تحولات منطقه

۲۲ تیر ۱۴۰۵ - ۱۲:۳۷
کد مطلب: ۱۱۵۶۳۴۱

آفتاب‌پرست واشنگتن؛ مردی که همیشه رنگ قدرت را گرفت

لیندسی گراهام و هنر عادی‌سازی شرارت در واشنگتن

مرگ لیندسی گراهام، بار دیگر پرده از یکی از بزرگ‌ترین تناقض‌های سیاست واشنگتن برداشت؛ سیاستمداری که هم‌زمان در اردوگاه منتقدان و حامیان ترامپ ایستاد و برای منتقدانش به نماد سازش قدرت با اصول بدل شد.

آفتاب‌پرست واشنگتن؛ مردی که همیشه رنگ قدرت را گرفت
زمان مطالعه: ۳ دقیقه

پس از مرگ لیندسی گراهام، واشنگتن بار دیگر همان نمایش قدیمی را اجرا کرد؛ سیاستمداری که سال‌ها در مرکز قدرت بود، با موجی از ستایش‌ها بدرقه شد. دونالد ترامپ او را «یک میهن‌پرست واقعی آمریکایی» خواند و گفت گراهام «مانند یکی از اعضای خانواده» بوده است. دموکرات‌ها نیز از شوخ‌طبعی، روابط شخصی و رفتار دوستانه او گفتند و او را «مردی خوب» توصیف کردند.

اما ما باید سؤال سخت‌تری بپرسیم؛ آیا در سیاست، خوب بودن در مهمانی‌ها و داشتن دوستان فراوان، می‌تواند جایگزین قضاوت درباره تصمیم‌ها و مواضع عمومی شود؟

لیندسی گراهام برای بسیاری از منتقدانش نماد یک مشکل بزرگ‌تر در واشنگتن بود؛ فرهنگی که در آن نزدیکی به قدرت گاهی از پایبندی به اصول مهم‌تر می‌شود. او نشان داد چگونه یک سیاستمدار می‌تواند هم‌زمان در چند جهان سیاسی متفاوت زندگی کند؛ هم منتقد یک جریان باشد و هم بعدها یکی از مدافعان سرسخت همان جریان.

آفتاب‌پرست واشنگتن؛ مردی که همیشه رنگ قدرت را گرفت

شاید هیچ رابطه‌ای به اندازه رابطه گراهام با دونالد ترامپ، داستان سیاسی او را خلاصه نکند. در سال ۲۰۱۶، گراهام یکی از تندترین منتقدان ترامپ بود. او در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: اگر ترامپ را نامزد کنیم، نابود خواهیم شد... و شایسته‌اش هم خواهیم بود.»

اما تنها یک سال بعد، همان مرد به یکی از نزدیک‌ترین متحدان ترامپ در سنا تبدیل شد. این تغییر مسیر، برای حامیانش نشانه توانایی مذاکره و واقع‌بینی سیاسی بود؛ اما برای مخالفانش، نمونه‌ای از سیاستمداری بود که قطب‌نمای اصلی‌اش نه اصول، بلکه قدرت بود.

گراهام پیش از ترامپ، نزدیک‌ترین متحد جان مک‌کین بود؛ جمهوری‌خواهی که فاصله زیادی با ترامپ داشت. اما او توانست از دنیای مک‌کین عبور کند و در حلقه ترامپ باقی بماند. این توانایی در تغییر موضع، مهم‌ترین ویژگی سیاسی او شد.

کارنامه‌ای از تناقض‌ها؛ وقتی مواضع تغییر می‌کنند اما هدف باقی می‌ماند

زندگی سیاسی گراهام مجموعه‌ای از تناقض‌هایی بود که منتقدانش بارها به آن اشاره کردند. او از حمایت آمریکا از اوکراین در برابر روسیه سخن گفت، اما هم‌زمان یکی از مدافعان ترامپ باقی ماند؛ رئیس‌جمهوری که منتقدانش او را به تضعیف حمایت آمریکا از کی‌یف متهم می‌کردند.

او حملات ۶ ژانویه به ساختمان کنگره را محکوم کرد، اما با استیضاح ترامپ مخالفت کرد. او می‌توانست یک هفته ترامپ را محکوم کند و چند هفته بعد بگوید حزب جمهوری‌خواه بدون او نمی‌تواند ادامه دهد.

در مسائل اجتماعی نیز منتقدانش به فاصله میان برخی مواضع او و شعارهای آزادی فردی اشاره کردند. گراهام از «قانون دفاع از ازدواج» حمایت کرده بود و علیه برخی قوانین منع تبعیض بر اساس گرایش جنسی یا هویت جنسیتی رأی داده بود. برای منتقدان، این‌ها نشانه یک الگو بود؛ سیاستمداری که می‌توانست هر موضعی را در زمان مناسب انتخاب کند، به شرط آنکه جایگاهش در مرکز قدرت حفظ شود.

میراث گراهام؛ آیینه‌ای از واشنگتن بیمار

اما شاید داستان اصلی، فقط داستان لیندسی گراهام نباشد. داستان، درباره شهری است که چنین سیاستمدارانی در آن رشد می‌کنند. واشنگتن به کسانی پاداش می‌دهد که می‌توانند با همه صحبت کنند، همه درها را باز نگه دارند و هیچ رابطه‌ای را کاملاً از بین نبرند. گراهام استاد همین بازی بود.

او می‌توانست در محافل نزدیک به منتقدان ترامپ درباره نگرانی‌هایش حرف بزند و سپس در کنار وفادارترین حامیان ترامپ برای آینده سیاسی او تلاش کند. این همان نقطه‌ای است که منتقدانش آن را خطرناک می‌دانند؛ وقتی توانایی سازش با همه، جای ایستادن در برابر اشتباهات را بگیرد.

«آدم‌های خوب» از شرارت، نابودی نهادهای آمریکا، گرفتن حقوق شهروندان، فاسدترین دولت در تاریخ آمریکا یا حمایت از دشمنان دفاع نمی‌کنند؛ نمی‌توان هم «آدم خوب» بود و هم به ترامپ کمک کرد تا دموکراسی را به زانو درآورد، از سیاست‌های بی‌رحمانه اسراییل علیه فلسطینیان حمایت کند و کاهش بودجه آمریکا را که به مرگ میلیون‌ها نفر در سراسر جهان منجر شده یا خواهد شد پیش ببرد.

افرادی که در لباس «آدم‌های خوب» به شرارت کمک می‌کنند، به همان اندازه ترامپ‌ها یا استیون میلرهایی که نفرت‌پراکنی می‌کنند، خطرناک هستند. اینکه آن‌ها یاد گرفته‌اند چگونه هنگام انجام چنین کارهایی در واشنگتن بدون آسیب حرکت کنند، تنها نشان می‌دهد که تا چه اندازه می‌توانند خطرناک باشند.

این همان لیندسی گراهام بود؛ نه چندان نمونه‌ای از تناقض، بلکه بیشتر سیاستمداری فرصت‌طلب که اصول را با قدرت معامله کرد. شاید از این منظر جای تعجبی ندارد که چرا او تا این اندازه در میان بسیاری از افراد در واشنگتن جای گرفت.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha