امضای توافق دفاعی مشترک میان عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان در ۷ اوت، در ظاهر اقدامی برای افزایش بازدارندگی سه کشور است؛ اما اهمیت سیاسی آن بسیار فراتر از یک پیمان نظامی است. بر اساس توافق، حمله مسلحانه به هر یک از سه کشور، حمله به هر سه تلقی خواهد شد؛ سازوکاری که یادآور ماده پنجم ناتو است.
مسئله اصلی اینجاست؛ چرا کشورهایی که سالها امنیت خود را در چارچوبهای تحت رهبری آمریکا تعریف میکردند، اکنون به دنبال ساختن یک شبکه دفاعی منطقهای مستقلتر هستند؟
پاسخ را باید در عملکرد چند سال اخیر آمریکا و اسرائیل جستوجو کرد. جنگهای منطقه نهتنها اهداف اعلامشده خود را محقق نکردهاند، بلکه هزینه ناامنی را به کشورهای اطراف منتقل کردهاند. عربستان اکنون با تهدیدهای موشکی و پهپادی، ناامنی در مسیرهای انرژی و نگرانی درباره سرایت جنگ مواجه است و همزمان تلاش میکند از گرفتار شدن در یک جنگ گستردهتر جلوگیری کند. رویترز نیز توافق مکه را بخشی از تلاش ریاض برای تقویت توان دفاعی خود در شرایطی توصیف کرده که این کشور نسبت به اتکای کامل به تضمینهای خارجی محتاطتر شده است.
شکست امنیت آمریکایی؛ وقتی متحدان دیگر مطمئن نیستند
یکی از مهمترین پیامدهای جنگهای اخیر، تضعیف اعتماد به مدل قدیمی «امنیت در برابر وابستگی» است؛ مدلی که بر اساس آن کشورهای عربی خلیج فارس در برابر تضمین امنیتی آمریکا، در معماری منطقهای واشنگتن باقی میماندند اما این معادله اکنون ترک برداشته است.
کشورهای منطقه دیدهاند که حضور گسترده نظامی آمریکا الزاماً به معنای جلوگیری از حمله به زیرساختهای حیاتی آنها نیست. عربستان در شرایطی هدف حملات موشکی و پهپادی قرار گرفته که همزمان آمریکا در منطقه حضور نظامی گسترده دارد. از سوی دیگر، جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران نیز نهتنها بحران را پایان نداده، بلکه خطر گسترش آن را افزایش داده است.
در چنین شرایطی، توافق مکه را باید بیش از آنکه یک «ائتلاف ضدایرانی» بدانیم، نشانه نارضایتی از امنیت برونسپاریشده دانست.
اما این توافق یک تناقض جدی نیز دارد؛ سه کشور همچنان روابط مهمی با آمریکا دارند. ترکیه عضو ناتو است و عربستان و پاکستان نیز روابط دفاعی و امنیتی دیرینهای با واشنگتن دارند. بنابراین، سخن گفتن از پایان کامل نقش آمریکا در منطقه هنوز زود است” مسئله دقیقتر، تلاش برای کاهش وابستگی است؛ نه قطع آن.
ضربه به ائتلاف اسرائیل و امارات
اگر توافق مکه برای یک کشور بیش از دیگران نگرانکننده باشد، آن کشور احتمالاً امارات است. ابوظبی طی سالهای اخیر یکی از مهمترین شرکای منطقهای اسرائیل شده است. پیمانهای ابراهیم زمینه عادیسازی را فراهم کردند و روابط دو طرف به حوزههای فناوری، اطلاعات و همکاری دفاعی کشیده شد.
در جریان جنگ اخیر نیز سطح همکاری نظامی اسرائیل و امارات آشکارتر شد. اما همین روند اکنون با یک مانع سیاسی جدید روبهرو شده است؛ عربستان، مهمترین قدرت عربی خلیج فارس، به جای پیوستن به شبکه امنیتی اسرائیل، در حال ساختن شبکهای متفاوت با ترکیه و پاکستان است.
این مسئله اهمیت زیادی دارد، زیرا عربستان صرفاً یک کشور دیگر در خلیج فارس نیست. وزن سیاسی، اقتصادی و مذهبی این کشور باعث میشود هر معماری امنیتی منطقهای بدون مشارکت فعال ریاض، ناقص باقی بماند.
در همین حال، تحلیلهای جدید نیز توافق مکه را بخشی از یک بازآرایی گستردهتر میدانند که در آن همزمان با تقویت محور عربستان–ترکیه–پاکستان، همکاری هند، اسرائیل و امارات نیز در حال تثبیت است.
