تحولات منطقه

در هندسه معرفتی اسلام، برخی وقایع حکم ستون‌هایی را دارند که بار سنگین حقانیت یک تفکر را به دوش می‌کشند. مباهله از همین جنس است؛ لحظه‌ای که دیپلماسی وحی با تکیه بر عزیزترین داشته‌های پیامبر(ص)، مرز میان حقیقت و ادعا را ترسیم کرد.

مباهله؛ امضای الهی بر حقیقت غدیر
زمان مطالعه: ۶ دقیقه

در هندسه معرفتی اسلام، برخی وقایع حکم ستون‌هایی را دارند که بار سنگین حقانیت یک تفکر را به دوش می‌کشند. مباهله از همین جنس است؛ لحظه‌ای که دیپلماسی وحی با تکیه بر عزیزترین داشته‌های پیامبر(ص)، مرز میان حقیقت و ادعا را ترسیم کرد. این رخداد نه فقط یک احتجاج کلامی با مسیحیت، بلکه رمزگشایی از هویت کسانی است که قرار بود بار گران هدایت را پس از رسول خدا(ص) بر دوش بکشند.
فهم دقیق این ماجرا، گره‌های کوری را در تاریخ و کلام باز می‌کند و نشان می‌دهد چرا مباهله را باید مکمل جدایی‌ناپذیر واقعه غدیر دانست. برای واکاوی ابعاد پنهان این پیوند میان قرآن و ولایت و تحلیل روش مواجهه با دگراندیشان، گفت‌وگوی ما با آیت‌الله حاج شیخ محسن فقیهی، استاد دروس خارج حوزه‌ علمیه و عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم را بخوانید.

مباهله؛ امضای الهی بر حقیقت غدیر

برای شروع بفرمایید واقعه مباهله در منظومه معرفتی اسلام چه جایگاهی دارد و چرا نباید آن را صرفاً یک اتفاق تاریخی گذرا دانست؟

واقعه مباهله، تنها یک رویداد تاریخی در سال دهم هجری نیست؛ بلکه نقطه تلاقیِ قرآن، نبوت، امامت و حقیقت‌جویی است. در این رخداد، پیامبر اکرم(ص) در برابر هیئت مسیحیان نجران، خانواده خویش را به میدان آورد تا روشن کند دعوای او دعوای شخصی یا قبیله‌ای نیست، بلکه دعوای حق است؛ آن هم حقی که آن‌قدر روشن و قطعی است که حاضر است عزیزترین کسان خود را در معرض داوری الهی قرار دهد. از این رو، مباهله را باید از دو زاویه دید: نخست، زاویه کلامی و اعتقادی: اثبات صدق نبوت و جایگاه اهل‌بیت(ع) و دوم، زاویه تربیتی و اجتماعی: الگوی گفت‌وگو با دگراندیشان و مرزبندی میان مدارا و ایستادگی بر حق.

با وجود این اهمیت بنیادین، چرا مباهله در حافظه جمعی و مناسک عمومی ما به اندازه واقعه غدیر برجسته و شناخته شده نیست؟

این پرسش بسیار مهمی است. واقعیت آن است که غدیر در میان عموم مسلمانان، بیشتر به عنوان یک حادثه اعلامی و عمومی شناخته شده است؛ یعنی پیامبر(ص) در جمع عظیم مسلمانان، ولایت امیرالمؤمنین(ع) را به‌گونه‌ای روشن و آشکار اعلام فرمودند. چنین رخدادی، به دلیل ساختار خطابی و اجتماعی‌اش، در حافظه عمومی بهتر می‌نشیند.
اما مباهله از سنخ دیگری است. مباهله یک احتجاج قرآنیِ بسیار عمیق و ظریف است. در آن، اصل ماجرا نه در اعلان عمومی، بلکه در استدلال الهی بر صدق مدعای پیامبر(ص) نهفته است. همین عمق کلامی سبب شده فهم دقیق آن نیازمند آشنایی بیشتر با مبانی تفسیر، کلام و تاریخ اسلام باشد و طبیعی است که در میان عموم مردم، کمتر از غدیر مطرح شده باشد. از سوی دیگر، غدیر بیشتر در فرهنگ شیعه، به عنوان عید ولایت برجسته شده است؛ در حالی که مباهله با اینکه جایگاهی هم‌سنگ و حتی از برخی جهات مکمل دارد، بیشتر در حوزه‌های علمی و تفسیری مورد بحث بوده است.

