تحولات منطقه

۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۰۹:۱۵
کد مطلب: ۱۱۴۵۶۵۳

کانون نورالهدی تبریز میزبان اشک دخترانی بود که با ضریح مجازی، حرم را به عمق جا آورده بودند.

تصویر حرم در قاب ماند؛ چشم‌ها در حسرت دیدار
زمان مطالعه: ۲ دقیقه
هوا که رو به تاریکی می‌رفت، مسجد آیت‌الله انگجی تبریز دیگر فقط یک مسجد نبود. بوی «یا رضا» پیچیده شده در لابه‌لای هر فرش و هر دیوار مسجد به گوشه‌ای از حرم بدل کرده بود.
اینجا، کانون خدمت رضوی نورالهدی، موکب خدمت‌رسانی امام رضایی برپا کرده بود؛ نه برای پذیراییِ معمولی برای رساندن دلی به دریایی که هزار فرسنگ دور نیست.
شبی از شب‌های دهه کرامت بود، اما گرمای این شب را نه شمع‌های رنگی که شوق بغض‌آلود دختران و پسران کوچکی پر می‌کرد که شاید هیچ‌کدام هنوز پنجره فولاد آستان ملکوتی امام هشتم را لمس نکرده بودند، اما امشب، خادم‌یاران رضوی حرم را به دلشان آوردند.
در گوشه غرفه فرهنگی صدای نرمی پیچید: «السلام علیک یا علی بن موسی‌الرضا...» با هر فراز از صلوات خاصه، انگار نوری از لابه‌لای صفحه‌نمایش به چشم‌ها می‌نشست. دخترکی با چشمانی خیس دودستی به تصویر ضریح چسبیده بود. مادرش کنارش زمزمه کرد: «آقاجان پسرم را حاجت بده...» و آن دخترک بی‌آنکه بداند، تمام امید یک خانواده را در همان چند ثانیه تماشای مجازی حرم، به نجوا نشسته بود.
زیارت مجازی، اینجا فقط یک فعالیت نبود. برای خیلی‌ها گریه‌ای بود که سال‌ها در سینه حبس شده بود. برای آن یکی که تازه مادر شده بود و نمی‌توانست به مشهد برود، این لحظه، یک «رسیدنِ» بی‌سفر بود. برای آن پیرزن که پاهایش یارای راه‌رفتن ندارند، این چند دقیقه تمام یک‌عمر انتظار بود.
یکی از خادم‌یاران با چشمانی تر می‌گفت: دختری نوجوان جلو آمد، جلوی مانیتور ضریح ایستاد، سلام داد و شروع کرد به گریه‌کردن. گفت: مادر جان، باورم نمی‌شود... همین نزدیک است... انگار بوی حرم می‌آید. من اشک می‌ریختم، نه از غم که از این‌همه عشق عجیبی که گاهی در یک صفحه‌نمایش هم جاری می‌شود.
در کنار زیارت مجازی، غرفه رنگ‌آمیزی کودکان نمایی دیگر از این عشق بود. کودکانی که شاید درک درستی از امام غریب ندارند؛ اما با انگشتان کوچکشان، رنگ زرد را به ضریح می‌زدند و ناخودآگاه «یا امام رضا» زیر لب زمزمه می‌گفتند.
گاهی یک مادر پشت‌دست فرزندش را می‌بوسید و اشک می‌ریخت... شاید از حسرت یا شاید از این عشق ساده و بی‌آلایش.
آن‌طرف‌تر، جعبه «دل‌نوشته‌ها» بود؛ برگه‌هایی که پر می‌شد از خط‌هایی کوتاه، اما سنگین از حرف‌های ناگفته. یکی نوشته بود: «آقاجان، دلتنگی‌هایم را به تو می‌دهم، تو که رسم غرب‌پذیری بلدی» یا دیگری که نوشته بود: «امام رضا جان، من هر روز می‌گویم کاشکی یه روز بیام پیش تو... امشب انگار همان روز است».
و در میان همه این دل‌نوشته‌ها، دستبندها و گیره‌های مزین به نام اهل‌بیت (ع) چاشنی بود برای این دل‌های مشتاق بال زده به حرم.
شب با قرائت صلوات خاصه حضرت رضا (ع) آغاز شد و با همان صلوات هم به پایان رسید. اما صلوات‌هایی که در میانه شب برخاست از دل دختران و مادران، امشب فرق داشت. صدایشان میل داشت به گریه، گریه‌شان میل داشت به دعا.
مسئولان کانون در گوشه غرفه ایستاده بودند و تماشا می‌کردند این‌همه سادگی را، این‌همه عشق بی‌ادعا را... آدم می‌فهمد که حرم، همیشه یک مکان نیست. حرم یعنی جایی که دلت پر بکشد. امشب، اینجا، در همین مسجد آیت‌الله انگجی برای خیلی‌ها حرم بود.
وقتی چراغ‌های غرفه خاموش شد، هنوز بوی گلاب در هوا بود. چند دل‌نوشته جامانده بود، چند دستبند پشت صندوق، چندبرگه رنگ‌آمیزی نیمه‌تمام... اما آن لحظاتی که دخترکی پشت مانیتور ضریح زمزمه می‌کرد «مادر جان انگار اینجا خود حرم است»، در دل همه خادم‌یاران ماندگار شد.
خادم‌یاران کانون خدمت رضوی نورالهدی، امشب خدمت نکردند؛ امشب، خودشان مهمان شدند در سفره‌ای که از نجوا و اشک و آرزو پهن شده بود.
یادداشت: نسترن جدیدالاسلام
منبع: آستان نیوز

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha