذاشت.»
تازیانههای دیکتاتور
در اسناد موجود در وزارت خارجه آمریکا که عموماً مربوط به گزارشهای سفیر این کشور در تهران است، داستان دستگیری و قتل بدون محاکمه شخصیتهای سیاسی، نظیر تیمورتاش، سردار اسعد، صولتالدوله و سایرین، به تفصیل آمده است. از گزارش های متعددی که هارت(کارمند سفارت آمریکا در تهران)، درباره دستگیری و قتل تیمورتاش تهیه کردهاست، در مییابیم که درست پیش از مرگ تیمورتاش، رضاشاه در زندان به ملاقات او میرود و چنان کتک وحشیانهای به او میزند که تیمورتاش بیهوش بر زمین میافتد. هارت همچنین خوراندن «حَبّ سفید» به تیمورتاش را، در گزارشهایش ذکر کردهاست. بدون استثناء، علت مرگ در چنین مواردی یا سکته قلبی گزارش میشد یا سکته مغزی.
اگر عدالت اجرا می شد!
آنچه شاید یکی از ابعاد جالب توجه این رویدادهای اسفناک برای مورخان باشد، تلاش وزیرمختار انگلیس برای نسبت دادن مرگ برخی از این شخصیتهای زندانی، به علل طبیعی است . از همه قابل توجهتر اصرار وزیر مختار انگلیس به همتای آمریکاییاش، ویلیام اچ.هورنی بروک، بر این مسئله است که مرگ سردار اسعد، وزیر جنگ سابق و یکی از رؤسای ایل بختیاری، در سال ۱۹۳۴ در زندان، به علت سکته مغزی بودهاست. بعدها، یکی از مقامات زندان را که به قتل سرداراسعد متهم بود، در سال ۱۹۴۴، در یکی از میدان های تهران، در کنار مجسمه سوار بر اسب رضاشاه، به دار آویختند. این صحنه طنز آمیز، ریچارد فورد، کاردار سفارت آمریکا، را بر آن داشت که در گزارش خود بنویسد در حالی که مسئول زندان به دار مجازات آویخته می شد، قاتل اصلی یعنی رضاشاه که مجسمه اش در میدان بود، از چنگال عدالت گریخته بود.
تراژدی واقعه مسجد گوهرشاد
شرح سرکوب وحشیانه عشایر به دست ارتش، غارت مال و اموال آنها و تبعید اجباری این مردم نگونبخت نیز در گزارش های مزبور آمده است. صحنه هولناک گذراندن مردان و زنان سالخورده و کودکان از صدها کیلومتر زمین خشک و لم یزرع و تبعید از خانه و کاشانهشان درغرب ایران، به مناطق دورافتاده خراسان، به خوبی در این گزارشها انعکاس یافته. ناراحت کنندهتر از آن، شرح مفصل کشتار مردم در ژوئیه سال ۱۹۳۵ در مشهد است؛ چنان که وزیرمختار آمریکا توصیف کرده، نیروهای ارتش به دستور شخص شاه، به تظاهرکنندگان حمله کردند و «استفاده از تیربار موجب تلفات هولناکی شد.» برآورد محافظهکارانه از شمار کشتگان و مجروحان، ۵۰۰ نفر بوده است. علاوه بر این، در حدود ۲۰۰۰ نفر نیز دستگیر شدند و «هر روز در گروههای ۳۰ نفری فلک می شدند.» انگلیسی ها در اولین واکنش خود به این تراژدی، درست همانند زمانی که سعی داشتند مرگ برخی شخصیت های زندانی در سال ۱۹۳۴ را به علت های طبیعی نسبت بدهند، حالا نیز تلاش میکردند که تعداد تلفات را کمتر از واقع ذکر کنند و اصرار داشتند که «فقط» شصت نفر کشته و ۱۲۰ نفر دستگیر شدهاند. براساس گزارش وزیرمختار آمریکا، بعد از این واقعه اسفناک، دلمشغولی اصلی وزیر مختار انگلیس، محفاظت از جان رضاشاه در مقابل سوءقصدها بود.
رابطه رضاشاه و انگلیسیها
هارت می نویسد:«انگلیسی ها همیشه برای موفقیت سیاستهایشان به او (رضاشاه) متکی بودند» و می خواستند که رضاشاه زنده بماند و به این ترتیب، ادامه کشتارها را تضمین میکردند. در سال ۱۹۳۸، حکومت وحشت، علاوه بر سایر شخصیتها، علی اکبر داور، نصرت الدوله فیروز، حسین دادگر، علی دشتی و زین العابدین رهنما را نیز طعمه خویش کرده بود. سه نفر اول، به سرنوشت شومی گرفتار شدند. بقیه نیز یا تبعید و یا در بیمارستان زندان «بستری» بودند. قربانیان مزبور از همان روزهای اول حکومت رضاخان، از ملازمان او بودند و در رسیدنش به قدرت نقش داشتند.




نظر شما