در برگهای تاریخ، رمضان سال ۲۰۱هجری، ماهی است که سرنوشت خلافت و امامت در آن به شکلی بیسابقه گره خورد. مأمون عباسی، هوشمندانهترین خلیفه عصر خود، این ماه مبارک را صحنه نمایش بزرگ سیاسی خود قرار داد؛ نمایشی که با برگزاری مراسم باشکوه بیعت در روزهای نخستین آن کلید خورد و با تغییر جامه سیاه عباسیان به سبز علوی، رسمیتی ظاهری یافت. اما نقطه عطف این رویداد، در هفتمین روز رمضان رقم خورد؛ روزی که منشور ولایتعهدی نگاشته شد و امام رضا(ع) با مشیت الهی، در همان سند، شرط عدم دخالت خود را ثبت کردند تا هویت این اقدام اجباری را برای همیشه در تاریخ ماندگار کنند. برای واکاوی ابعاد این هجرت تاریخساز و رمزگشایی از رویارویی حکمت رضوی با سیاست مأمونی در سالروز این واقعه به گفتوگو با دکتر علی جان سکندری، عضو هیئت علمی بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی نشستهایم.

یک بازی پیچیده؛ چرا مأمون دست به دامان امام شد؟
دکتر سکندری در ابتدا در پاسخ به این پرسش که چه شرایطی مأمون را به این نتیجه رساند که برای تثبیت حکومتش به سراغ بزرگترین شخصیت معنوی عصر خود یعنی امام رضا(ع) برود، میگوید: برای درک این اقدام باید به شرایط بحرانی خلافت پس از جنگ خونین مأمون و امین بازگردیم. حکومت مأمون با چالشهای عظیمی روبهرو بود: اولاً، قیامهای متعدد و گسترده علویان در سراسر جهان اسلام، مشروعیت و ثبات خلافت را بهشدت تهدید میکرد. ثانیاً، خود مأمون به دلیل مادر ایرانی و تکیه بر وزیر ایرانیاش، فضل بن سهل، از سوی بدنه عربی و متعصب بنیعباس در بغداد طرد شده بود. او درواقع یک خلیفه در تبعید بود. از این رو، مأمون در این بنبست سیاسی سخت، به یک راهکار چندوجهی نیاز داشت.
این کارشناس تاریخ اسلام اضافه میکند: مأمون با طرح ولایتعهدی امام رضا(ع)، نقشهای چندلایه و پیچیده را دنبال میکرد. در سطح اول، هدفش مهار بحرانهای سیاسی بود؛ با آوردن رهبر معنوی علویان به مرکز قدرت، بهانه را از قیامهای آنان میگرفت و از جایگاه بیبدیل امام برای مشروعیتبخشی به حکومت غاصبانه خود بهرهبرداری میکرد. اما در لایههای عمیقتر، اهداف خطرناکتری نهفته بود. مأمون با احضار امام از مدینه به مرو، ایشان را از کانون نفوذشان دور کرده و تمام فعالیتهایشان را از طریق جاسوسانی که بر ایشان گماشته بود، لحظه به لحظه کنترل میکرد. شاید شومترین نیت او، تخریب وجهه الهی امامت بود؛ او میخواست با وارد کردن امام به دستگاه حکومت، ایشان را در نظر شیعیان فردی دنیاطلب و شریک در ظلم عباسیان جلوه دهد. چنانکه اباصلت هروی به این نیت خبیثانه اشاره کرده و میگوید: «مأمون میخواست به مردم نشان دهد او (امام) چشم به دنیا دارد و بدین ترتیب، موقعیت معنوی خود را پیش آنها از دستبدهد» (شیخ صدوق، عیون اخبارالرضا(ع)، ج۲، ص۱۶۷).عضو هیئت علمی بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی در ادامه به رویکرد امام رضا(ع) به این دعوت پرداخته و میگوید: اسناد معتبر تاریخی بر اجباری بودن این سفر و اکراه شدید امام تأکید دارند. امام این نقشه را یک توطئه میدانستند. ایشان ابتدا پیشنهاد خلافت را با پاسخی هوشمندانه رد کردند و اساس مشروعیت مأمون را زیرسؤال بردند. اما وقتی با تهدیدهای خشونتبار و زیانبار به اسلام و تشیع مواجه شدند، مصلحت را جز پذیرش ندانستند. امام خودشان فرمودند: «خدا گواه است این کار خوشایند من نبود، ولی میان پذیرش ولایتعهدی و کشته شدن قرار گرفتم و به ناچار پذیرفتم» (عیون اخبارالرضا(ع)، ج۲، ص۱۳۶).
منشوری با یک شرط کلیدی؛ تدبیر امام(ع) در خنثیسازی نقشه مأمون
این کارشناس تاریخ اسلام با توجه به اینکه ولایتعهدی در ماه رمضان اتفاق افتاد، جریان وقایع ابتدای این ماه تاروز هفتم که روز نگارش منشور است را اینگونه تشریح میکند: پس از آنکه امام رضا(ع) با اکراه و تحت فشار، اصل ولایتعهدی را پذیرفتند، مأمون برای رسمیت بخشیدن به این اقدام، ماه مبارک رمضان سال ۲۰۱ هجری را انتخاب کرد تا از فضای معنوی آن برای اهداف سیاسی خود بهره ببرد. در روزهای ابتدایی این ماه، بهویژه در روز دوشنبه دوم رمضان، مأمون مجلسی بسیار باشکوه ترتیب داد. او در این مجلس، فرزند خود عباس را به عنوان اولین نفر برای بیعت با امام رضا(ع) پیش فرستاد و سپس تمام بزرگان، فرماندهان لشکر و درباریان با امام به عنوان ولیعهد بیعت کردند. به دستور مأمون، لباس رسمی عباسیان از رنگ سیاه به سبز که نماد علویان بود، تغییر یافت و خطبهها در سراسر سرزمین اسلامی به نام امام رضا(ع) خوانده شد. همچنین برای تثبیت این امر، سکههای درهم و دینار با نام امام ضرب شد که تصویری از آن سکهها امروزه نیز موجود است. این اقدامات، یک اعلان رسمی و سراسری برای این انتقال قدرت بود.
