اختلاف کمسابقه میان دونالد ترامپ و جریان حاکم بر اسرائیل، تنها یک تنش شخصی نیست؛ این شکاف، نشانه بحرانی عمیقتر در روابط واشنگتن و تلآویو است؛ بحرانی که هم هزینههای حمایت بیقیدوشرط آمریکا از اسرائیل را آشکار کرده و هم افکار عمومی آمریکا را وارد مرحلهای تازه کرده است.
رئیسجمهوری که برای اسرائیل همهچیز داد، اما باز هم کافی نبود
اگر قرار باشد در تاریخ روابط آمریکا و اسرائیل نام یک رئیسجمهور بهعنوان نزدیکترین متحد تلآویو ثبت شود، بیتردید دونالد ترامپ یکی از نخستین گزینهها خواهد بود. او حاکمیت اسرائیل بر بلندیهای اشغالی جولان را به رسمیت شناخت، سفارت آمریکا را به قدس منتقل کرد، دیوید فریدمن، از حامیان سرسخت شهرکسازی، را به سفارت آمریکا در اسرائیل فرستاد و در جریان جنگ غزه نیز حمایت کامل خود را از سیاستهای تلآویو حفظ کرد.
به روایت میدلایستآی، نفوذ بنیامین نتانیاهو در دولت ترامپ به اندازهای بود که حضور او و «دیوید بارنئا»، رئیس وقت موساد، در اتاق وضعیت کاخ سفید برای بررسی حمله به ایران، به رخدادی بیسابقه تبدیل شد؛ اتفاقی که نشان میداد هیچ نخستوزیر اسرائیلی تا این اندازه به مرکز تصمیمگیری آمریکا نزدیک نبوده استواما اکنون همان ترامپ از سوی رسانههای نزدیک به نتانیاهو با شدیدترین حملات لفظی روبهرو شده است. «یینون ماگال»، مجری شبکه ۱۴ اسرائیل، او را «بازنده» خواند و «یعقوب باردوگو» نیز ترامپ و معاونش، جیدی ونس، را با «نویل چمبرلین» مقایسه کرد؛ سیاستمداری که در حافظه تاریخی غرب به نماد سیاست مماشات با آلمان نازی تبدیل شده است.
این چرخش ناگهانی، تنها یک اختلاف سیاسی نیست؛ بلکه نشان میدهد در منطق سیاست اسرائیل، حتی نزدیکترین متحد نیز اگر در مقطعی با خواستههای تلآویو همراه نباشد، به سرعت از جایگاه «متحد راهبردی» به «خائن» سقوط میکند.
الگویی قدیمی؛ استفاده از قدرتهای بزرگ و عبور از آنها
رفتار امروز اسرائیل با ترامپ، اتفاقی تازه نیست؛ بلکه ادامه الگویی تاریخی است که از نخستین سالهای شکلگیری این رژیم قابل مشاهده است. در فاصله سالهای ۱۹۴۵ تا ۱۹۴۸، گروههای مسلح صهیونیستی مانند «ایرگون» و «لِحی» صدها نظامی، پلیس و غیرنظامی بریتانیایی را در فلسطین هدف قرار دادند؛ در حالی که همین بریتانیا با صدور اعلامیه بالفور، زمینه شکلگیری «خانه ملی یهود» را فراهم کرده بود.
انفجار هتل «کینگ دیوید» در سال ۱۹۴۶، که ۹۱ کشته بر جای گذاشت، مهمترین نمونه این رویکرد بود. با این حال، اسرائیل نهتنها عاملان آن عملیات را محکوم نکرد، بلکه بعدها از آنان تجلیل نیز کرد.
همین الگو در روابط با آمریکا نیز تکرار شده است. باراک اوباما با تصویب بسته ۳۸ میلیارد دلاری کمک نظامی، بزرگترین حمایت مالی تاریخ آمریکا از اسرائیل را رقم زد، اما به نوشته «آوی شلایم»، تاریخنگار اسرائیلی، نتانیاهو این حمایت را با «ناسپاسی و توهین» پاسخ داد؛ از دخالت آشکار در انتخابات آمریکا گرفته تا تلاش گسترده برای تخریب توافق هستهای ایران.
