شاید روزی فکر نمیکردیم که جبهه ما در دل شهر تعریف شود و دشمن فرسنگها جلوتر بیاید تا بخواهیم در خیابانهای شهر از امنیت خود دفاع کنیم؛ اما متأسفانه این موضوع را ۱۸ و ۱۹ دی ماه امسال با گوشت و پوست خود حس کردیم؛ وقتی که عناصر مسلح تروریستی شروع به تخریب شهر کردند و نیروهای مدافع امنیت، رهگذران و مردمی را که برای اعتراض به میدان آمده بودند، هدف مستقیم گلوله خود قرار دادند. در این گرگ و میش و آشفتگی شهر، مردانی با وجود همه خطرات به میدان آمدند تا مدافع امنیت شهر شوند.
برخی از این مدافعان امنیت، آرزوی شهادت در میدان جنگ را داشتند و با همین آرزویشان آمده بودند تا از شهر امام مهربانیها دفاع کنند. یکی از این مدافعان امنیت «شهید حسین بیابانگرد» بود؛ بنّایی که راهش حسینی بود و مرامش علوی. او را کارتنخوابهای شهر شاید بهتر بشناسند وقتی که شبهای جمعه برایشان غذا میبرد، یا آن زن روستایی که خانهاش را تعمیر کرده بود.
برای اینکه از این شهید مدافع امنیت بیشتر بدانیم، به سراغ برادرش حسن بیابانگرد رفتیم. او درباره برادر شهید خود میگوید: آخرین فعالیت جهادی برادرم تعمیر سقف خانه خانم تنهایی در یکی از روستاهای سمت آرامگاه فردوسی بود که نم زده و خراب شده بود. برادرم ایزوگام سقف آن خانه را عوض کرد تا زمستان امسال دیگر مشکلی نداشته باشد. همچنین کنتور آب آن خانه هم لولهاش نشتی داشت. لولهکش برد و لوله آب آن را تعویض کرد. یکی از کارهای خیر دیگری که برادرم معمولاً شبهای جمعه انجام میداد، پخت و توزیع غذا میان کارتنخوابها در حاشیه شهر بود.
بیابانگرد با بیان اینکه حسین آقا هیئتی بود و در هیئت قمرعشیره فعالیت داشت، درباره خاطرهای از حضور برادرش در این هیئت خاطرنشان میکند: موکب خادمان قمر عشیره، شب تاسوعا پخت شله را برای مناطق حاشیه شهر و محروم دارد. این کار به صورت مشارکتی با مساجد آن منطقه و هیئت قمر عشیره برگزار میشود. برادرم هر سال به این موکب کمک میکرد. دو سال پیش که محل موکبمان چهارراه ابوطالب بود، برادرم نیامد. با او تماس گرفتم و پرسیدم: «چرا نیامدی؟»، گفت: «تصادف کردم. الان بیمارستان امدادی هستم. دستم شکسته و پایم دچار کوفتگی شده است». تماس را قطع کردم. در موکب سیستم صوت داشتیم که در حال پخش مداحی بود. از تماس ما دو سه ساعتی میگذشت که صدای قرآن خواندن از بلندگو آمد. دقت کردم و دیدم صدای برادرم حسین آقاست که با دست شکسته، خودش را به موکب رسانده بود و با صوت خوشی که داشت، قرآن میخواند. به طرفش رفتم. دیدم روی زمین نشسته و با دست گچگرفتهای که از گردنش آویزان بود و پای زخمیاش، میکروفن را به دست گرفته و قرآن میخواند، تا با وجود اوضاع بد جسمیاش در ثواب این مراسم شریک شود.
برادر شهید حسین بیابانگرد متذکر میشود: همه ما شیعیان امام علی(ع) آرزویمان این است که شهید شویم و به قول شهید حاج قاسم سلیمانی «ما ملت شهادتیم». به همین خاطر برادرم حسین آقا زمانی که مدافعان حرم برای مبارزه با داعش به سوریه و عراق میرفتند، دو بار به ناحیه مالک اشتر رفته بود تا برای اعزام به سوریه و عراق درخواست بدهد؛ اما بنا به دلایلی گفته بودند هنوز نیاز به نیرو ندارند. قسمتش نشد که در کنار رزمندگان مدافع حرم باشد و همیشه میگفت: «قسمتم نشد مدافع حرم شوم».
او با اشاره به اینکه برادرم ارادت خاصی به اهل بیت(ع) داشت، ۱۳ بار به کربلا مشرف شد که چند بار را به صورت پیاده رفته بود، میگوید: به دلیل ارادت خاصی که به آقا اباعبدالله الحسین(ع) و آقا ابوالفضلالعباس(ع) داشت، چون اسم خودش حسین بود، اسم پسر ده سالهاش را ابوالفضل و اسم پسر چهار سالهاش را عباس گذاشته است. به دلیل همین ارادت خالصانهاش هم در انتها شهادت نصیبش شد و به درجه رفیع شهادت رسید.
بیابانگرد درباره شب شهادت برادرش نیز بیان میکند: برادرم هر وقت در شهر جایی شلوغ میشد و اغتشاشاتی رخ میداد، برای کمک به مردم حاضر میشد. چون ۱۸ و ۱۹ دی فراخوان داده بودند، برادرم برای کمک به نیروهای مدافع امنیت رفته بود. پنجشنبه ۱۸ دی در خیابان احمدآباد، تروریستهای مسلح یک تیر از پشت سرش به او میزنند و یک تیر خلاص هم به قلبش و برادرم به شهادت میرسد.
برادر شهید حسین بیابانگرد میافزاید: ما هم در این اتفاقها بودیم؛ اما لیاقت نداشتیم جزو شهدا باشیم. من همان شب از ناحیه سر آسیب دیدم، برادر بزرگترم هم از ناحیه چشم دچار آسیب شد و برادر کوچکم حسین آقا هم به شهادت رسید. ما ادامهدهنده راه شهدا و پشت سر ولایت و رهبر معظم انقلاب هستیم و از آرمانهای نظام مقدس جمهوری اسلامی دفاع میکنیم. حتی بیشتر از گذشته پای کار هستیم تا راه شهدای ما ادامه داشته باشد و پرچم این مملکت را به دست امام زمان(عج) برسانیم.
۳۰ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۹:۵۵
کد مطلب: ۱۱۳۱۶۷۶
یکی از مدافعان امنیت «شهید حسین بیابانگرد» بود؛ بنّایی که راهش حسینی بود و مرامش علوی. او را کارتنخوابهای شهر شاید بهتر بشناسند وقتی که شبهای جمعه برایشان غذا میبرد، یا آن زن روستایی که خانهاش را تعمیر کرده بود.
زمان مطالعه: ۳ دقیقه
منبع: روزنامه قدس





نظر شما