تحولات منطقه

بعضی آدم‌ها را هر روز می‌بینیم، به آن‌ها سلام می‌کنیم و خسته نباشید می‌گوییم و حتی از آن‌ها انرژی خوب می‌گیریم؛ آدم‌هایی که می‌توانند در روزهای گرفتاری، امیدمان باشند و در روزهای ناراحتی مایه دلگرمی.

گزارشی از موکب رسانه‌‎ای قدس و گفت‌وگو با عوامل آن/ خدمتگزاری در میدان ایران
زمان مطالعه: ۸ دقیقه

بعضی آدم‌ها را هر روز می‌بینیم، به آن‌ها سلام می‌کنیم و خسته نباشید می‌گوییم و حتی از آن‌ها انرژی خوب می‌گیریم؛ آدم‌هایی که می‌توانند در روزهای گرفتاری، امیدمان باشند و در روزهای ناراحتی مایه دلگرمی. آن‌هایی که گاهی با آوردن یک لیوان چای نشان دادند هوای ما را دارند. این شرحی است از همه همکارانی که این روزها در موکب رسانه‌ای روزنامه قدس به ما کمک می‌کنند؛ همان‌هایی که زحمت زیادی می‌کشند؛ اما از دوربین‌ و مصاحبه فراری‌اند. تعداد این همکاران زیاد است و طبیعتاً شرح آن در یک مطلب گنجانده نمی‌شود؛ اما سعی کردیم با همین کلمات اندک، گوشه‌ای از زحماتشان را نشان داده و قدردانی کنیم.
مهدی صوتی از همکارانی است که تا مدت‌ها او را می‌دیدم و در نظرم انسانی بسیار محترم و مهربان بود؛ اما فامیلی او را نمی‌دانستم. او چهل ساله، پدر دو فرزند دختر و ۱۳ سال است در جمع همکاران قدس حضور دارد. او از آن دست مدافعانی است که هرچند پای لانچرها و زیر بمب و موشک حضور ندارد؛ اما از همان شب‌ها و روزهای نخست که موکب رسانه‌ای قدس برپا شده، اکثر شب‌ها را مشغول خدمت‌رسانی به مردم است تا با این شیوه سهم خودش را در پاسداری از ایران پرداخت کند.
برای او موکب قدس یک نماد است و حال‌ وهوایش سبب شده همه خانواده‌ و حتی فرزند یک‌ ساله‌اش برای آمدن به آن اصرار داشته باشند، به حدی که هر شب به محض تاریک شدن هوا، همگی پرچم به دست می‌آیند تا هرکاری که باشد، انجام دهند و به هر شکل در خدمت کردن به مردم سهیم باشند. از پرچم‌گردانی گرفته تا کمک کردن به موکب‌داران وقت‌هایی که جمعیت زیاد می‌شود. خستگی هم برایش معنا ندارد و به قول خودش خستگی جسمی هست؛ اما خستگی روحی اصلاً و همین که مردم حضور دارند، انگیزه‌اش بیشتر می‌شود.
بیشترین اتفاقی که این شب‌ها نظر صوتی را به خودش جلب کرده، حضور مردم فقط برای همراهی و کمک است. فرقی هم ندارد چه پوشش یا عقیده‌ای دارند. همه برای این می‌آیند تا به اندازه توان خود کمک کنند. یکی از مثال‌های این موضوع هم که در ذهن او پررنگ است، داستان آقایی است که شب‌ها سر چهارراه اسپند دود می‌کند. ماجرا برمی‌گردد به شبی که برای موکب اسپند نیاز داشتند و این آقا مقدار زیادی اسپند را ‌به آن‌ها می‌دهد و می‌گوید این را هم از طرف من استفاده کنید.
به نظر صوتی این نشانه غیرت مردم ایران است که با هر بضاعتی، برای پشتیبانی از نیروهای مسلح و حمایت از ایران تلاش می‌کنند.

وقتی مردم به میدان می‌آیند

حامد منیری هم از همکارانی است که معمولاً برای هماهنگی خودرو با او تماس می‌گرفتم و دست‌کم تا ۶ ماه پس از شروع به کار در روزنامه قدس او را نمی‌شناختم. منیری سی و نه ساله، مسئول واحد پشتیبانی و تدارکات روزنامه قدس است. از زمانی هم که موکب قدس برپا شده، در کنار همکاران دیگر مشغول خدمت‌رسانی به مردم است و خانواده‌اش هم در این راه همراه او هستند. حال ‌و هوای موکب قدس از این نظر برای او جالب است که با وجود گذشت چند شب متوالی، نه تنها استقبال از آن کمتر نشده؛ بلکه رفته رفته تعداد افرادی که برای قرار شبانه می‌آیند، بیشتر شده و به حدی این حال ‌و هوا روی دیگران تأثیر دارد که حتی دخترش «رزا» هم هر شب زودتر از پدر و مادرش برای شرکت در موکب آماده می‌شود. خودش می‌گوید خستگی جسمی این شب‌ها را شور و شوقی که در موکب و میان دیگران جریان دارد، کمرنگ می‌کند.
اتفاقات جالبی هم از این شب‌ها به یاد دارد و نخستین چیزی که به ذهنش می‌آید تا برایم تعریف کند، مربوط به شب چهارشنبه‌سوری، فراخوان پهلوی و کمی نگرانی بابت حفظ امنیت بود که حتی با وجود نگرانی‌ها، موکب قدس همچنان فعال ماند و در یکی از به یادماندنی‌ترین چهارشنبه‌سوری‌های ایران، حتی صدای یک ترقه هم به گوش نرسید و بر خلاف شب‌های گذشته موکب پس از تعطیلی هم جمع نشد.
از دیگر لحظه‌هایی که برای منیری ماندگار شده، مربوط به دوم فروردین است که برخلاف همیشه و به دلیل مشغله نتوانست به موقع برای برپایی موکب، خودش را برساند و موکب حدوداً نیم ساعت دیرتر از شب‌های گذشته فعال شد. در همین فاصله چند نفر به نگهبانی روزنامه قدس اطلاع دادند که می‌توانند سیستم صوتی خودشان را برای موکب فعال کنند و این‌طوری حتی پیش از اینکه او خودش را برساند، موکب توسط مردم فعال شد.
به نظر او این فعالیت‌های شبانه موکب، اهالی بولوار سجاد را به هم نزدیک‌تر کرده و بعضی از مغازه‌دارهایی هم که شاید پیش از این ارتباطی با مؤسسه نداشتند، این شب‌ها جذب موکب شده و برای کمک در کارها اعلام آمادگی کرده‌اند.

کار دلی برای اسلام، ایران و امام زمان(عج)

برات‌الله نجفی هم یکی از نیروهای پر تلاش خدمات روزنامه قدس است که برعکس دو همکار قبلی به واسطه زیارت عاشورای دوشنبه هر هفته با او آشنا بودم. او چهل و هفت ساله است و سه فرزند دختر دارد. حدود ۲۰ سال است همه اعضای روزنامه قدس تقریباً هر روز او را می‌بینند. خستگی در راه وطن و اسلام از آن دست مسائل کم‌اهمیت برای نجفی است و خانواده‌اش هم در این راه از او حمایت می‌کنند. به همین دلیل هم از زمانی که موکب قدس فعال شده، اینجاست و خیلی از شب‌ها حتی برای استراحت هم به خانه نمی‌رود. خودش می‌گوید کاری که می‌کند دلی و فقط برای این است که اسلام، امام زمان(عج) و امام رضا(ع) می‌خواهند این پرچم زمین نماند.
نجفی در ادامه صحبت‌هایش تعریف می‌کند که چطور سال ۹۸ به بیماری سختی مبتلا شد و اثرات آن هنوز هم با او همراه است؛ اما با وجود این شرایط سخت جسمانی، به خاطر اسلام از جانش گذشته و در پویش «جانفدا» هم در نخستین فرصت ممکن نام‌نویسی کرده است. برایش هم فرقی نمی‌کند در چه جایی برای این باور تلاش کند؛ در میدان نبرد یا خیابان، مهم این است که نفس عمل برای اسلام، ایران و خشنودی امام رضا(ع) انجام می‌شود.
اینکه گزارش‌های مردمی و خیابانی با مشارکت مردم تهیه می‌شود، برایش جذابیت دارد و حال ‌و هوای موکب را تغییر داده است. پای کار بودن مردم؛ آن هم برای چندین شب متوالی پررنگ‌ترین تصویری است که برایم تعریف می‌کند و به نظرش اینکه افرادی با عقاید و پوشش‌های مختلف حتی برای برداشتن یک چای به موکب می‌آیند، خودش یک قدم مثبت و بزرگ است و همین برای همه افرادی که در موکب کمک می‌کنند، کافی است.

مردی بزرگ با روحی لطیف

اگر گذرتان به روزنامه قدس افتاده باشد یا بیفتد، احتمالش خیلی زیاد است که آقایی چهل و هفت ساله را که همیشه کلاه لبه‌دار به سر دارد، ببینید. محمد شاه‌حسینی از نیروهای حفاظت فیزیکی روزنامه قدس و نخستین همکاری است که روز اول کارآموزی در روزنامه دیدم. او پدر دو فرزند دختر و پسر است. کارش را از سال ۸۰ و از چاپخانه روزنامه شروع کرده است. وقتی از او می‌پرسم چه کاری برای موکب انجام می‌دهد، می‌گوید هر کاری از دستم بربیاید انجام می‌دهم فرقی هم ندارد چه باشد. برایش خیلی جالب است که مردم هر شب سر یک ساعت مشخص اینجا جمع می‌شوند و همکاران مختلف بدون تعطیلی و خستگی، هر شب مثل یک قرار میهمانی دور هم جمع می‌شوند و از مردم پذیرایی می‌کنند. از خستگی هم اسمی نمی‌برد و می‌گوید اگر کارهای بزرگ‌تری هم باشد که برای کشورمان سودمند است، با تمام توان برای آن تلاش می‌کند و اگر جنگ زمینی هم پیش بیاید، برای شرکت در آن داوطلب می‌شود.
جست‌وخیز بچه‌های کوچکی که همراه پدر و مادرهایشان به موکب می‌آیند، از صحنه‌های قشنگی است که شاه‌حسینی به آن‌ها اشاره می‌کند. خودش می‌گوید به این خاطر که با بچه‌ها بازی کرده، حالا «عمو شاه‌حسینی» صدایش می‌کنند و به این اسم معروف شده است. پرچم‌گردانی این بچه‌ها جلو موکب از صحنه‌های دلنشینی است که خیلی دوستشان دارد و حتی از آن‌ها عکس هم گرفته است.

وقتی که پرچم ایران، تنهایی‌ را از بین می‌برد

مهدی فخار شاکری حدود پنج سال است به عنوان مدیر تولید و چاپ در روزنامه قدس فعالیت می‌کند. بیشترین کاری که او این روزها میان همکاران با آن معروف شده، تولید و توزیع پرچم است با وجود اینکه اصلاً در این حوزه فعالیت نداشته است. شروع تولید پرچم توسط او که بعداً خانوادگی شد، از آنجا بود که پس از نصب پرچم سیاه به خاطر شهادت رهبر معظم انقلاب، همسایه‌ها از سر خیرخواهی به او گفتند شما در این محله تک هستید و شاید نصب این پرچم در محله موجب بروز اتفاقاتی از طرف دیگر ساکنان محله شود. شاکری هم در پاسخ می‌گوید درست این است که دیگران هم با ما همراه شوند تا دیگر ما در این محله تک نباشیم.
پس از این موضوع، شاکری با هزینه خودش پارچه خرید و با کمک یکی از دوستانش چاپ پرچم‌ها انجام شد. پس از آن هم دوخت پرچم‌ها ادامه پیدا کرد و شبکه تولید و توزیع رایگان ‌آن‌ها رونق بیشتری گرفت. حتی برای اینکه پرچم‌های دیگران را تعمیر کنند و کار دوخت و دوز آن‌ها را انجام دهند، چرخ خیاطی هم به روزنامه قدس آوردند تا هر زمان نیاز باشد، پرچم‌ها را تعمیر کنند.
حضور بدون چشمداشت همکاران در موکب، همدلی بالای آن‌ها با یکدیگر و حضور مدیران مؤسسه و همکاری دوشادوش آن‌ها با دیگران در موکب، از آن دست اتفاقاتی است که به نظر شاکری خاص است و جای قدردانی دارد. اینکه همکاران مختلف با ویژگی‌های شخصیتی گوناگون دیده می‌شوند، از نکات مثبتی به شمار می‌آید که کمک کردن در موکب، آن‌ها را نمایان کرده است.

غایبی که اسمش همه جا هست

احمد شفیعی هم از همکارانی است که معمولاً در سالن غذاخوری روزنامه قدس با او روبه‌رو می‌شدم و در ماه رمضان هم با دستپخت خوب همسرش از ما به عنوان نذری پذیرایی می‌کرد. در توصیف پای کار بودن او همین را بگویم که حتی دید و بازدیدهای عید را هم در موکب قدس به همراه خانواده‌اش با اقوام انجام داده و کیک تولد پسر یک ساله‌اش هم در همین موکب و با مردمی که آمده بودند و بقیه همکاران بریده شد. از آن دست همکارانی که هرچند قسمت نشد با او مصاحبه کنم؛ اما حضورش در این شب‌ها آن‌قدر پررنگ بوده که همه بدون استثنا از او به عنوان همکار پایه در موکب اسم بردند و گفتند حتماً با او صحبت کنم.

دفاع با دست‌های خالی و قدم‌های کوچک

برای دفاع از وطن لازم نیست حتماً تفنگ در دست بگیریم یا پای لانچرها باشیم. گاهی می‌شود با پختن غذا یا پخش کردن یک استکان چای هم در راه وطن خدمت کرد. تنها مواد لازم برای این کار نیت و حرکت برای انجام دادن آن است.

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha