حاصل زندگی مادر سنگالی و پدر مالایی پسری شد که در اوان جوانی بمبافکن کارزارهای صعب لقب گرفت و تیغ بر اعصاب بلندترین دیوارهای دفاعی کشید. عثمان دمبله فوقستاره فرانسه که توپ طلا را به تالار افتخارات بیپایان خود اضافه کرده حالا با ردای نجاتدهنده قصد دارد با خروسها از کنار رقیبان رد شود و همراه یارانش در روز آخر جام جشن بزرگی بگیرد. او که این روزها پس از هر گل به سمت همسرش ریما پیش میتازد و شادیهایش را با بانویش تقسیم میکند، پیش از نبرد نیمهنهایی برای لاروخا رجزخوانی کرده و از له شدن ماتادورها زیر گامهای سترگ پاریسیها سخن گفته است. وقتی عثمان میخرامد و وقتی نماز مغرب و عشا را پیش از بازی در رختکن خوانده و دست به دعا برداشته است، لابد میتواند درد را به نخاع توپچیهای اسپانیا برساند و در شب واقعه چشمهای درشتش را به جام زرین بدوزد.
آخرین غلت اعجوبه در بستر سبز!
جاهطلبیهای بچه غول به پایان رسید و او آخرین غلت را در بستر سبز زد و بوی حلوای سوخته را به مشامها رساند. برای ارلینگ هالند که میخواست نوار شگفتیسازیهای نروژ را با ترکتازیهای خود ادامه دهد، هیچ چیز تلختر از این نبود که قلعه وایکینگها در شب شرجی میامی فتح شود و اسلو شب بهخیر بر زبان، غمگین و اندوهگین به خواب برود.
قصه هالند به سر رسید اما جهان فوتبال تصدیق کرد که در هنگامه خاموشی قریبالوقوع اسطورههایی چون مسی و رونالدو، نابغه نروژی میتواند کمی تا قسمتی جای آنها را بگیرد و با اعجاز خود کاری کند که عشق فوتبالها به ساقهای پسری از جنس آتش ایمان بیاورند. خداحافظ آقای هالند. بابت خلق خاطرات در شبهای روشن جام جهانی ممنونیم. ما تا نمایشهای بعدی چشم انتظار نامت بر تارک فوتبال خواهیم ماند.
بودا و نابغه کوچک؛ مصافحه دو نسل
نابغه جیبی در کنار مردی دماسبی که روزگاری توفانی از شعر و شعور در مخمل سبز برپا میکرد. روبرتو باجو بودای مهربان فوتبال ایتالیا با همان نگاه همیشه غمگین به چشمان مسی خیره شد. انگار باجو داشت آینهای را میدید که انعکاسِ خودش در آن... اما در قامتی دیگر و عصری دیگر. آن دو خاطرات را با لبخندهایی از جنس اشک مرور کردند. مسی از جامهایی گفت که با او زیبا شد و باجو از ضربات پنالتیای که سرنوشتساز شدند و از آن روزهایی که آتزوری در ورزشگاههای جهان، پرچمی برای رؤیاهای بر باد رفته میافراشت. این دیدار مصافحهای بود میان آیندهای که به گذشته افتخار میکند و گذشتهای که در آینده، خود را میجوید. اینگونه شد که فوتبال از هیاهوی گلها بیرون زد و به پیوندی از جنس قلبهای بیقرار بدل شد. فوتبال با اسطورههایش معنا پیدا میکند. اسطورههایی که هر یک در عصر خود همچون پرندهای به پنجرههای بسته تقدیر نوک زدهاند.
خوابهای آمریکای لاتین را تعبیر کن!
وقتی باد از فراز آتلانتا بوی باروت را بر چمنهای چشمنواز پراکنده سازد، مردی کنار خط میایستد و نظارهگر معجزهای خواهد شد که خود بنا کرده. لیونل اسکالونی که روزگاری در جامه توپچی در برابر غولها قامت خم نمیکرد، حالا قامتش را چون برج دیدهبانی بر فراز رؤیاهای یک قاره افراشته است. او از دود و رود گذشت و تیمی ساخت که با فوجی از شوالیهها میجنگد. اسکالونی برخلاف نیاکان پرشور فوتبال آرژانتین، خوشبختی را در نگاه ۱۱ مرد ستیزهجو جستوجو میکند. سکاندار میانسال با نقشهای که از اعماق خاک بوینسآیرس الهام گرفته یارانش را چنان ارنج میکند که میدان در قرق قهرمانان محلههای فقیرنشین درآید. در شبی که قرار است تمام آمریکای لاتین یکصدا آلبی سلسته را فریاد بزنند، سرمربی در یک قدمی فینال هر آنچه در توان دارد رو خواهد کرد تا دن دیگو در آسمانها لبخند جانانهای بزند و اسلاف مسی در گورستانهای آمریکای لاتین با استخوانهای خود جشن بگیرند.ش




نظر شما