در جایی اشاره کردید مباهله «امضای الهی بر حقیقت غدیر» است؛ این پیوند میان یک برهان قرآنی و یک اعلان عمومی ولایت چگونه تحلیل می‌شود؟

بله، می‌توان گفت مباهله تأیید و تثبیت الهی جایگاه امیرالمؤمنین(ع) است و از این جهت، امضایی بر حقیقت غدیر به شمار می‌رود. چرا؟ چون در غدیر، پیامبر(ص) با فرمان الهی، ولایت علی(ع) را اعلام کرد؛ اما در مباهله، قرآن کریم حضرت علی(ع) را در جایگاهی قرار می‌دهد که با تعبیر «أَنْفُسَنا» معرفی می‌شود. یعنی خداوند، امام علی(ع) را در موقفی قرار می‌دهد که از نظر قرآنی، در نزدیک‌ترین مرتبه به پیامبر(ص) قرار دارد.
پس اگر غدیر اعلان ولایت است، مباهله برهان قرآنی شایستگی آن ولایت است. به بیان دیگر، غدیر خبر از منصب می‌دهد و مباهله از علت و پشتوانه آن منصب پرده برمی‌دارد.

در متن آیه مباهله، تعبیر خیره‌کننده انفسنا به کار رفته است؛ این واژه از نظر تفسیری دقیقاً به چه معناست و مصداق آن کیست؟

آیه مباهله در سوره آل‌عمران آمده است: فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکُمْ وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَکُمْ. در این آیه، قرآن کریم می‌فرماید: «فرزندان ما، زنان ما و جان‌های ما» را بیاوریم. طبق اتفاق مفسران شیعه و بسیاری از مفسران اهل سنت، مصداق‌های روشن این آیه چنین‌اند: ابناءنا: حسن و حسین(ع) و نساءنا: حضرت زهرا(س) و انفسنا: امیرالمؤمنین علی(ع).

«نفسِ پیامبر» بودن امیرالمؤمنین(ع) از نظر منطقی و کلامی چگونه برتری و فضیلت مطلق ایشان را بر دیگران اثبات می‌کند؟

از نظر منطقی اگر کسی «نفس» پیامبر(ص) باشد، یعنی از نظر حقیقت انسانی و معنوی در نزدیک‌ترین جایگاه به پیامبر(ص) قرار گرفته است. حال اگر چنین شخصی در میان همه اصحاب، تنها کسی است که قرآن او را در این مقام می‌نشاند، نتیجه روشن است: او از همه به پیامبر(ص) نزدیک‌تر است؛ او از همه در فضیلت برتر است و او از همه برای استمرار خط نبوت شایسته‌تر است.

آیا می‌توان از این یگانگی وجودی که در قرآن به آن تصریح شده، برای اثبات ضرورت خلافت بلافصل حضرت علی(ع) استفاده کرد؟

بله، از منظر کلام شیعه، این آیه از قوی‌ترین ادله بر شایستگی بلافصل امام علی(ع) برای جانشینی پیامبر(ص) است، زیرا خلافت پیامبر(ص)، تنها یک منصب سیاسی نیست؛ بلکه ادامه مسیر هدایت، عصمت، علم و عدالت نبوی است. وقتی قرآن، علی(ع) را در مقام «نفس پیامبر» قرار می‌دهد، یعنی او در شایستگی برای حفظ و ادامه این مسیر، بر همه مقدم است.

از بحث کلامی که بگذریم، سیره پیامبر(ص) در مواجهه با مسیحیان نجران چه الگویی برای دیپلماسی دینی و گفت‌وگو با دگراندیشان ارائه می‌دهد؟

واقعه نجران یک نمونه ممتاز از گفت‌وگوی دینی عقلانی و محترمانه است. پیامبر(ص) ابتدا با آنان وارد گفت‌وگو شد، آیات الهی را تلاوت فرمود و با استدلال، بنیان‌های اعتقادی آنان را مورد خطاب قرار داد. یعنی نخستین روش پیامبر(ص) دعوت به فهم، استدلال و مشترکات بود؛ نه تحمیل، خشونت و تحقیر.اما وقتی طرف مقابل پس از روشن شدن حقیقت، همچنان بر موضع نادرست خویش اصرار ورزید، آیه مباهله نازل شد. اینجا دیگر سخن از استدلال ابتدایی نبود؛ بلکه سخن از داوری الهی بود.

در دنیای امروز که با چالش‌های فکری متعددی روبه‌رو هستیم، چه درس‌های کاربردی و معاصری می‌توان از این واقعه استخراج کرد؟

در فضای امروز، مسلمانان باید از این سیره بیاموزند که با دگراندیش باید گفت‌وگو کرد و این گفت‌وگو باید مبتنی بر ادب و برهان باشد و تا زمانی که امید هدایت و تفاهم هست، باید صبر و مدارا ورزید، اما در اصول و حقایق بنیادین، نباید دچار مسامحه و تسلیم شد.

در الگوی رفتاری پیامبر(ص) در مباهله، مرز میان «مدارا و گفت‌وگو» با «ایستادگی قاطع بر سر حقایق» کجاست؟

مرز این دو، حق است. مدارا در اسلام به معنای نفی حقیقت نیست، بلکه به معنای نرمی در روش، همراه با استواری در مبناست. تا وقتی که گفت‌وگو راه‌گشاست، مدارا لازم است، اما وقتی حق آشکار شد و طرف مقابل تنها بر عناد و لجاجت ایستاد، آن‌گاه ایستادگی بر حق، نه تنها جایز، بلکه لازم است. مباهله نشان می‌دهد اسلام، دینِ گفت‌وگو است، اما گفت‌وگویی که در نهایت باید به تسلیم در برابر حقیقت منتهی شود.

یک پرسش کلیدی؛ چرا پیامبر(ص) در این آزمون سرنوشت‌ساز، به جای بزرگان و چهره‌های با نفوذ سیاسی، منحصراً خانواده خود را به میدان آورد؟

پرسش بسیار لطیفی است. پیامبر(ص) می‌توانست از بزرگان صحابه، اصحاب بدر یا شخصیت‌های بانفوذ مدینه استفاده کند؛ اما چنین نکرد. چرا؟ چون مباهله صحنه‌ای بود که باید در آن پاک‌ترین، صادق‌ترین و نزدیک‌ترین انسان‌ها به پیامبر(ص) حاضر می‌شدند تا حقیقت دعوا روشن شود.

در نهایت، حضور نمادین حضرت زهرا(س) و حسنین(ع) در این واقعه چه پیام تمدنی و تربیتی برای جایگاه زن و نسل آینده در دفاع از حقیقت دارد؟

نخست، صدق کامل پیامبر(ص) که اگر پیامبر(ص) دروغگو بود ـ که محال است ـ هرگز عزیزترین افراد خود را وارد چنین صحنه‌ای نمی‌کرد. دوم، جایگاه ممتاز اهل‌بیت(ع) است. پیامبر(ص) با این انتخاب نشان داد اهل‌بیت(ع) نه حاشیه‌نشینان تاریخ، بلکه هسته مرکزی هدایت هستند. حضور حضرت زهرا(س) نیز پیام بسیار مهمی دارد. در اسلام، زن فقط عنصر عاطفی یا حاشیه‌ای نیست؛ بلکه می‌تواند در عالی‌ترین صحنه‌های دفاع از حق، در کنار پیامبر(ص) قرار گیرد. حضرت زهرا(س) در مباهله نماد طهارت، کرامت و نقش‌آفرینی زن در میدان حقیقت است. همچنین حضور امام حسن(ع) و امام حسین(ع) نشان می‌دهد جوانان و نسل آینده باید در صف اول دفاع از دین قرار گیرند. اسلام، جوان را فقط مخاطب تربیت نمی‌داند، بلکه او را رکن دفاع از حق نیز می‌شمارد. این انتخاب در حقیقت یک پیام تمدنی است: حفظ دین به پیوند زن مؤمن، کودک پاک و امام و پیامبر(ص) گره خورده است.

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha