در مناسبات میان تهران و واشنگتن، پاندول سیاست همچنان بر محور جنگ و صلح در نوسان است. رویکرد فشار، تهدید و تطمیع غرب ادامه داشته و ایران نیز بر راهبرد مقاومت پافشاری دارد. در چنین فضایی و در شرایطی که گفته می شود امروز علی لاریجانی دبیر شورای عالی امنیت ملی کشورمان با هدف بررسی آینده پروسه مذاکرات به عمان خواهد رفت، بررسی سناریو و گزینههایی که طرفین زیر و روی میز داشته و یا امتیازاتی که حاضرند در مسیر تفاهم و صلح مد نظر داشته باشند خالی از لطف نیست.
رویدادهای مذاکراتی جاری را از سه زاویه میتوان مورد کنکاش قرار داد؛ خواستههای جمهوری اسلامی، آمریکا و طرفهای منطقهای و جهانی. با توجه به مواضع ضدونقیض شخص ترامپ دستهبندی مطالبات واشنگتن کمی سخت است، اما در جمعبندی نکات گفته شده تاکنون میتوان به این موارد اشاره کرد: توقف کامل غنیسازی در خاک ایران، درخواست انتقال ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم ۶۰درصدی به خارج از کشور، کاهش برد موشکی به زیر ۸۰۰ کیلومتر و تغییر سیاست منطقهای و عدم حمایت از مقاومت. البته ضربالمثلی هست که میگوید: به مرگ گرفته تا به تب راضی شود و این شرح حال فهرست زیادهخواهانه کاخ سفید است. در شرایطی که حتی برخی از موضوع عادیسازی روابط با رژیم صهیونیستی به عنوان یکی از شروط واشنگتن برای توافق با جمهوری اسلامی یاد میکنند! تجربه نوع عملکرد متفاوت ترامپ با رفتار او مؤید مثل گفته شده است. رفتار گذشته «مرد دیوانه» نشان داده او اگرچه مدام چنگ و دندان نشان داده و به آرایش نظامی برای به کرنش واداشتن طرف مقابل استناد میکند ولی در نهایت به دلیل ترس از هزینههای جنگ برای ایالات متحده به انعقاد توافق هر چند ظاهری که بازتابی در رسانهها داشته باشد راضی است. ماجرای تقابل سفت و سخت با رئیس کره شمالی در دور نخست ریاست جمهوری که با وجود خطاب کردن او به عنوان «مرد موشکی» در نهایت ترامپ به دست دادن با کیم جونگ اون مقابل دوربینها قانع شد و موضوع ونزوئلا در دوره اخیر که با وجود تهدیدها جنگی نشد، گواه مدعاست. از این رو بسیاری معتقدند ترامپ آدم جنگ نیست و اگر هم مدام تهدید میکند به این علت است که ایران را به دادن امتیاز در میز مذاکره راضی کند و این بخش امیدوارکننده در مسیر صلح است. با این حال چنین خصلتی در ترامپ به هیچ وجه نافی خطر جنگ نیست؛ چنین سناریویی هم جدی بوده و مطمئناً باید آمادگیهای متناسب با آن وجود داشته باشد. ولی در مورد اینکه ایران از مذاکره چه میخواهد، هر چند سیاست اعلامی روشن است، اما اینکه کشورمان در گفتوگوها تا چه حد انعطاف به خرج دهد، بحثی مهم است. جمهوری اسلامی صفر شدن غنیسازی اورانیوم را خط قرمز خود اعلام کرده با این حال پذیرش کوتاهمدت آن (مثلاً برای دورهای سهساله که برخی به آن اشاره کردهاند) البته با دریافت تضمینهای اقتصادی، مالی و امنیتی معتبر از طرف مقابل میتواند یکی از گزینهها باشد. پذیرش محدود کردن غنیسازی اورانیوم با غنای ۶۰درصد و در عوض آن ادامه غنیسازی با غنای ۶۷/۳ که در برجام وجود داشت و در حوزههای علمی و پزشکی کاربرد دارد هم میتواند مطرح باشد. در نهایت هم ممکن است تهران با هدف بیاعتبار کردن اتهامات طرف مقابل با خروج بیش از ۴۰۰کیلوگرم اورانیوم با غنای ۶۰درصد خود به خارج کشور موافقت کند و تا اینجای کار روسیه و ترکیه طرفهایی هستند که برای پذیرش این محموله آمادگی خود را اعلام کردهاند. تهران در مقابل در گام نخست قطعاً رفع واقعی تحریمها را مطالبه دارد. با وجود احتمال کوتاه آمدن از برخی امتیازات هستهای، با این حال مطالبه زیادهخواهانه آمریکا برای کاهش برد موشکهای ایران به گونهای که نتواند رژیم صهیونیستی را مورد هدف قرار دهد عملاً خلع سلاح جمهوری اسلامی تلقی شده و بعید است ایران در این باره نرمش و چرخشی داشته باشد. تهران بازیگری منطقهای را نیز حق تاریخی خود میداند، بنابراین مداخلات غرب برای پایان دادن به حمایت از مقاومت را خلاف منافع ملی و عرف بینالمللی تعبیر کرده و به آن تن نخواهد داد.
در میانه این وضعیت پیچیده که از آن میتوان به نه پیشرفت و نه بنبست در دیپلماسی یاد کرد و رفتار حاکمان تهران و واشنگتن آینده را ترسیم خواهد کرد، از مؤلفههای تأثیرگذار بیرونی دیگر نمیتوان غافل بود. ترامپ شاید همانند آنچه میان وی با کیم جونگ اون اتفاق افتاد، به امضای یک توافق حداقلی در حوزه هستهای – همان گونه که خودش هم گفته به توافقی در حوزه هستهای راضی است – با هدف بهرهبرداری رسانهای و نمایش مقابل دوربینها تن دهد، ولی از فشارهای حداکثری رژیم صهیونیستی بر واشنگتن برای وادار کردن یانکیها برای ورود به جنگ با جمهوری اسلامی نباید به سادگی گذشت. نتانیاهو موقعیت فعلی را بهترین زمان برای ضربه زدن به جمهوری اسلامی میداند و این فاکتور مهمی در تصمیمهای واشنگتن است. البته در تضاد با چنین رویکردی، طرفهای منطقهای قرار دارند که برخلاف گذشته جبهه ضدجنگ تشکیل دادهاند. تقریباً تمام کشورهای اسلامی از ترکیه گرفته تا مصر، عربستان، قطر، امارات و پاکستان مخالفت صریح خود را با هر گونه جنگطلبی علیه ایران اعلام کردهاند و این مسئله بر سیاست ترامپ بیتأثیر نخواهد بود. به این پازل حمایت پنهان و آشکار روسیه و چین دو ابرقدرت دنیای شرق از ایران را باید افزود؛ موقعیتی که به واشنگتن یادآوری میکند هر گونه هزینه جنگطلبی میتواند فراتر از تصور بوده و آمریکا را به باتلاقی بکشاند که آن سر آن ناپیداست.
خبرنگار: هدایت جاوید



نظر شما