سکندری ادامه میدهد: در امتداد همین فرایند، در روز هفتم ماه رمضان، نوبت به مکتوب کردن این عهدنامه رسید. اینجاست که با یکی از هوشمندانهترین بخشهای این رویارویی مواجه میشویم. امام که مجبور به پذیرش شده بودند، آن را مشروط به شرطی کردند که عملاً تمام اهداف مأمون را خنثی میکرد. ایشان فرمودند ولایتعهدی را میپذیرند به شرط آنکه «کسی را به کاری نگمارم، کسی را از مقامش عزل نکنم، رسم و روشی را نقض نکنم و فقط از دور مورد مشورت قرار گیرم» (شیخ مفید، الارشاد، ص ۳۱۰). با این شرط، امام عملاً خود را از تمام تصمیمات و اقدامات حکومت مأمون مبرا کرده و به همگان فهماندند هیچ مسئولیتی در قبال این دستگاه غاصب ندارند. این اقدام، یک سلب مشروعیت نرم از حکومت در عین حضور فیزیکی در آن بود. جالبتر آنکه براساس نقل کتاب کشفالغمه، امام در پشت همان ورقه منشور، متنی را با ایما و اشاره نوشتند و متذکر شدند «این امر به انجام نمیرسد»(اربلی، کشفالغمه، ج۳، ص ۱۲۸-۱۲۹). این یک سند تاریخی بینظیر از درایت و آگاهی امام از شرایط موجود است که دقیقاً در همین ایام ماه مبارک رمضان رقم خورد.
حدیث سلسلةالذهب؛ اعلان رسمی امامت در قلب ایران
این پژوهشگر سیره اهل بیت(ع) با بیان اینکه امام رضا(ع) از این فرصت اجباری برای ترویج معارف اهلبیت(ع) بهره بردند، توضیح میدهد: امام(ع) این تهدید را به بزرگترین فرصت برای یک انقلاب فکری تبدیل کردند. مهمترین و مشهورترین نمونه آن، واقعه نیشابور و بیان حدیث سلسلةالذهب است. وقتی کاروان امام به نیشابور، یکی از بزرگترین مراکز علمی آن روز رسید، هزاران نفر از علما و مردم گرد آمدند و از ایشان خواستند حدیثی از اجداد طاهرینشان نقل کنند. امام پس از بیان سند حدیث که از پدرانشان تا پیامبر(ص) و سپس جبرئیل و خداوند متعال میرسید، فرمودند: «کَلِمَةُ لا إلهَ إلا اللهُ حِصْنی، فَمَنْ دَخَلَ حِصْنی أمِنَ مِنْ عَذابی». تا اینجا یک اصل اعتقادی مشترک میان همه مسلمانان بود. اما وقتی کاروان به راه افتاد، امام سر خود را بیرون آوردند و جمله کلیدی را فرمودند: «بِشُروطِها وَ أنَا مِنْ شُرُوطِها»؛ امام در پرجمعیتترین اجتماع علمی آن روز، اصل امامت را شرط اساسی توحید و رستگاری معرفی کردند. این یک بیانیه عقیدتی-سیاسی بیسابقه و یک پیروزی بزرگ برای مکتب اهلبیت(ع) بود.
نماز عید فطر؛ نمایش قدرت معنوی و هراس خلیفه
این پژوهشگر در ادامه به یک رویارویی دیگر امام و مأمون در این ماه مبارک پرداخته و بیان میکند: نقطه اوج بعدی این رویارویی هوشمندانه، در پایان همین ماه رمضان و در روز عید فطر رقم خورد. مأمون که میخواست از جایگاه امام برای تثبیت حکومت خود بهره ببرد، اصرار زیادی کرد که امام رضا(ع) نماز عید را اقامه کنند تا مردم فضل و جایگاه ولیعهد را ببینند. امام ابتدا امتناع کرده و شرط عدم دخالت در امور را یادآوری کردند، اما با اصرار شدید مأمون پذیرفتند به شرط آنکه به سیره جدشان رسولالله(ص) و امیرالمؤمنین(ع) برای نماز خارج شوند.
دکتر سکندری در پایان اظهار میکند: روز عید فطر، امام(ع) با پای برهنه، در نهایت سادگی و خضوع و با تکبیرهایی که گویی آسمان و زمین با ایشان همنوا شده بودند، به سوی مصلی حرکت کردند. مردم و حتی فرماندهان سپاه مأمون با دیدن این شکوه معنوی، عنان از کف دادند و با گریه و تکبیر به دنبال امام به راه افتادند. خبر به مأمون رسید و او که از این تجلی قدرت حقیقی و نفوذ عمیق امام بهشدت وحشت کرده بود، فوراً پیکی فرستاد و از امام خواست بازگردند. این واقعه نشان داد قدرت حقیقی نه در کاخ و سپاه مأمون، بلکه در قلب امامی است که با یک حرکت ساده، تمام شهر را تسخیر میکند. سرانجام سیاستهای مأمون در برابر عالم آلمحمد(ع) و با توجه به ضربالمثل معروف عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد، با شکست روبهرو شد.





نظر شما