بنابراین، مشکل اصلی اسرائیل فقط ظهور یک پیمان جدید نیست؛ مسئله، از دست رفتن انحصار تدریجی بر تعریف نظم امنیتی آینده منطقه است.
رقابت ریاض و ابوظبی؛ اختلافی فراتر از یمن
اما نباید توافق مکه را صرفاً در چارچوب رقابت با اسرائیل تحلیل کرد. یکی از جدیترین پیامدهای آن، تشدید رقابت میان عربستان و امارات است.
این دو کشور در سالهای گذشته در بسیاری از پروندهها متحد بودند، اما اختلاف منافع آنها بهویژه در یمن آشکار شده است. هر دو کشور خواهان نفوذ منطقهایاند، اما درباره شکل این نفوذ و ابزارهای دستیابی به آن الزاماً همنظر نیستند.
امروز ریاض در تلاش است نقش خود را بهعنوان مرکز تصمیمگیری امنیتی خلیج فارس بازتعریف کند؛ در حالی که ابوظبی در سالهای گذشته شبکهای مستقل از روابط امنیتی، اقتصادی و نظامی ایجاد کرده است.
نشانههای این رقابت اکنون از حوزه سیاسی فراتر رفتهاند. رویترز در ۱۸ اوت گزارش داد که عربستان نظارت بر انتقالهای بانکی به مقصد امارات را تشدید کرده است؛ اقدامی که منابع آن را نشانهای از افزایش تنش میان دو همسایه دانستهاند، هرچند مقام اماراتی وجود شکاف جدی را رد کرده است.
به این ترتیب، توافق مکه میتواند به ابزار ریاض برای بازپسگیری ابتکار عمل تبدیل شود؛ اما این مسیر بدون هزینه نیست. اگر رقابت دو قدرت عربی تشدید شود، به جای ایجاد امنیت جمعی، ممکن است خلیج فارس را وارد مرحله تازهای از رقابت درونمنطقهای کند.
پیمان مکه؛ آغاز استقلال یا بازتولید یک رقابت جدید؟
توافق مکه از نظر سیاسی پیام قدرتمندی دارد، اما نباید توانایی آن را بیش از اندازه بزرگنمایی کرد. جزئیات عملیاتی توافق هنوز محدود است و کارشناسان نیز درباره میزان کارآمدی واقعی آن تردید دارند. مؤسسه مطالعات راهبردی بینالمللی تأکید کرده که این توافق یک تغییر مهم ژئوپلیتیکی است، اما میزان تعهدات عملی و سازوکار اجرای دفاع جمعی هنوز تعیینکننده خواهد بود.
ترکیه از تشکیل سازوکارهای سیاسی و نظامی مشترک، رزمایشهای زمینی، دریایی، هوایی و سایبری، همکاری در سامانههای بدون سرنشین، جنگ الکترونیک، هوش مصنوعی و صنایع دفاعی سخن گفته و حتی احتمال گسترش توافق به کشورهای دیگر، از جمله مصر، مطرح شده است.
اما همینجا باید با نگاهی انتقادی پرسید: آیا منطقه واقعاً در حال حرکت به سوی امنیت مستقل است یا فقط در حال جایگزین کردن یک وابستگی با وابستگی دیگری؟
اگر توافق مکه قرار باشد صرفاً یک بلوک جدید در برابر اسرائیل، امارات یا ایران بسازد، نتیجه نهایی چیزی جز بازتولید همان منطق امنیتی نخواهد بود که دههها منطقه را گرفتار رقابت تسلیحاتی کرده است.
مزیت واقعی این پیمان زمانی آشکار میشود که از «ائتلاف علیه دیگری» فراتر رود و به سازوکاری برای کاهش جنگ، جلوگیری از مداخله خارجی و ایجاد ترتیبات امنیتی فراگیر تبدیل شود.
در غیر این صورت، خلیج فارس از یک معماری امنیتی فرسوده به معماری دیگری منتقل خواهد شد؛ با این تفاوت که این بار، به جای یک قدرت مسلط خارجی، چند مرکز قدرت منطقهای برای تعیین قواعد بازی با یکدیگر رقابت خواهند کرد و این شاید مهمترین هشدار توافق مکه باشد؛ فروپاشی اعتماد به نظم قدیمی، لزوماً به معنای تولد نظمی بهتر نیست.





نظر شما