تقابل جاری میان آمریکا و ایران، بازار جهانی انرژی را به مرحلهای بحرانی رسانده است. قیمت نفت برنت پس از عبور از مرز ۱۰۰ دلار در هر بشکه در اوایل ماه جاری، در تاریخ ۳۱ مه ۲۰۲۶ در محدوده ۹۱ تا ۹۲ دلار در هر بشکه نوسان میکند. این جهش قیمتی تا حد زیادی به وضعیت متزلزل یکی از مهمترین مسیرهای دریایی جهان، یعنی تنگه هرمز، وابسته است.
این گذرگاه که بیش از ۲۰ درصد مصرف جهانی نفت را پوشش میدهد و بخش عمده آن به بازارهای آسیایی میرسد، حیاتیترین گلوگاه دریایی جهان به شمار میرود. در واقع، هرمز تنها یک آبراه باریک میان خلیج فارس و آبهای آزاد نیست؛ بلکه شاهرگ اقتصاد جهانی است. از این گلوگاه ۲۱ مایلی، نزدیک به یکپنجم عرضه نفت جهان هر روز عبور میکند؛ نفتی که دههها همراه خود وزن نامرئی دلار آمریکا را نیز حمل کرده است.
برای بیش از نیم قرن، نظام «پترودلار» که پس از «شوک نیکسون» در سال ۱۹۷۱ و قطع ارتباط دلار با طلا شکل گرفت و با دیپلماسی هنری کیسینجر در سال ۱۹۷۴ تثبیت شد، بر بازار جهانی نفت حاکم بود. طبق توافقی میان آمریکا، عربستان سعودی و اوپک، نفت صرفاً با دلار قیمتگذاری و معامله میشد و در مقابل، واشنگتن امنیت نظامی تولیدکنندگان نفت را تضمین میکرد. نتیجه آن، تثبیت هژمونی بیرقیب دلار در تجارت جهانی بود.
اما واقعیت سال ۲۰۲۶ نشاندهنده یک تغییر بنیادین است. در حالی که مانورهای دریایی و رقابتهای ژئوپلیتیکی افق منطقه را روشن کردهاند، تنش در تنگه هرمز دیگر صرفاً یک رویارویی نظامی سنتی نیست، بلکه به خط مقدم یک نبرد ژئواکونومیک تبدیل شده است. امروز، معماری مالی نوظهور چین با محوریت «پترویوان»، آشکارا برتری پولی چند دههای آمریکا را به چالش کشیده است.
از نفت خام فیزیکی تا کدهای مالی
برای درک نوسانات امروز باید به پنجاه سال پیش و روابط پیچیده تهران و واشنگتن بازگردیم. همانگونه که اندرو اسکات کوپر در کتاب پادشاه نفت؛ چگونه آمریکا، ایران و عربستان توازن قدرت در خاورمیانه را تغییر دادند توضیح میدهد، خلیج فارس همواره صحنه رقابت برای بقا و قدرت بوده است.
در دهه ۱۹۷۰، محمدرضا شاه پهلوی ستون اصلی منافع آمریکا در منطقه محسوب میشد. او با هدف تبدیل درآمدهای نفتی به نوسازی سریع نظامی، برای افزایش قیمت نفت فشار میآورد تا بتواند خریدهای گستردهای از صنایع فولاد و جنگندههای آمریکایی انجام دهد.
روایت کوپر نشان میدهد که قدرت در آن دوران در اختیار کسانی بود که جریان فیزیکی نفت خام را کنترل میکردند؛ یعنی شاه ایران و خاندان سعودی. اما امروز، جابهجایی قدرت جهانی «پادشاهان جدید نفت» را به وجود آورده است. این پادشاهان دیگر صرفاً تولیدکنندگان نفت نیستند، بلکه قدرتهای اقتصادیای هستند که بر سامانههای مالی، خطوط انتقال و ارزهای مورد استفاده در تجارت نفت تسلط دارند.
اگر پادشاهان قدیم از طریق پترودلار حکومت میکردند، پادشاهان جدید به رهبری پترویوان چین در حال بازنویسی قواعد تجارت جهانی هستند؛ آن هم در آبهای هرمز.
ایران، تحریمها و چرخش به شرق
تفاوت بزرگی میان گذشته و امروز وجود دارد. شاه ایران در مدار مالی تحت رهبری آمریکا فعالیت میکرد و میلیاردها دلار درآمد نفتی را دوباره به بانکهای والاستریت بازمیگرداند. اما تهران امروز درس متفاوتی آموخته است.
پس از سالها تحریمهای سنگین اقتصادی و حذف از شبکه مالی سوئیفت، ایران دیگر دلار را ابزاری بیطرف برای تجارت نمیداند، بلکه آن را «سلاحی برای تخریب مالی» تلقی میکند.
در نتیجه، کنترل تنگه هرمز برای ایران نوعی «حق وتوی فیزیکی» در برابر مهار اقتصادی غرب محسوب میشود. اما از آنجا که بستن تنگه به معنای ورود به جنگ خواهد بود، تحول واقعی در چرخش اقتصادی ایران به سمت شرق نهفته است.
دادههای مؤسسات رهگیری انرژی مانند «کپرل» (Kpler) نشان میدهد که چین بخش عمده صادرات دریایی نفت ایران را جذب میکند. این محمولهها اغلب از طریق انتقال کشتی به کشتی و با برچسب کشورهای واسطه به پالایشگاههای مستقل چین میرسند. تسویه این معاملات عظیم نیز بهطور کامل با یوان و از طریق شبکههای بانکی خارج از نفوذ آمریکا انجام میشود. به این ترتیب، تجارت نفت ایران عملاً از سامانه تحت سلطه غرب و سوئیفت عبور نمیکند و اثربخشی تحریمهای واشنگتن کاهش مییابد.
بنبست واقعگرایانه در هرمز
با قیمتگذاری و معامله نفت به یوان، ایران و چین توانستهاند بانکهای آمریکایی را دور بزنند. برای چین، توسعه پترویوان به معنای تضمین دسترسی به انرژی بدون نگرانی از تحریمهای آمریکا است و برای ایران، تضمین بقا.
این همگرایی منافع را میتوان از منظر نظریههای روابط بینالملل نیز تحلیل کرد. بر اساس نظریه موازنه قدرت کنت والتز، ساختار آنارشیک نظام بینالملل کشورها را به سمت مقابله با قدرتهای هژمون سوق میدهد. در این چارچوب، آمریکا به عنوان قدرت حافظ وضع موجود عمل میکند و تلاش دارد نظم پولی و امنیتی خود در خلیج فارس را حفظ کند.
در مقابل، پیوند ایران و چین بیشتر با منطق «واقعگرایی تهاجمی» جان مرشایمر همخوانی دارد؛ دیدگاهی که معتقد است قدرتهای بزرگ همواره در پی افزایش نفوذ خود هستند. از این منظر، ایران و چین با بهرهگیری از ابزارهایی مانند پترویوان در حال فرسایش تدریجی سلطه مالی آمریکا هستند.
کوره ذوب نظم جدید جهانی
ما شاهد مرگ فوری دلار نیستیم، اما بدون تردید وارد جهانی چندقطبی در عرصه مالی شدهایم. دورانی که یک ابرقدرت غربی میتوانست به تنهایی قواعد تجارت جهانی را از طریق ارز خود تعیین کند، به تدریج رو به پایان است.
تنگه هرمز دیگر صرفاً مسیر عبور نفت خام نیست؛ بلکه به کوره ذوب نظم جدید جهانی تبدیل شده است. در حالی که «پادشاهان جدید نفت» یعنی چین و ایران قواعد دیپلماسی انرژی را بازنویسی میکنند، جهان باید خود را برای آیندهای آماده کند که در آن قدرت اقتصادی دیگر فقط در والاستریت متمرکز نخواهد بود، بلکه در میان بازیگران متعدد و مراکز قدرت گوناگون توزیع خواهد شد.





نظر شما