جو بایدن نیز که به گفته ژنرال «آموس گیلعاد» «دوستدارترین رئیسجمهور تاریخ آمریکا نسبت به اسرائیل» بود، در نهایت با حملات کمسابقه نتانیاهو روبهرو شد. این روند، پرسشی اساسی را پیش روی سیاست خارجی آمریکا قرار میدهد؛ آیا حمایتهای بیقیدوشرط واشنگتن، امنیت بیشتری برای آمریکا ایجاد کرده یا صرفاً هزینههای سیاسی و راهبردی آن را افزایش داده است؟
غزه و ایران؛ نقطه عطف افکار عمومی آمریکا
اگر جنگ غزه برای اسرائیل یک بحران امنیتی بود، برای آمریکا به بحرانی در عرصه افکار عمومی تبدیل شد. بر اساس نظرسنجی مرکز پژوهشی «پیو»، اکنون ۶۰ درصد آمریکاییها نگاه منفی به اسرائیل دارند؛ رقمی که نسبت به سال گذشته ۷ واحد درصد افزایش یافته است. در میان جمهوریخواهان ۱۸ تا ۴۹ سال نیز ۵۷ درصد دیدگاهی منفی نسبت به اسرائیل دارند؛ آماری که نشان میدهد تغییر نگرش دیگر محدود به جریانهای مترقی حزب دموکرات نیست.
همزمان، ۵۹ درصد پاسخدهندگان اعلام کردهاند که اعتماد اندک یا هیچ اعتمادی به بنیامین نتانیاهو برای تصمیمگیری درباره مسائل جهانی ندارند. این تغییر نگرش تنها در نظرسنجیها باقی نمانده است. در انتخابات مقدماتی حزب دموکرات، چندین نامزد مورد حمایت کمیته روابط عمومی آمریکا و اسرائیل (آیپک) شکست خوردند. در کلرادو، «ملات کیروس» موفق شد «دایانا دگت» را که بیش از ۱.۶ میلیون دلار از آیپک کمک مالی دریافت کرده بود، کنار بزند.
سازمان «صدای یهودیان برای صلح» این نتایج را نشانه آن دانست که آیپک به «بِرَندی سَمّی» در حزب دموکرات تبدیل شده و رأیدهندگان دیگر تمایلی به حمایت از سیاستمدارانی که از جنگ غزه دفاع میکنند، ندارند.
البته تحلیلگران هشدار میدهند که این تحولات هنوز به معنای تغییر کامل سیاست آمریکا نیست. بخشی از برندگان انتخابات همچنان خود را «صهیونیست لیبرال» معرفی میکنند و مخالفت با آیپک الزاماً به معنای حمایت از حقوق سیاسی فلسطینیان نیست.
آیا استثناگرایی اسرائیل رو به پایان است؟
شاید مهمترین تحول، نه در ساختار قدرت، بلکه در تغییر مرزهای گفتوگو در جامعه آمریکا رخ داده باشد؛ تا چند سال پیش، مسئله فلسطین عمدتاً در حاشیه سیاست آمریکا قرار داشت و اغلب در چارچوب مباحث مربوط به تروریسم یا اسلامگرایی تعریف میشد. اما اکنون، این موضوع به بخشی از جریان اصلی سیاست آمریکا تبدیل شده است. حتی در میان محافظهکاران نیز این پرسش مطرح شده که آیا اسرائیل همچنان یک دارایی راهبردی برای آمریکاست یا بهویژه پس از جنگ غزه، حمله به ایران و تداوم اشغال بخشهایی از سوریه و لبنان به یک هزینه دائمی تبدیل شده است.
با این حال، هنوز محدودیتهای مهمی وجود دارد. انتقاد از نفوذ آیپک امروز پذیرفتنیتر از گذشته است، اما سخن گفتن از حق مقاومت فلسطینیان، حق تعیین سرنوشت یا اهداف سیاسی جنبش ملی فلسطین، همچنان خارج از مرزهای گفتمان رسمی آمریکا قرار دارد. با وجود این، مسیر تغییر آغاز شده است. اگر در گذشته حمایت از اسرائیل یکی از بدیهیات سیاست داخلی آمریکا بود، امروز این حمایت بیش از هر زمان دیگری نیازمند توجیه است.
شاید هنوز برای پاسخ دادن به این پرسش زود باشد که آیا دونالد ترامپ آخرین رئیسجمهور صهیونیست آمریکا خواهد بود یا نه؛ اما آنچه امروز آشکار شده، فرسایش تدریجی همان اجماعی است که دههها رابطه واشنگتن و تلآویو بر آن استوار بود. جنگ غزه، تقابل با ایران و افزایش هزینههای سیاسی حمایت از اسرائیل، این اجماع را وارد مرحلهای کرده که دیگر نمیتوان آن را مسلم و تغییرناپذیر دانست. حتی اگر ساختار قدرت در آمریکا هنوز بهطور کامل دگرگون نشده باشد، تغییر افکار عمومی و ورود مسئله فلسطین به متن سیاست آمریکا، نشانههایی از آغاز دورهای تازه است؛ دورهای که در آن، اسرائیل دیگر مانند گذشته از جایگاه استثنایی و مصون از نقد برخوردار نخواهد بود.




نظر شما